طراحی و معماری




۱۸ام آذر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

پانزده پروژه‌ی نهایی‌ بر مبنای رویکرد استفاده‌ی مجدد از بناهای قدیمی توسط گروه داوری مجله‌ی «آرکیتکچرال ریویو» از میان پروژه‌های دریافتی از سرتاسر جهان اعلام شدند. این جایزه از نمودهای خلاقانه در استفاده‌ی مجدد و تغییر کاربری بناهای قدیم تجلیل می‌کند. پروژه‌هایی که علاوه بر حفظ روح غضا با کاربری معاصر خود را به خوبی تطبیق داده باشند. شرح کامل پروژه‌ها و جزییات هر طرح در آینده اعلام خواهد شد.

گروه داوری این مسابقه به شرح زیر است:

مایکل و‌ٰ پتی هاپکینز[۱]؛ معماران بریتانیایی

لیندون نری[۲]؛ موسس شرکت «نری و هو»[۳]

تیموثی بریتن-کاتلین[۴]؛ معاون «جامعه‌ی قرن بیستم»[۵]

پروژه‌ها

سالن مرکز اجتماعات وارویک – برفورد؛ بریتانیا – Acanthus Clews Architects

مرکز آموزش‌های اولیه‌ی سیدنی شرقی – سیدنی؛ استرالیا – Andrew Burges Architects

کارخانه بافندگی دلوگ – هلند – معماران diederendirrix

اسکله‌ی هیستینگز – هیستینگز؛ بریتانیا – معماران dRMM

فروشگاه The Loom- لندن؛ بریتانیا – معماران Duggan Morris

انبار غله فرینگبوری – اسکس؛ برتانیا – معماران Hudson

موزه‌های مشیرب – دوهه؛ قطر – John McAslan + Partners

محل اجتماع ممفیس – ممفیس؛ آمریکا – Looney Ricks Kiss

مرکز هنری – شنژن؛ چین – معماران O-office

بندرگاهی در آنترپ – بلژیک – معماران زها حدید

Lamer Island Battery – دونبار؛ بریتانیا – معماران منظر rankinfraser

قصر شهر باراداری – جاپور؛ هند – استودیو لوتوس

مرکز فرهنگی یاپی کردی – استانبول؛ ترکیه – TEGET

برجی در تینگ – سوئد – Wingårdhs

بازارکده مالمو – مالمو؛ سوئد – Wingårdhs

پی‌نوشت

[۱] Michael and Patty Hopkins

[۲] Lyndon Neri

[۳] Neri & Hu

[۴] Timothy Brittain-Catlin

[۵] the Twentieth Century Society

منبع

Architectural-Review

نوشته اعلام برندگان جایزه‌ی «New into Old»؛ مجله‌ی «اِی. آر» اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۸ام آذر ۱۳۹۶ طراحی و معماری


داستانی در میان ما آدمیان، نقل مجلس است که شاید مجلسِ ما را به درازای عمر بشریت، به خود مشغول داشته است. ماجرا از این قرار است که روزی خداوند، دست به آب و خاک برد و شروع به کوزه‌گری نمود. آن‌قدر با ذوق و ظرافت خویش، این گِل را صورت بخشید که حاصلش، جسم آدمی شد. اما این جسم، چیزی کم داشت؛ صورت و ظاهرش بی عیب و نقص بود، ولی عیب و نقصِ آن به نبودِ قوّه‌ای برمی‌گشت که می‌توانست آدمی را در قیاس با درخت و کوه و دریا و ابر، متمایز کند. پس خداوند، روحِ خود را بر کالبدِ بی‌جان و مجسمه‌وارِ انسان دمید. بدین ترتیب، کالبدِ انسان جان گرفت و وجودش، معنا و مفهومی ویژه و منحصربه‌فرد یافت. اکنون، روایتِ داستانی دیگر را در پیش خواهیم گرفت که شباهتی با داستانِ زندگانیِ ما آدمیان دارد. این داستان را باید از منظری نگریست که نگاه به آن، نیازمندِ زدودنِ صورت‌های ظاهری است:

                                                    کفِ دریاست صورت‌های عالم                  ز کف بگذر اگر اهل صفایی مولانا

قصّه‌ی پیشِ‌رو، توجه و نگاهِ ما را به خطّه‌ای از ایران جلب می‌کند که دریا، دشت، چمن‌زار، جنگل و کوهستان، هم‌نشینِ یک‌دیگراند و ما آن را، مازندران می‌نامیم. داستان از این قرار است: هنگامی که انسانِ جان‌گرفته، پای بر زمین نهاد و مازندرانِ سرسبز و زیبا را مناسب برای زندگی یافت، از منابعی که در اطرافش بود، دست به ساخت و ساز زد؛ ساخت و سازش را متناسب با نیازش هماهنگ ساخت. با چوب‌های درختان و خشت‌های رنگارنگ و دَه‌ها نمونه‌ی دیگر، برای خود خانه و کاشانه ساخت. هنگامی که به تدریج در کوه‌ها و دشت‌ها، شروع به کشتِ محصولات مختلف نمود، دریافت که بهتر است سرپناهی در جوار کشت‌زارها بسازد. پس با چوب یا بعضاً در ترکیب با خشت، بنایی ساده و محقّر ایجاد نمود؛ این بنا را «نِفار»۱ نامید.

نِفار را در مزارع ساخت تا ابزارها و مواد غذاییِ خود را حینِ کارِ طاقت‌فرسای کشاورزی، در آن قرار دهد؛ بتواند خستگیِ تن را با کمی استراحت در فضای درونش، برطرف کند و برای حفاظت و پاسداشت از دست‌رنجِ خود در مقابله با هجوم حیوانات که آسیب‌های جبران‌ناپذیری بر مزارع وارد می‌ساختند، گاهی شب‌ها را تا صبح در آن سپری کند. اگر به این خطّه گذر کنیم، نِفارها را جزئی جدایی‌ناپذیر از مزارع و کشت‌زارها می‌بینیم. نِفار را می‌توان محصول نیازهای ابتداییِ کاربرانش دانست؛ این بنا در زمره‌ی «معماریِ امرار معاش» قرار دارد و از نظر تاریخ شکل‌گیری، شاید بتوان آن‌ را هم‌رده با دورانِ یک‌جانشینی و کشاورزی در تبرستان دانست که سابقه‌ی درازی را برایمان بازگو می‌کند.

اما از نطقه‌ای در تاریخ تبرستان، این نِفار، روح، معنا و مفهومی ویژه می‌گیرد و تصویری فراتر از نیازهای ابتدایی و امرار معاش را در خود نشان می‌دهد. نقطه آغازینِ چنین کاری، از حیثِ تاریخ‌گذاری، به شکل متقن و عینی، مشخص نیست؛ اما باید آن را متأثر از پذیرشِ دین اسلام و مکتب تشیّع در تبرستان دانست؛ بالاخص زمانی که مردمانش، با داستان و کارزارِ کربلا آشنا شدند. این پذیرش و این آشنایی، به مرور منجر به برپاییِ بنایی شد که «سقّانِفار»۲ نامش نهادند. گویی انسان، از آن‌‌چه در ابتدای خلقتش رفته بود، تجربه تأثیرگذاری کسب نمود و آن «روح‌بخشی و جان‌دادن» را در جسمِ نِفار، به کار بست.

چگونه؟ بدین ترتیب که کالبد نِفار را وارد فضاهای مذهبیِ خود کردند؛ از مزرعه به درون تکیه و حسینیه و امام‌زاده آوردند. سعی نمودند از نقطه‌نظرِ مکان‌یابی، در بهترین فضای تکایا و حسینیه‌ها و امام‌زاده‌ها، قرارش دهند. دیگر، ابزارها و آلات کشاورزی را در آن قرار ندادند؛ بلکه در عوض، به تزئین و آراستنش روی آوردند. چنان مقدّسش دانستند که حاضر شدند بر تک‌تکِ اجزای آن، بوسه زنند؛ حرمتش را گرامی داشتند. هرگاه از کنارش عبور می‌نمودند، دستان خود را به نشانه‌ی احترام، بر سینه می‌فشردند و سلامی نثارش می‌کردند. جهت برآورده شدنِ حاجات و دعاها، دخیل بر آن گره می‌زدند. حتی اگر در فضای درونش قرار می‌گرفتند، از به‌کار بردنِ الفاظ و جملاتی که ساحتِ مقدّسش را خدشه‌دار کند، پرهیز می‌کردند و در فضای درونش، ایّامِ محرّم را به عزاداری و سینه‌زنی مشغول می‌شدند. چنین روندی، همچنان ادامه دارد و چنین بنایی، کماکان نیز ساخته می‌شود.

چگونه شد که همان ساختار و کالبدِ نفار، رنگ و بویی دیگر به خود گرفت؟ اگر نِفار و سقّانِفار را در جوار یک‌دیگر قرار دهیم و مقابلشان بایستیم؛ بدون در نظر گرفتنِ تزئیناتِ احتمالی، سخت و دشوار خواهد بود دریابیم که کدام‌یک، نِفار است و کدام‌یک، سقّانِفار! زیرا می‌توان گفت که از حیثِ ساختار و کالبد، عیناً به‌مانند هم هستند. جالب آن‌که، «سقّانِفار» از نظر ترکیبِ واژگانی، به‌مانند همزاد خود، کلمه‌ی «نِفار» را به همراه دارد؛ اما نیرویی، آن را متمایز از نِفارِ شالیزارها می‌کند؛ تمایزی که فاصله‌ی جایگاهِ این دو را در بین اهالی تبرستان، از عرش تا فرش قرار می‌دهد. دلیلش را می‌توان با دمیدنِ روحی به نام «سقّا» بر کالبد بی‌جانِ «نِفار» تفسیر کرد که حیاتی جاودان بدان عطا نمود! نیز، در تعریفِ معنایی دانست که به آن نسبت دادند؛ در نتیجه، منجر به ایجاد ساختاری همانند نِفار؛ اما به اسم سقّانِفار شد.

این روح و معنا، همگی نشأت گرفته از اعتقادات و باورهای معنوی و مذهبیِ مردمان تبرستان است. مظهرِ این اعتقادات و باورها را حوادث روز عاشورای سال ۶۱ هجری قمری می‌دانیم؛ به خصوص، آن‌چه بر عباس ابن علی (ع)؛ برادر امام سوم شیعیان، رفته بود. شیعیانِ تبرستان، برای «یادآوریِ آن وقایعِ ظالمانه، ارج نهادن به جایگاه حضرت اباالفضل (ع) به عنوان علمدار و آب‌آور (سقّا)، توسّل جستن و برآورده شدن حاجت‌های خود»؛ سقّانِفار را همانند نشان و نمادی از موارد یاد شده، ساختند. از این جهت، خواسته‌ها، نیازها و حاجاتِ مشروع خود را در این مکان با ایشان در میان می‌گذارند که در بین شیعیان، حضرت عباس (ع) به «باب الحوائج» شهره است؛ یعنی درگاه برآورده شدن حاجات. پس سقّانِفار را باید از نوعِ «معماریِ مذهبی» دانست که با روح و روان سازندگانش، عجین شده است.

اگر نیک بنگریم، سقّانِفار، به‌مانند نِفار است؛ اما روح و معنا در آن حضوری بالقوّه دارد. اگر نِفار همان نِفار باقی می‌ماند، مانند جسمِ بی‌جانِ آدمی بود! گویی سقّا، «روح و معنایِ جان‌بخشی» بود که به «کالبدِ بی‌جانِ» نِفار دمیده شد! داستان سقّانِفار، قرابتِ معناییِ قریبی با سرآغازِ سرگذشتِ ما آدمیان دارد!

پی‌نوشت

  1. Nǝfār – نِفار، نِپار، تِلار؛ واژگانی هستند که در زبان تبری، به بناهای چوبیِ دو اشکوبه (دو طبقه) اطلاق میگردند که صرفاً با چوب یا به همراه خشت و آجر، ساخته می‌شوند. این ساختار را به صورت منفرد یا در ترکیب با فضاهای دیگر، درون مزارع، شالیزارها و حتی خانه‌ها می‌توان یافت. نفارها، در راستای نیازهای اولیه استفاده‌کنندگانش؛ یعنی محلی برای استراحت و نگهداری وسایلِ کار یا منزل، به وجود آمدند.
  2. Saqqā-Nǝfār (سقّانِفار) – کالبد و ساخت‌مایه آن‌ها به مانند نفارها است؛ اما عموماً تزئیناتی با مفاهیم مذهبی و نمادهایی از خاندان پیامبر اسلام و حتی نمادها و نشانه‌های بومی و محلی و اسطوره‌ای همچون سرو، کاج، مار، اژدها و غیره در آن‌ها دیده می‌شود. نقطه آغازینِ تاریخِ ساختِ سقّانِفارها مشخص نیست؛ اما می‌توان گفت با پذیرش دین اسلام و در ادامه آن، مذهب تشیّع توسط مردم تبرستان، به مرور این‌گونه بناها را به صورت یادمانی از حضرت عباس (ع)، در تکایا و حسینیه‌ها و امام‌زاده‌ها ایجاد نمودند و همچنان نیز برپا می‌شوند.

نوشته آن‌گاه که روح و معنا، بر کالبد چیره می‌شود؛ بررسی جایگاه «نِفارها و سقّانِفارها» اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۸ام آذر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

ترجمه و تالیف: علی اکبرزاده | دبیر سرویس چندرسانه‌ای


 در این مطلب به‌نقد و بررسی معماری داخلی Stranger Things، سریال جدید نت‌فلیکس، می‌پردازیم که یک درام/ترسناک شگفت‌انگیز است. با ما همراه باشید. فصل اول سریال Strange Things در جولای ۲۰۱۶ از شبکه نتفلیکس پخش شد و توانست به‌خوبی از تجربیات آثار استیون اسپیلبرگ، جان کارپنتر و استفان کینگ استفاده کند و با خلاقیت و نبوغ سازندگانش یعنی برادران دافر، تبدیل به یکی از مطرح‌ترین سریال‌های در حال بخش گردد.

دنیای واقعی و دنیای وارنه

مجله اینتریورز با کریس تروخیو طراح تولید این سریال پیرامون صحنه‌های سریال و حس فضاهای دیده شده در فصل اول سریال به مصاحبه پرداخته است، فضاهایی ازجمله آزمایشگاه هاوکینز، خانه عجیب ویل بایرز و قطعاً دنیای وارونه “Upside Down” که با استفاده از عناصر دنیای واقعی و انعکاس آن‌ها در دنیای خودش به خود هویتی تاریک، ترسناک و رازآلود بخشیده که نه از دنیای واقعی جداست و نه به آن تعلق دارد. 

سریال چیزهای عجیب در خارج از شهر بزرگ آتلانتا، در شهرهای کوچکی مانند داگلاس ویل، جکسون و استاکبریج باهدف القای حس آشنایی و تعلق به مکان برای مخاطب آمریکایی فیلم‌برداری شده تا بتواند شبیه به هر شهر کوچک آمریکایی به نظر برسد.

شهر هاوکینز

 

شهر آتلانتا انتخاب ایده آل سازندگان این سریال بود چراکه این شهر بزرگ و شهرهای کوچک مجاور آن تداعی‌گر طیف وسیعی از سرنمون های آمریکایی (آرکی تایپ‌ها) بود که در نظر گروه طراحی تولید این مجموعه می‌شد به‌راحتی و تغییراتی اندک حال و هوای زندگی آمریکایی را در سال‌های ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰ در این لوکیشن ها به مخاطب القا کرد.

دبیرستان هاوکینز

 

 

 

 برای مثال آزمایشگاه هاوکینز، مکانی سرد و بی‌روح که دولت از آن برای آزمایش‌های مخفی خود استفاده می‌کند، مکانی که در شهر هاوکینز سرمنشأ اتفاقات رمزآلود سریال است و رابطه شخصیت‌های داستان و ارتباط با آن مکان سبب کشف و رخ دادن اتفاقاتی است که در دنیای عادی سریال غیرقابل‌توجیه است.

آزمایشگاه هاوکینز

 

کریس تورخیو به آن مکان این‌چنین اشاره می‌کند:

این مکان همانند یک بازتاب فیزیکی از دوران ریاست جمهوری ریگان عمل می‌کند؛ و به شکلی کمرنگ اما مؤثر به التهاب متناوب جنگ سرد که در زیر سطح این شهر کوچک جریان دارد اشاره می‌کند.

 

طراحی فضاهای داخلی خانه‌های شخصیت‌های سریال، مخصوصاً خانه ویل بایرز، رویکرد متفاوتی را می‌طلبید، سازندگان این سریال ابتدا با طراحی و خلق خود شخصیت‌ها شروع کردند و سپس به مهندسی معکوس فضا بر اساس ویژگی‌های شخصیت‌ها می‌پرداختند.

ما با کرکترها شروع کردیم. کسانی که احساساتی‌اند، دارای فرهنگ‌اند، جنبه اجتماعی و اقتصادی دارند و فهمیدیم چقدر این فاکتورها در ارائه و ترسیم مفهوم زندگی آمریکایی تأثیرگذارند.

بهترین نمود این نوع برخورد در روند طراحی شخصیت و خانه‌اش را می‌توان در نقش جویس بایرز مادر ویل بایرز دید، کسی که از چراغ‌های کریسمسی که حتی به‌سختی می‌تواند تهیه کند، برای ارتباط با پسرش ویل که در دنیای وارونه (UpSide Down) به دام افتاده استفاده می‌کند.

جویس فضای داخلی خانه‌اش را با این لامپ‌ها تزئین می‌کند و حروف الفبا را بر روی آن دیوار می‌کشد تا وسیله‌ای ارتباطی برای صحبت با پسرش ویل بسازد، رفته‌رفته خانه بایرز ها بیشتر و بیشتر به هم می‌ریزد اما همه‌ی این کارها برای پیدا کردن ویل است، غلبه نیاز بر زیبایی.

 

قدم بعد در روند طراحی برای فیلم‌سازان بعد از خلق حس و حال فضای داخلی خانه، طراحی حرکات دوربین در داخل خانه بود که بین کارگردانان و فیلم‌بردار و طراح تولید به بحث و تبادل‌نظر گذاشته شد که پلان خانه بر همین اساس با توجه به مجاورت هر اتاق و به‌صورت آگاهانه با توجه به گردش و حرکت دوربین در طول سریال تکمیل شد.

فضاهای این خانه یا مکان‌های دیگر برای دنیای موازی، جادویی و پر رمز و راز دنیای وارونه (UpSide Down) نیز طراحی شد؛ در اصل دنیای وارونه یک بعد متناوب از دنیای واقعی سریال است که دارای همان خط و خطوط اصلی و زیرساخت‌ها و ساختمان‌های دنیای واقعی است که به شکل شومی تاریکی آن را فراگرفته.

در سکانس‌هایی که ویل در دنیای وارونه به دام افتاده، ما به‌وضوح می‌توانیم شاهد آن باشیم که او در همان فضای است که مادرش قرار دارد، در خانه‌شان، هرچند در یک نسخه آلترناتیو از آن فضا.

وجود پورتال‌ها و ورودی‌های واقع‌بین این دو دنیای واقعی و دنیای وارونه است که باعث می‌شود مخاطب تفاوت این دو فضا را درک کند، هرچند که به هم شبیه باشند. ویل در دنیای وارونه متوجه می‌شود که می‌تواند با دست‌کاری المان‌های دنیای وارونه با مادرش ارتباط برقرار کند، برای مثال او با دست‌کاری شبکه برق خانه از طریق خاموش و روشن کردن چراغ‌های کریسمسی که مادرش در اتاق نشیمن نصب‌کرده با او ارتباط برقرار می‌کند.

 »اینتریورز» پلان خانه ویل بایرز را در زمانی که ویل گم‌شده بود و با مادرش (جویس بایرز) برای اولین بار با استفاده از چراغ‌های کریسمس ارتباط برقرار کرد را ترسیم کرده است.

این‌یک صحنه بسیار مهم در سراسر سریال بود، چراکه در این لحظه بود که جویس متوجه شد می‌تواند با ویل ارتباط برقرار کند و متوجه می‌شود او زنده است که باعث می‌شود در طول سریال این مکان از اهمیت خاصی برخوردار شود چراکه ویل می‌تواند ازآنجا با افراد خانواده‌اش ارتباط برقرار کند.

فضای دنیای وارونه (UpSide Down) برای سازندگان این سریال به‌رغم خودشان:

خلاقانه‌ترین، پرزحمت‌ترین و دشوارترین همکاری برای کل فصل بود چراکه در درجه اول تولیدکنندگان باید آن را به یک فانتزی مشترک بدل می‌کردند و سپس به‌صورت گسترده حال و هوای آن را حتی قبل از تبدیل به یک فضای واقعی در سریال به همه‌ی فضاها تعمیم می‌دانند.

 

تغییرات نهایی دنیای وارونه درنتیجه همکاری‌های تیمی میان جلوهای فیزیکی و جلوه‌های بصری پدید آمد. کریس خوریو ادعا می‌کند که آفرینش و طراحی دنیای وارونه به‌خوبی بیانگر سراسر روند فیلم‌سازی است:

پس از همه‌ی فراز و نشیب‌ها و بررسی ایده‌های خلاقانه و پس از مشارکت‌های فراوان، نتیجه نهایی این بود که گروه امیدوار بود به آن دست بیاید و همان‌طور هم شد.

سریال چیزهای عجیب حاصل ترکیب صحیح ایده‌هاست، تأثیرگذاری آن حاصل از حساسیت مدرن سازندگان آن یعنی برادران دافر است. هم‌اکنون دو فصل از آن پخش‌شده که در عین اصالت بازتاب‌دهنده‌ی وابستگی آن به سبک سینمای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ است. 

مجله اینتریورز

«اینتریورز» که توسط مروس جان آهی و آرمن کارا اوغلانیان تأسیس‌شده، یک نشریه‌ی آنلاین درزمینه‌ی فضای معماری و فیلم است. این مجله مطلب بی‌نظیری برای آرک دیلی درباره تحلیل فضا در فیلم‌ها ارائه کرده است که در ادامه به بخشی از آن خواهیم پرداخت.

 

 

 

 

 

منبع: ArchDaily

نوشته بررسی طراحی فضاهای سریال «Stranger Things اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۸ام آذر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

  • موضوع و سخنران
  • زمان و مکان برگزاری
  • برگزارکننده

نشست تخصصی با موضوع:
«تحولات آینده کلانشهر تهران از منظر طرح ساماندهی منطقه شهری تهران-کرج»

اعضای نشست:
– دکتر حجت اله میرزایی؛ معاون برنامه ریزی، توسعه شهری و امور شورا شهرداری تهران
– دکتر محمد سعید ایزدی؛ معاون معماری و شهرسازی وزارت راه و شهرسازی

دبیر نشست:
– دکتر عبدالرضا رکن الدین افتخاری؛ استاد تمام دانشگاه تربیت مدرس

دبیران اجرایی:
طاها ربانی
آرام ابراهیمی

* حضور برای عموم آزاد و رایگان است.
* همراه با پرسش و پاسخ در انتهای سخنرانی
* جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره ۰۹۱۸۹۸۵۷۹۶۴ تماس حاصل گردد.

زمان: سه شنبه ۲۱ آذر ۹۶، ساعت ۱۱ الی ۱۳
مکان: دانشگاه تربیت مدرس، دانشکده علوم انسانی، طبقه چهارم، سالن میرحسنی

معاونت برنامه ریزی، توسعه شهری و امور شواری شهرداری تهران با همکاری معاونت معماری و شهرسازی وزارت راه و شهرسازی و انجمن علمی دانشجویی برنامه ریزی آمایش سرزمین دانشگاه تربیت مدرس

نوشته نشست تحولات آینده کلانشهرتهران ازمنظر طرح ساماندهی منطقه شهری تهران-کرج اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۸ام آذر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

مجله اوری ریویو(Avery review) مفتخر است تا از کلیه‌ی نویسندگان نوظهور برای شرکت در اولین مسابقه‌ی مقاله‌نویسی دعوت کند.

دانشجویان فعلی و فارغ‌التحصیلان جدید،چه در مدارس معماری و چه در جاهای دیگر می‌توانند در این مسابقه شرکت کنند. در راستای سیاست‌های مجله، امیدواریم مقالاتی را دریافت کنیم که از نوع مقاله‌های بازبینی و انتقادی و در راستای کشف ایده‌های ضروری و مشکلات معماری باشند. ما به دنبال مقالاتی هستیم که تعهدات فکری، نظری، معمارانه و سیاسی نویسنده را بررسی و گسترش دهد.

  • جایزه‌ی نفر اول: ۴۰۰۰ دلار
  • سه جایزه‌ی ۲۰۰۰ دلاری برای رتبه‌های دوم به بعد
  • مقالات منتخب در شماره‌ی آوریل ۲۰۱۸ منتشر خواهند شد.
  • از اینجا می‌توانید نسخه‌ی قابل دانلود، قابل چاپ، قابل اشتراک و آگهی را پیدا کنید.

ارسال مقالات

  • مقالات ارسالی به مسابقه باید به شکل و فرم مقالات انتقادی در ارتباط با کتاب‌ها، ساختمان‌ها یا هر زمینه‌ی دیگری معماری را دارا باشد.
  • خوشحال خواهیم شد تا آثاری را که در بستر کلاس‌های درس و سمینارها پرورش یافته و تکمیل شده‌اند دریافت کنیم.
  • مقالات ما به طور میانگین بین ۲۵۰۰ الی ۳۵۰۰ کلمه هستند و بخشی از آن‌ها به مرور موضوع می‌پردازد.
  • متن ها باید در قالب فایل دو ستونه‌ی Word و بدون عکس باشد. می‌توانید بین ۶ تا ۸ عکس را در قالب فایلی جداگانه و با فرمتPDF (حداکثر۳ مگابایت) قرار داده و ارسال کنید.

مقالات باید به ایمیل editors@averyreview.com ارسال شوند.

شرایط شرکت در مسابقه

    • دانشجویان فعلی کارشناسی، کارشناسی‌ارشد و فارغ‌التحصیلان بعد از ۲۰۱۶/۱۲/۱ واجد شرایط هستند.
    • لطفا وضعیت دانشجویی خود را در ایمیل ارسالی قید کنید.
    • کلیه مقالات در رابطه با معماری قابل قبول هستند.
    • دانشجویان دکتری تخصصی که در حال گذراندن دوره هستند و هنوز فارغ‌التحصیل نشده‌اند نیز می‌توانند در این مسابقه شرکت کنند.
    • اگر در حال حاضر هرگونه هزینه‌ای مانند کمک هزینه‌ی تحصیلی یا کار در حین تحصیل را از دانشگاه کلمبیا دریافت می‌کنید، واجد شرایط شرکت در مسابقه‌ نیستید.
      آخرین مهلت ارسال: ۳۱ ژانویه ۲۰۱۸

منبع

Averyreview

نوشته فراخوان مسابقه مقاله مقاله‌نویسی «اوری ریویو» (Avery Review) اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۵ام آذر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

نویسنده: اسماعیل ایزدی


به رسم معهود دهه‌های گذشته باز بحرانی بزرگ لازم بود تا سوالاتی اولیه درباره کیفیت ساخت ساختمان‌های نوساز و بحران مسکن و آمادگی دولت برای مقابله با بحران مجال طرح پیدا کند. بااین‌حال زمانی کوتاه کافی بود تا این سوالات به دلیل حضور پروژه‌های مسکن مهر سرپل‌ذهاب در کانون بحران، عمدتا بر مسکن مهر و عملکرد دولت محمود احمدی‌نژاد در این حوزه متمرکز شود و عمومیت بحران به دست فراموشی سپرده شود.

در این یادداشت با بررسی مسئله مسکن مهر به عنوانی جزئی از مسئله بزرگ‌تر مسکن در ایران خواهیم دید که بحران اساسی در حکم‌رانی و سیاست‌گذاری است و این بحران بی‌توجه به فجایع طبیعی یا ناملایماتی که خود بر مردم وارد می‌کند به حیات خود ادامه می‌دهد.

چرا مسکن مهر؟

مسکن مهر پاسخی دم‌دستی به مشکلی بنیادین بود: افزایش سهم زمین در هزینه‌های ساخت و ساز مسکن. این افزایش سهم در همه دوره‌های افزایش تقاضا برای مسکن رخ می‌دهد و دلیل آن نیز محدودیت عرضه زمین و ناممکن‌بودن افزایش عرضه آن متناسب با افزایش قیمت است. چنین طبیعتی منشا اصلی آن چیزی است که از آن به عنوان سوداگری در بازار زمین و مسکن یاد می‌شود. افزایش سوداگری در بازار زمین و مسکن سبب می‌شود بخش زیادی از سرمایه اندوخته طبقات ثروتمند در جستجوی سود بیشتر راهی بازار مسکن شود و از این رهگذر با افزایش قیمت بر سود خرید و فروش خود بیفزاید. در این شرایط سود اصلی حاصل از ساخت و ساز نه در بهره‌وری ناشی از افزایش تولید که در افزایش سهم زمین برای مثال از طریق ساخت‌ واحدهای بزرگ متراژ خواهد بود. سوی دیگر این هجوم سرمایه‌های سوداگر به این بازار، خروج بخش زیادی از آنهایی است که برای نیازشان به سرپناه در بازار مسکن حضور دارند ولی دیگر توانایی خرید ندارند. به تعبیر دیگر روی دیگر افزایش سوداگری و رانت جویی در بازار مسکن، کاهش تولید مسکن ارزان و مجهز در شهرهاست.

در ایران در همه ادوار رونق بازار مسکن از سال ۱۳۷۸ تا ۱۳۹۲ دولت‌ها نه تنها تلاشی برای کنترل رانت زمین در بازار نکرده‌اند بلکه به طور غیرمستقیم منابع نفتی را نیز از طریق کانال‌های مختلف منابع بانکی به همین بازار سرازیر کرده‌اند و بر ابعاد بحران افزوده‌اند. دو نمود اصلی این بحران در آخرین دور رونق بازار مسکن به خوبی متبلور شد. افزایش واحدهای مسکونی و تجاری لوکس از یک سو و افزایش آمارهای حاشیه‌نشینی در اطراف شهرهای بزرگ از سوی دیگر. به‌ گونه‌ای که در شهر تهران تعداد واحدهای مسکونی خالی از سکنه از سال ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۵ از ۶ درصد به ۱۵ درصد کل واحدهای مسکونی رسید.

با چنین مقدمه‌ای در نگاه اول به نظر می‌رسد مسکن مهر طرحی شجاعانه برای کاهش سهم زمین در بازار مسکن بوده است. چراکه در این طرح پیش‌بینی شده بود که زمین‌ها توسط دولت تامین شود و متقاضیان تنها هزینه ساخت را در اقساط طولانی مدت بپردازند. با این حال این طرح عظیم از آغاز طرحی شکست خورده بود. چنان‌که کمال اطهاری، اقتصاددان مسکن در همان زمان گفته بود این طرح سرنوشتی بهتر از طرح شهرهای جدید در اطراف شهرهای بزرگ نخواهد یافت و گرهی از مشکلات جویندگان مسکن نخواهد گشود. مسکن ارزان در جایی معنی‌دار خواهد بود که سهولت دسترسی به حمل‌ونقل و زیرساخت‌های شهری در آن تضمین شده باشد. در جایی که حمل‌ونقل مناسب و ارزان در دسترس نباشد، عملا امکان دسترسی به شغل نیز از بین خواهد رفت. به همین دلیل نیز چنین فضاهایی می‌توانند در زمانی کوتاه به سیاه چاله‌هایی از فقر تبدیل شوند و آن را در اشکال مختلف نیز بازتولید کنند.

در نهایت این طرح با ابعادی بسیار بزرگ و با صرف هزینه‌های فراوان به اجرا درآمد ولی برندگان اجرای این طرح عملا تنها انبوه‌سازان و پیمان‌کاران بزرگ این حوزه بودند. همان‌ها که شهرها را به دوزخ فقرا تبدیل کرده بودند، حالا در نقش پیمان‌کار برایشان در بیابان خانه می‌ساختند.

بحران ادامه دارد

حالا در ماه‌های پایانی سال ۱۳۹۶ اگرچه چهارسالی از ورود بازار مسکن به رکود می‌گذرد اما بحران مسکن همچنان ادامه دارد و مسکن مهر هم بر ابعاد آن افزوده است. آمارگیری‌های مرکز آمار همچنان نشان از رشد واحدهای خالی دارد و عباس آخوندی وزیر راه و شهرسازی نیز هرسال آمار جدیدی از رشد حاشیه‌نشینی ارائه می‌دهد. (۱۸ میلیون و ۱۹ میلیون)

اما کارنامه دولت حسن روحانی در این زمینه چه بوده است و چه تفاوت‌های معناداری با دولت احمدی‌نژاد داشته است؟ دولت حسن روحانی کار خود را در حوزه مسکن با شعار امیدوارکننده لزوم ساخت مسکن اجتماعی به‌جای مسکن مهر آغاز کرد و حالا در سال پنجم عمر خود بدون آنکه کوچکترین قدمی در راستای مسکن اجتماعی برداشته باشد به لزوم برج‌سازی در بافت‌های فرسوده رسیده است و سخن‌گوی دولت با شعف از آغاز نوسازی شهرها سخن می‌گوید.

واقعیت اما این است که تصور دولت روحانی از برج‌سازی در بافت‌های فرسوده شهری به همان اندازه تصور دولت احمدی‌نژاد از پروژه مسکن مهر خام و ناکارآمد است. اگر شروع پروژه مسکن مهر با ابعاد هیولاوش آن ناشی از فراموشی پروژه‌های شکست‌خورده شهرهای جدید بود، پروژه برج‌سازی در بافت‌های فرسوده نیز ناشی از فراموشی کامل پروژه مسکن اجتماعی است. ضمن آنکه برخلاف شور و شعفی که که در کلام سخن‌گوی دولت و محمدعلی نجفی شهردار تهران از سیاست جدید دولت دیده می‌شود این سیاست اساسا سیاستی جدید نیست. سال‌هاست دولت‌های مختلف در پی‌ رونق ساخت‌وساز در بافت‌های فرسوده شهری بوده‌اند. به گفته مجید ابراهیم‌پور آغاز این فعالیت‌ها نیز به فضای بعد از زلزله بم در سال ۱۳۸۲ برمی‌گردد. اما به‌نظر می‌رسد این سیاست‌ها به‌رغم قائل شدن انواع امتیازات برای سازندگان نهایتا ناکام بوده‌اند. آن‌گونه که ابراهیم پور روایت می‌کند تمرکز این سیاست‌ها صرفاً بر مسکن است، به طوری‌که این سیاست‌ها نه تنها توجهی به خدمات پشتیبان مسکن ندارند بلکه از راه نقض قانون (مثل تخفیف پارکینگ) شرایط زیست را برای ساکنان سخت‌تر می‌کنند. سیاست‌گذاران برای تشویق سرمایه‌گذار برای سرمایه‌گذاری در بافت‌های «فرسوده»، تنها به ایجاد رانت برای زمین‌های واقع در بافت‌های «فرسوده» از طریق افزایش تراکم، تسهیلات و تخفیفات مالی، تمرکز دارند.

مسکن راه‌حل یا ریشه بحران اقتصادی؟

در چنین شرایطی این سوال مطرح می‌شود که نکته دستور اخیر حسن روحانی برای رونق‌بخشی به ساخت و ساز در بافت‌های فرسوده چیست؟ پاسخ این سوال پیش و بیش از کلی‌گویی‌هایی مانند لزوم مقاوم‌سازی ساختمان‌ها و بازآفرینی شهری در استراتژی دولت برای رشد اقتصادی از یک‌سو و نجات نظام ورشکسته بانکی کشور از سوی دیگر نهفته است. در استراتژی اقتصادی دولت دوازدهم هردو هدف فوق نیز باید به مدد خروج بازار مسکن از رکود ممکن شود. دولت حسن روحانی در حوزه رشد اقتصادی گذشته از رشد اقتصادی سال ۱۳۹۵ که یکسره مدیون افزایش صادرات نفت بود عملا دست‌آوردی نداشته است. این ناکامی دلایل عدیده ای دارد، اما یکی از دلایل آن ورشکستگی عملی نظام بانکی و ناتوانی این نظام در تامین مالی فعالیت‌های اقتصادی در کشور است.

از قضا دلیل اصلی این ورشکستگی نیز ارتباط عمیقی با رکود بازار مسکن دارد. بانک‌ها که در دوران رونق بازار مسکن با ولع فراوان به سرمایه‌گذاری مستقیم و غیرمستقیم در حوزه ساختمان روی آورده بودند با ورود این بازار به رکود تعداد فراوانی ملک روی دستشان باقی مانده و به همان میزان از دارایی‌های نقدینه‌شان کاسته شده است.

نتیجه آنکه بازار مسکن عملا منشأ سلسله‌ای از روابط بیمارگون در نظام اقتصادی و مالی ایران است. به همین دلیل نیز امید دولت این است که اگر به لطایف‌الحیلی بتواند رونقی به بازار مسکن بدهد، بانک‌ها نیز از وضعیت قفل‌شدگی فعلی درخواهند آمد و نهایتا اقتصاد تکانی خواهد خورد.

این سناریو و این شیوه نگاه به حوزه مسکن اما نه راه‌حلی برای بحران فعلی که به روایتی خود دلیل اصلی بحران است. تاکنون یکی از دلایل اصلی ناکامی پروژه‌های نوسازی بافت‌های فرسوده ناتوانی ساکنان فعلی در هرگونه هزینه برای تغییر وضعیت‌شان بوده است. به بیان دیگر تقاضای موثری برای نوسازی واحدهای مسکونی در بافت‌های فرسوده وجود نداشته است. روشن است که در دولت حسن روحانی نیز وضعیت تقاضای مسکن مدام بدتر شده است. پس این برج‌ها برای که قرار است ساخته شود و با کدام منابع؟ برج‌هایی که برای ارزان‌بودن لاجرم متراکم خواهند بود و در فقر شدید زیرساخت و دسترسی در بافت‌های فرسوده، خود می‌توانند تهدیدی مضاعف برای زلزله باشند.

به‌هرحال تجربه پروژه نواب در تهران نشان داده است مشتریان برج‌های کذایی در بافت‌های فرسوده ساکنان فعلی این محلات نخواهند بود و این ساکنان نیز رفته‌رفته به شمار جمعیت حاشیه‌نشینان اضافه خواهند شد. به همین‌خاطر به نظر می‌رسد برخلاف فریادهای ابتدایی دولتمردان پس از زلزله ویرانگر کرمانشاه، تا اطلاع ثانوی تنها اقدام دولت‌ها اعلام افزایش آمار حاشیه‌نشینان و واحدهای خالی از سکنه در شهرها خواهد بود.

راه‌حل بحران چیست؟

طرح راه‌حل در جایی که یک سمت آن لابی قدرتمند سازندگان مسکن، ملاکان، شهرداری‌های معتاد به سرریز بازار مسکن و بانک‌های دولتی و غیردولتی هستند و سمت دیگر آن متقاضیان بی‌صدای مسکن و نهادهای مدنی نحیف آنان است کار آسانی نیست. اما در هر صورت مرزهای انواع بحران‌های شهری مانند اختلاف طبقاتی، ناتوانی تامین سرپناه مناسب و نبود اطمینان از مقاومت سازه‌ای ساخت‌سازهای فعلی به جایی رسیده است که شنیدن صدای گروه‌های مختلف شهروندان در واقع یگانه راه‌حل است. به بیان دیگر اجتماعی‌کردن مسئله مسکن، که می‌تواند به فراخور شهرها با صلاح دید نهادهای مدنی ابعاد مختلفی داشته باشد.

برای مثال یک راه‌حل میانی نیز می‌تواند بسط همان ایده‌ای باشد که در ابتدای دولت یازدهم از قول عباس آخوندی نقل شد: مسکن اجتماعی. ممکن است این واژه در بیان عباس آخوندی صرفا لغزشی زبانی بوده باشد، با این حال ایده اصلی مسکن اجتماعی تامین واحدهای مسکونی قابل خرید یا اجاره از طرف کارگران (اعم از کارگر و کارمند) در محل‌هایی نزدیک به محل کارشان است. بدیهی است چنین ایده‌ای زمین تا آسمان با مسکن مهر و برج‌سازی در بافت فرسوده متفاوت است. چرا که اولی ارتباطی با نزدیکی به محل کار ندارد و دومی در وسع محروم‌ترین اقشار نیست.

در کوتاه مدت همچنین وضع قوانین و اعمال سیاست‌های مالیاتی و با جهت‌گیری توزیعی مشخص به سوی گروه‌های محروم می‌تواند گامی دیگر باشد. از جمله این قوانین می‌توان به قوانین نظارتی بر نرخ‌های اجاره اشاره کرد که با تعیین سقف‌های تغییر نرخ و افزایش مدت‌زمان اجاره نشینی تا حد زیادی اخراج دائمی فرودستان از بازارها را کنترل خواهد کرد. در حوزه مالیات‌ها نیز مالیات‌هایی که مالکان واحدهای خالی از سکنه را وادار به ارائه املاکشان به بازار کند و سهم زمین را نیز از هزینه ساخت واحدهای مسکونی کاهش دهد مثال‌ دیگری از این سیاست‌گذاری‌‌ها است؛ مالیات‌هایی که هم اثر تشویقی بر تولید مسکن دارند و هم بر سوداگری حد خواهند زد.

جمع‌بندی آنکه حاصل همکاری تنگاتنگ دولت‌ها و بازار در دهه‌های گذشته شکل‌گیری گروه‌هایی قدرتمند از یک‌سو و ترکیبی از فساد ساختاری و اتلاف بی‌پایان منابع از سوی دیگر بوده است. در چنین شرایطی اگرچه نمونه‌های سیاست‌های جایگزین فراوان است، اما چگونگی پیشبرد آنها خود قصه‌ای دیگر است که به بحث و گفت‌وشنودهای بیشتری در میان نیروهای مختلف جامعه نیاز خواهد داشت.

 

منبع: میدان

نوشته بحران مسکن و همدستی دولت و بازار اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۴ام آذر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

ما در میان دیوارها و پنجره‌ها نفس می‌کشیم؛‌ میان هرآنچه خودْ آن‌ها را ساخته‌ایم. لابه‌لای آجر و سیمان و سنگ و چوب فریاد می‌زنیم، خاطره می‌سازیم، عاشق می‌شویم، پریشان می‌شویم، فکر می‌کنیم و تجربه‌ی زیسته‌مان را فربه‌تر می‌کنیم. اگر تقریباً همواره ما اسیر این «محیط مصنوع» خودساخته‌ایم، چرا نباید درباره‌ی آن سخن بگوییم؟ ‌چرا نباید به داوری و تفسیر و ارزیابی‌اش بنشینیم؟ چرا نسبت به چیستی و چگونگی‌اش حساس نباشیم و به آن واکنش نشان ندهیم؟‌ و در یک کلام، چرا نباید آن را نقد کنیم؟‌

پرونده‌ای که از این پس با نام «نقد معماری معاصر ایران» در پایگاه رویدادهای معماری آغاز خواهد شد با همین هدف شکل می‌گیرد: ارزیابی و تفسیر جدی و پیگیرانه‌ی آنچه پیرامونمان می‌گذرد و بر زندگی‌مان اثر می‌گذارد. ما نقد خواهیم کرد تا یاد بگیریم دربرابر آنچه در آن احاطه شده‌ایم حساس‌تر شویم، به آگاهی عمومی درباره‌ی معماری یاری برسانیم و امیدوار باشیم به اینکه این حساسیت منجر به احتیاط و دوراندیشی بیشتر طراحان، سیاست‌گذاران، مدیران، دغدغه‌مندان معماری و مسئولان شود.

پروژه‌ی حاضر ادعای بزرگی ندارد. نمی‌گوید که خلاء نقد وجود دارد و قرار است مثل یک ابرقهرمان به مصاف این «هیچستان» برود. نقد معماری در ایران وجود دارد؛ سال‌هاست که وجود دارد. با این‌حال، مطلوب پروژه‌ی حاضر تأکید و تمرکز بر وجوه دیگری از نقد معماری است: اوّل آنکه به‌طور منسجم، منظم، هدف‌مند و با سیری مشخص به نقد و داوری معماری معاصر ایران بنشیند، دوم آنکه نقد معماری را تنها منحصر به آثار ستاره‌های معماری نداند؛ بلکه به آثار غیرشاخص‌تر امّا مهمی بپردازد که حضوری –معمولاً- موثرتر بر زندگی مردم دارند، سوم نقد را فقط به نقد زیبایی‌شناسانه محدود نکند و به جنبه‌های دیگر اثرگذاری اثر یا فضای معمارانه نیز بپردازد، و بالاخره آنکه تمرکز را در حدّ وسع خود کمی از مرکز، تهران، منحرف کند و درباره‌ی معماری آن نود درصد دیگر جمعیت ایران که معمولاً در رسانه‌های معماری و شهری تا حدّ زیادی غایب هستند هم سخنی به میان آورد.

با توجه به این ملاحظات، پروژه‌ی «نقد معماری معاصر ایران» در گزینش مصداق‌هایش چند رویه را دنبال خواهد کرد: مصداق‌هایش را، دست‌کم در آغاز راه، از میان پروژه‌های شهری با کاربران عمومی برخواهد گزید. اگر قرار باشد این نقدها بر بستری از ملاحظات اجتماعی سوار شده باشند، چنین فضاها و بناهایی اهمیتی مضاعف می‌یابند: دامنه‌ی اثرگذاری اجتماعی یک میدان شهری، یک خیابان یا پیاده‌راه، یا حتّی یک ترمینال از یک خانه با چند ساکن بیشتر است. نیز ماهانه دست‌کم یکی از مصداق‌هایش را از میان فضاها یا بناهایی برخواهد گزید که در شهرهایی غیر از تهران ساخته و پرداخته شده‌اند. علاوه بر این‌ها، دراین پروژه گاه به سبب ماهیت موضوع به جای نقد «اثر» به نقد «جریان» نیز پرداخته خواهد شد؛ چه آنکه بسیاری از آثار را نمی‌توان جز به کمک آثار دیگر فهمید و داوری کرد.

اخلاقی یا زیبا؟

نقدی بر تغییرات ساختمان اداره‌ی مرکزی پست تبریز

نویسنده: امیررضا اسماعیلی | کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران، دانشگاه تهران


ساختمان پست مرکزی تبریز یکی از نمونه‌های شاخص معماری مدرنیستی رایج در پهلوی دوم است که با نمای شیشه‌ای و بتنی عریانش، برای سال‌های طولانی به عنوان نشانه‌‌ای شهری در خیابان ارتش جنوبی تبریز ایفای نقش می‌کرد. فرم‌پردازی، مصالح، اجرا و موقعیت ممتاز این ساختمان، آن را به حق جزو آن دسته از بناهای مدرن قرار می‌دهد که نیازمند حفاظت و قرارگیری در ذیل عنوان «میراث معماری مدرن» هستند.  با این حال پس از بی‌توجهی به مرمت اصولی نمای بتنی و سطوح شیشه‌ای ساختمان، اینک مدتی است که تغییرات سوال‌برانگیزی بر روی آن در حال اعمال‌شدن است. از رنگ کردن سطوح بتنی گرفته تا نصب بیلبوردهای تبلیغاتی، بنرها و تبدیل فضای داخلی و یکی از طبقات آن به خرده‌فروشی‌ها و بازارچه‌ای با کارکردی مغایر عملکرد اصلی ساختمان.

متن کامل این مقاله

 

نوشته «نقد معماری معاصر ایران» اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۴ام آذر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

موزه‌ شما

یک‌سوم مردم جهان به‌طور زنده شاهد فروریختن مرکز تجارت جهانی در ١١ سپتامبر ٢٠٠١ بودند و یک‌سوم دیگر از مردم جهان ظرف ٢۴ ساعت از آن مطلع شدند. (یادتان می‌آید که شما کجا بودید؟) نمایشگاه‌های موزه یادبود ١١ سپتامبر بازتابی است از تنوع تجربه مردم جهان از آن روز. جیک بارتون، طراح، در یک سخنرانی تأثیر گزار برخی از این اینستالیشن‌ها و چندین پروژه دیگر را معرفی می‌کند که هدفشان درگیر کردن و به مشارکت گرفتن فعالانه تماشاگر در نمایشگاه است.

منبع: 

TedTalk

نوشته موزه‌‌ی شما؛ یادبود ١١ سپتامبر اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۴ام آذر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

نویسنده: امیررضا اسماعیلی | کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران، دانشگاه تهران


ساختمان پست مرکزی تبریز یکی از نمونه‌های شاخص معماری مدرنیستی رایج در پهلوی دوم است که با نمای شیشه‌ای و بتنی عریانش، برای سال‌های طولانی به عنوان نشانه‌‌ای شهری در خیابان ارتش جنوبی تبریز ایفای نقش می‌کرد. فرم‌پردازی، مصالح، اجرا و موقعیت ممتاز این ساختمان، آن را به حق جزو آن دسته از بناهای مدرن قرار می‌دهد که نیازمند حفاظت و قرارگیری در ذیل عنوان «میراث معماری مدرن» هستند.  با این حال پس از بی‌توجهی به مرمت اصولی نمای بتنی و سطوح شیشه‌ای ساختمان، اینک مدتی است که تغییرات سوال‌برانگیزی بر روی آن در حال اعمال‌شدن است. از رنگ کردن سطوح بتنی گرفته تا نصب بیلبوردهای تبلیغاتی، بنرها و تبدیل فضای داخلی و یکی از طبقات آن به خرده‌فروشی‌ها و بازارچه‌ای با کارکردی مغایر عملکرد اصلی ساختمان.

باید مدارک دوستی را پست کنم. چون در مرکز شهر هستم، تصمیم می‌گیرم واسطه‌ها را حذف کنم و مستقیم بروم اداره‌ی پست مرکزی. از میدان ساعت- این مهم‌ترین و مشهورترین میدان تبریز- که با تصویر عمارت شهرداری در ذهنمان گره خورده، وارد خیابان ارتش جنوبی می‌شوم. خیابان عریض و مستقیمی که جزو اولین تاثیرات شهرسازی مدرنیستی بر بافت تاریخی تبریز است. در هوای ملایم پاییزی پیاده راه می‌افتم و به این فکر می‌کنم که انگار نخی نامرئی بناهای این خیابان را به هم دوخته است. از عمارت نئوگوتیک شهرداری با پنجره‌های باریک و کشیده‌اش تا خانه‌های قاجاری و پهلوی اول که نماهای سنگی یا آجری‌شان به دقت پرداخت شده و آن وقار حتی با کاربری‌های اداری‌ای که بهشان داده شده از بین نرفته است.  اسمش را می‌گذارم وقار چون درست همان‌جایی هستند که باید باشند و نه تناسبات و نه مصالح و رنگ‌بندی و حتی تزئینات‌شان آزادهنده و نابه‌هنجار نیست. حتی خانه‌های ویلایی دهه‌ی پنجاهی و شصتی که در قطعاتی به ‌نسبت بزرگ جداره‌های خیابان را ساخته‌اند و چون نشانه‌هایی بر سر کوچه‌های پیچ‌درپیچ کهنسالی جا گرفته‌اند که خیابان مستقیم مهندسی‌شده آن‌ها را قطع کرده ، همین وقار را به شکلی دیگر بازتاب می‌دهند.

دستِ‌کم تا میانه‌های خیابان، یعنی تا چهارراه باغشمال چنین نظمی برپا است و بعد از آن که چهره‌ی نظامی خیابان نمایان می‌شود هم گرچه دیگر از بناهای ارزشمند قاجاری و رضاشاهی خبری نیست، به‌ندرت می‌شود نابه‌هنجاری بصری برجسته‌ای دید. به‌ندرت از ورق‌های رنگی کامپوزیتی نشانی هست، یا از به‌اصطلاح «نئوکلاسیک»های سنگیِ در سودای «لاکچری» شدن. در واقع اگر طاق و طاق‌نماهای سنگی و آجری المان‌هایی باشند که در ابتدای خیابان به چشم می‌خورند، در انتها همه‌چیز به سبک‌وسیاق معماری و شهرسازی این روزهای ما نزدیک‌تر می‌شود. ساختمان‌سازی‌ها بیشتر می‌شوند، خُرده‌فروشی‌های محلی جابه‌جا به چشم می‌خورند و اگر ده‌ها متر عقب‌تر، خانه‌ها در پناه دیوارهای بلندشان پنهان شده‌اند یا با نماهای آجری و سنگی تازه‌سازشان سعی در بخشیدن وجهه‌ای همسو با اسلاف به‌جا مانده از گذشته دارند، اینجا انگار محله به خیابان هجوم آورده است. قطعات کوچک‌ترند و چه بسا ساختمان‌هایی هستند که کشیدن پوششی بر آجرهای زمخت از توان‌شان خارج بوده. اداره‌ی پُست مرکزی در همین‌جا مکان‌یابی شده: آخرین عضو در سیر زمانی تحولات بناهای خیابان، رو به این خانه‌ها و در همسایگی تاسیسات نظامی ارتش. ساختمانی غول‌پیکر، ساخته‌شده از بتن عریان و نمای وسیع شیشه‌ای. دستِ‌کم این تصویری‌ است که همیشه از آن داشته‌ام. نشانه‌ای که هیچ‌وقت نمی‌شود با چیز دیگری اشتباهش گرفت؛ سمبلی از بروتالیسم دهه‌ی شصت میلادی که برای منتقد مشهور معماری رابرات بَنهام سوال اخلاق یا زیبایی را پیش آورد[i]. ساختمانی که گویا در ابتدا برای یکی از پیشرفته‌ترین وسائل ارتباطی عصر خود ساخته شده: تلگراف. بعد اداره‌ی پُست هم به همان‌جا منتقل شده و خیلی بعدتر، یعنی از اوائل دهه‌ی هشتاد شمسی، دلالان بورس هم جزو مراجعینش شده‌اند.

نمای ساختمان اداره‌ی مرکزی پست تبریز

اما چیزی که حالا جلو رویم است هیچ‌کدام این‌ها نیست. باور نمی‌کنم این همان بنای سابق باشد. مگر می‌شود روی بافت رگه‌دار بتن، آن هم نه دیوار بی‌اهمیتی در کوچه‌ای پرت و دور افتاده، که بر روی نشانه‌ای شهری و در چنین مقیاسی رنگ پاشید؟ چطور ممکن است بعد از دستِ‌کم چهار دهه‌ای که از ساخت این بنا می‌گذرد مسئول آن (رییس اداره‌ی پست یا هر کس دیگر) هیچ از خودش نپرسیده باشد که شاید عمدی در چنین به عریانی نشان دادن بتن وجود داشته؟ اگر از تاریخ معماری مدرن اساساً چیزی نمی‌دانسته که قطعاً هم نمی‌دانسته و نمی‌داند، دستِ‌کم تصویری از سردر معروف دانشگاه تهران را که دیده. اگر ماجرای درخواست برخی از اعضای هیئت امنای وقت برای الصاق نمایی کاشی‌کاری‌شده به سردر را نشنیده (که قطعا هم نشنیده)، دستِکم می‌توانسته این سوال را از خودش بپرسد که چرا آن‌جا بی‌محابا سطل رنگ را برنداشته‌اند تا نمای به‌اصطلاح «زمخت و نخراشیده» را با آن «دلپذیر» کنند. اما حالا این‌ اتفاق افتاده؛ نمای ساختمان نه فقط رنگ شده که گویا دارد برای تبدیل ‌شدن به بیلبوردی تمام‌عیار هم آماده می‌شود. فعلاً دو تا بنر بزرگ روی دیواره‌های جبهه‌ی اصلی جا خوش کرده‌اند. پیام‌های شهروندی؟ پند و اندرزهای اخلاقی؟ نه. تبلیغ دانشگاهی که بدون کنکور دانشجو می‌پذیرد و حالا امیدوار است با این تبلیغ چرخ تجارتش کماکان بچرخد. مضحک آنکه همان‌طور که تابلوهای تبلیغاتی را محکم می‌کنند، حرف آخر از تابلوی «پست» می‌افتد و کسی هم اعتنایی به آن ندارد. حالا به جرأت می‌توانم بگویم که با بنای دیگری طرف هستم. هیچ‌چیزِ این ساختمان جدید اصیل نیست و فکر می‌کنم دیگر بیشتر از این چه بلایی می‌شود سر یک ساختمان آورد؟

ساختمان اداره‌ی مرکزی پست تبریز

اما خیلی زود می‌فهمم اشتباه کرده‌ام. فضای داخل را انگار به مسابقه‌ای گذاشتند با این عنوان که «چطور بیشترین اغتشاش بصری را ایجاد کنیم؟» و طراحان به بهانه‌ی رنگ سازمانی پُست، دست و دل‌بازانه زرد و سیاه را روی تمام دیوارها و بخشی از سقف پاشیده‌اند. از آن طرف، سالن وسیع قبلی که می‌شد با پیش‌بینی مبلمانی مناسب برای مراجعین پرتعداد کارهای اداری (مثل دریافت کارت ملی هوشمند که حالا صف آن یک ضلع از سالن را کامل پر کرده) در آن فضای راحتی ایجاد کرد، حالا جایش را به غرفه‌های فروش موبایل و شیرینی و زعفران داده! به هر حال وارد سالن می‌شوم. از خانمی که غرفه‌شان عرقیات سنتی می‌فروشد و می‌خواهد که لیوانی «شاهسپرم» تست کنم تشکر می‌کنم و سعی می‌کنم بفهمم از کجا می‌توانم نامه‌ای را پیشتاز کنم.

فضای داخلی ساختمان اداره‌ی مرکزی پست تبریز

تابلوهای راهنما آن‌قدر کوچک‌اند و گمراه کننده که مجبور می‌شوم یک دور سالن را بچرخم. مردم مشغول خرید و فروش‌اند یا کاغذ به دست بین راهروهای باریک توی غرفه‌ها می‌چرخند. مثل آدم‌هایی خواب‌زده لا‌به‌لایشان می‌چرخم و حس می‌کنم آن‌ها هم کم‌وبیش همین حس را دارند چون مدام از این طرف به آن طرف می‌روند، خودشان را لای جمعیت حلقه‌زده جلوی باجه‌ها جا می‌کنند و دوباره برمی‌گردند و پُرسان اطراف را نگاه می‌کنند. بالاخره باجه‌ی پست پیشتاز را پیدا می‌کنم. نزدیک در ورودی است. می‌پرسم پاکت نامه دارند؟ می‌گویند نه، باید بروم و از فروشگاه بیرون بخرم! فروشگاه بیرون کجاست؟ سر متصدی شلوغ است. برمی‌گردم به ورودی. دوباره تعارفم می‌کنند تا از عرقیات‌ سنتی جرعه‌ای امتحان کنم. تشکر می‌کنم و می‌روم به غرفه‌ی کوچکی که می‌شود اسمش را گذاشت «سوپرمارکت پُست‌خانه»! پاکتی آبمیوه می‌خرم و می‌پرسم احیاناً «پاکت نامه نمی‌فروشید»؟ فروشنده‌ دختر مهربانی است. آدرس می‌دهد که کجا بروم. تشکر می‌کنم. در اتوماتیک جلویم باز می‌شود. از لای بتن‌هایی که هنوز رنگ نشده‌اند راهی پیدا است. می‌روم داخل، تقریباً گوشه‌ی ساختمان، پشت باجه‌ای با شیشه‌ی دودی پاکت‌ها را می‌بینم. کارمندهای آنجا کم‌وبیش بیکارند. در اتاقک بتنی‌شان جدا از هیاهوی بازارچه‌ی داخل، با هم گپ می‌زنند. پاکت را می‌گیرم و بر می‌گردم. برای سومین‌بار تعارف فروشنده‌ی عرقیات سنتی را رد می‌کنم و وقتی کارم تمام می‌شود به این فکر می‌کنم که سونامی تجاری‌سازی سانت به سانت فضاهای عمومی و شهری تا کجا ادامه پیدا خواهد کرد؟ اگر به تخریب خانه‌های تاریخی معترضیم، نباید به چنین خیانت‌هایی در حق ساختمانی متعلق به میراث معماری مدرن هم معترض باشیم؟ آیا باید منتظر بمانیم تا بقیه‌ی ساختمان‌های عمومی شهر به بهانه‌ی افزایش بهره‌وری، سوددهی، کاهش وابستگی به بودجه‌ی دولتی یا هر عنوان من‌درآوردیِ دیگری که پشت‌شان فقط و فقط منفعت‌طلبی پنهان است، تبدیل به ماکت‌های مضحکی شوند که روی‌شان پر است از تابلوهای تبلیغاتی؟…

فضای داخلی ساختمان اداره‌ی مرکزی پست تبریز

«بفرمایید». کاغذ را از دست تراکت‌پخش‌کُن می‌گیرم. روی آن تبلیغ نمایشگاهی بزرگ و مجلل از انواع مبل‌ها را چاپ کرده. می‌خواهم برگه را مچاله کنم که چشمم به آدرسش می‌افتد: «ساختمان اداره‌ی مرکزی پست تبریز، طبقه‌ی آخر، نمایشگاه دائمی مبلمان…». یک‌بار دیگر ساختمان را برانداز می‌کنم، این اخلاقی است یا زیبا؟

فضای داخلی ساختمان اداره‌ی مرکزی پست تبریز

 

صفحه‌ی اصلی پرونده‌ نقد معماری معاصر ایران

 

پی‌نوشت

[i]  رِینر بنهام در سال ۱۹۶۶ م. کتابی با نام ” The new Brutalism: Ethic or Aesthetic?” را تألیف کرده که در آن به بررسی این شیوه‌ی معماری و سردمداران آن نظیر استیمتسون و گروه آرکیگرام می‌پردازد.

 

نوشته اخلاقی یا زیبا؟ / نقدی بر تغییرات ساختمان اداره‌ی مرکزی پست تبریز اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۳ام آذر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

  • موضوع
  • زمان و مکان
  • برگزارکننده
زلزله تقسیم محبت 

فراخوان همکاری و حضوری جهادی در فاز سوم طرح ساخت اقامتگاه موقت با تمرکز بر سازه‌های بومی برای زلزله زدگان کرمانشاه

این فراخوان برای تمامی افراد خصوصا دانشجویان عمران و معماری، افراد فنی، استادکاران و علاقمندان به کمک در ساخت

خلاصه آنچه در فاز اول و دوم طرح گروه سلام گذشت:
فاز اول: مطالعه بروی کپرهای ساخته شده از نی توسط روستائیان و طراحی و پایدارسازی یک نمونه که در مقابل بارهای ناشی از طوفان و برف، رطوبت و آتش مقاوم باشد
فازدوم: کارگاه آموزشی تقویت و پایدارسازی کپرها که آن را کومه نامگذاری کردیم. در این مرحله حدود ۳۰ نفر از داوطلبان عزیز با ساخت ۳ کومه هم کاملا با مراحل اجرایی آشنا شدند.

برنامه و هدف فاز سوم این طرح:
ساخت کومه های متعدد با مشارکت روستائیان و افراد جهادی داوطلب در روستاهایی که نیاز بیشتری به اقامتگاه موقت دارند

شرایط و نحوه حضور:
تقسیم داوطلبین به گروه‌های ۴ نفره با سرگروهی افراد آموزش دیده در فاز دوم، ساخت و آموزش این سیستم به روستائیان در ۴ روز

زمان: چهارشنبه ۱۵/آذر/۱۳۹۶
مکان: روستای کوئیک عزیز
اعلام حضور از طریق ارسال ایمیل یا ارسال پیام به ادمین کانال
kermanshah.salam@gmail.com

گروه مردم نهاد سلام

نوشته فراخوان همکاری و حضوری جهادی در فاز سوم طرح ساخت اقامتگاه موقت با تمرکز بر سازه‌های بومی برای زلزله زدگان کرمانشاه اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.