نوامبر 2017 - صفحه 8 از 11 - فایر دیزاین




۲۰ام آبان ۱۳۹۶ طراحی و معماری

رویدادهای معماری: آقای نوذرپور که هم اکنون شهردار منطقه‌۲۲ تهران هستند ۹ توصیه خطاب به شهردار جدید تهران داشته است که امیدواریم خود ایشان هم در پست جدید به آن‌ها عمل کنند و بزودی شاهد گزارش اقدامات عملی ایشان باشیم.


نویسنده:علی نوذرپور

اولین اقدام، انتخاب معاونان و مدیران شایسته و کارآمد است. افرادی که با حرکت مردم در انتخابات شوراها همراهی داشته و معتقد به تغییر گفتمان مدیریت شهری باشند.

دومین اقدام، سازماندهی ارتباط صحیح و مناسب با شورای شهر است. به این معنا که به جایگاه شورا باور داشته و با ایجاد ساختار مناسب در شهرداری امکان نظارت سازمان‌یافته شورا بر اداره امور شهر فراهم آید و لوایح و طرح‌های مناسب برای اداره شهر با مشارکت شورا تهیه و تدوین شود.

شناسایی و اتخاذ تصمیم در خصوص حذف همه اقدامات مغایر قانون در شهرداری و ایجاد عزمی جدی و اراده‌ای راسخ در بدنه مدیریت شهرداری برای مقابله با هرگونه فعالیت و اقدام خلاف قوانین و مقررات بالادست کشور گام سومی است که در صورت صحیح برداشته شدن و درست اجرا شدن در ایجاد اعتماد و افزایش سرمایه اجتماعی شهر تهران موثر و مفید خواهد بود.

چهارمین حرکت، اقدامات پیشگیرانه برای کاهش ذرات آلاینده هوا در تهران است. در این خصوص دولت یازدهم مصوبه‌ای مشتمل بر مجموعه اقداماتی در حوزه‌های مختلف صنعتی، بانکی، حمل‌ونقلی، زیست‌محیطی و مدیریتی در حوزه‌های وابسته به آلودگی هوا داشته که می‌تواند چارچوب مناسبی برای همکاری شهرداری تهران و وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی باشد.

پنجمین فعالیت، سرو سامان دادن به ناوگان حمل‌ونقل عمومی در کوتاه‌مدت با خرید حداقل ۲ هزار دستگاه اتوبوس ضروری است.

ششمین اقدام که گسترش پیاده‌راه‌ها و ایجاد فضاهای عمومی شهری است حکایت از تغییر نگاه و گفتمان مدیریت شهری خواهد داشت.

هفتمین راه، آغاز حرکت بزرگ تفکیک از مبدأ پسماند‌های شهری است. کاری بس مهم، بزرگ و اساسی در بهبود وضعیت محیط زیست تهران که صرفا با مشارکت مردم محقق خواهد شد.

در حال حاضر سرانه تولید روزانه پسماند در شهر تهران برای هر نفر در چهار سال اخیر از ۹۰۰ گرم به ۹۶۷ گرم رسیده است. اگرچه طی دو دهه اخیر بر موضوع تفکیک زباله از مبدا تاکید شده است، اما بررسی‌ها نشان می‌دهد در شهرهای ایران سهم تفکیک زباله از مبدا ۷ درصد و در کلان‌شهرها معادل ۱۴ درصد است.

با وجود برخی بررسی‌های انجام شده که نشان‌دهنده سهم ۲ تا ۳ درصدی تفکیک زباله از مبدأ در شهر تهران است، براساس آمار رسمی اعلامی از سوی مدیران شهرداری، سهم تفکیک زباله از مبدأ در شهر تهران معادل ۵ درصد است. با وجود این اگر حتی بپذیریم که آمار اعلام‌شده دقیق است، اما حاکی از آن است که مدیریت پسماند به‌عنوان اولین و مهم‌ترین وظیفه مدیریت شهری، به سنتی‌ترین شکل ممکن انجام می‌شود. تاکنون نیز دو پروژه در تهران برای تولید برق از زباله راه‌اندازی شده است.

پروژه نخست با عنوان «پروژه هاضم» است که براساس اهداف اولیه بنا بود ظرفیت ۳۰۰ تن زباله‌سوزی در روز را برای تولید برق ۲ مگاواتی داشته باشد. اما به‌رغم گذشت ۴ سال از افتتاح این پروژه به‌دلیل انتخاب نادرست تکنولوژی، هنوز ظرفیت تولید برق درآن ایجاد نشده است.

پروژه زباله‌سوز کهریزک نیز دومین پروژه برای تولید برق از زباله در شهر تهران است، این پروژه با مشارکت چینی‌ها و یک شرکت ایرانی برای تولید برق از ۲۰۰ تن زباله‌سوز در روز افتتاح شد اما به خاطر محدودیت منابع آب و انتخاب نادرست تکنولوژی کمتر از ۱۰۰ تن زباله‌سوز در روز در این پروژه تولید می‌شود.

قانون مدیریت پسماند در شهر تهران اجرایی نشده، درحالی‌که براساس طرح جامع مربوط به این حوزه بنا بود تا پایان سال۹۰ همه پسماندهای عادی به‌صورت تفکیک‌شده جمع‌آوری شوند. بنابراین از آنجاکه در حال حاضر تفکیک زباله در کشورهای توسعه‌یافته به یک اقدام رایج از سوی شهروندان بدل شده، اقدامات شهرداری در جهت فرهنگ‌سازی در این حوزه سبب می‌شود تا شهروندان تهرانی نیز به‌صورت اختیاری در این برنامه مشارکت کنند.

هشتمین قدم، ایجاد کمیسیون سه‌جانبه دولت، شهرداری تهران و مجلس شورای اسلامی ایران برای هم‌افزایی و استفاده از همه ظرفیت‌های کشور است.

نهمین فعالیت، بازنگری در تعریف و تدقیق حدود محله‌های شهری و تهیه طرح‌های احیای مرکز محله‌های شهری برای شکل‌دهی به هویت محله‌های شهری و در نتیجه ایجاد سلسله‌مراتب ارائه خدمات شهری به شهروندان تهرانی است که برنامه‌ریزی برای انجام آن در کوتاه‌مدت امکان‌پذیر است.

و سرانجام سر وسامان دادن به طرح‌های جامع و تفصیلی شهر تهران با توجه به، به سر رسیدن دوره بازنگری طرح‌های مذکور از اقدامات کوتاه‌مدت است و در این راستا، بازنگری در شرح وظایف شورای معماری و شهرسازی مناطق شهری تهران از اولویت برخوردار است. چراکه این شوراها در انجام برخی وظایف مندرج در طرح تفصیلی تهران شکل گرفته‌اند. لیکن به بیراهه رفته و محلی شده‌اند برای رفع و رجوع تخلفات ساختمانی و اخذ درآمد برای شهرداری.

 

 

منبع: شهر ما

نوشته ۹ توصیه به شهردار جدید اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۲۰ام آبان ۱۳۹۶ طراحی و معماری

معرفی دستگاه های ذخیره سازی متصل به شبکه  NAS

 

در سال های اخیر روش های جدیدی به منظور ذخیره سازی داده در شبکه های کامپیوتری پدید آمده است. یکی از این روش ها که از محبوبیت فراوانی برخوردار است، ذخیره سازی داده بر روی دستگاهی است که از طریق ارتباطات شبکه ای نظیر کابل ها، شبکه های بیسیم و.. بتوان به آن ها دسترسی یافت. به این گونه دستگاه ها به اصطلاح، دستگاه های ذخیره سازی متصل به شبکه یا  NAS[1]گفته می شود. این ابزارها به کاربران خانگی و شرکت ها امکان ذخیره و بازیابی مقادیر زیادی از اطلاعات مورد استفاده آن ها را می دهد.

houpad-arti

در گذشته، فلاپی دیسک ها به طور گسترده ای برای به اشتراک گذاشتن داده ها استفاده می شدند(فلاپی دیسک ها دست به دست می شدند). این ابزارها از صفحات مغناطیسی به منظور ذخیره سازی اطلاعات استفاده می کردند، اما با مقیاس های امروزی ظرفیت ناچیزی داشتند. امروزه اگرچه مکانیزم ذخیره سازی بر روی صفحات مغناطیسی هنوز بر روی هارد دیسک ها مورد استفاده قرار می گیرد، اما در دنیای امروز نیاز به ابزارهای ذخیره سازی با ظرفیتی به مراتب بیشتر از ظرفیت فلاپی دیسک ها و با قابلیت دسترسی و جابه جایی از طریق شبکه وجود دارد. کسب و کارهای امروزی تعداد زیادی از اسناد الکترونیکی از جمله فایلهای متنی، فایل های تصویری، فایل های صوتی و کلیپ های ویدیوئی را تولید و نگهداری می کنند، به علاوه کاربران خانگی با پیدایش فایل های موسیقی، تصاویر، ویدئویی و… نیاز به ابزارهای ذخیره سازی را بیشتر و بیشتر احساس می کنند. به منظور حل مشکلات ذخیره سازی و دسترسی به داده ها، استفاده از ابزاری متمرکز به منظور سرویس دهی به کاربران از طریق شبکه پیشنهاد متخصصان این حوزه است. در ساده ترین شکل ممکن می توان از فایل سرورها که کامپیوتری هستند که در آن یک سیستم عامل اشتراک گذاری فایل ها را کنترل میکند، بهره برد. اما این راه حل نیازمند دستگاه هایی است که علاوه بر قابلیت پردازشی مناسب و پشتیبانی از حافظه هایی با ظرفیت بالا، قابلیت سرویس دهی همزمان به چندین کاربر را نیز داشته باشند.

ذخیره سازی تحت شبکه چیست؟

دستگاه های NAS مجموعه ای از هارددیسک ها هستندکه کاربران می توانند از طریق شبکه به آنها دسترسی پیدا کنند. این دستگاه ها دارای یک سیستم عامل هستند که برای کاربردهای ذخیره سازی اختصاصی سازی شده است. از NAS به منظور مدیریت متمرکز فایل ها و منابع اطلاعاتی سازمان استفاده می شود و با استفاده از آنها، می توان به راحتی فایل های سازمانی و مورد نیاز کاربران را در محیطی ایمن به اشتراک گذاشت. می توان گفت وظیفه ی اصلی NAS در یک سازمان، تأمین نمودن نیازهای ذخیره سازی است.

 

houpad-art2

این دستگاه ها یک سخت افزار پر سرعت، كارآمد، تک منظوره و اختصاصي هستند که اغلب به آنها جعبه[۲] NAS گفته می شود و طوري طراحي شده اند كه به تنهايي نيازهاي خاص ذخيره سازي سازمان را با استفاده از سيستم عامل و سخت افزار و نرم افزار خود در بهترين حالت برآورده سازد.

ho-3

اين سيستم ها با هدف پاسخگويي به نيازهاي خاص در كوتاهترين زمان ممکن طراحي شده اند و در مدل های پیشرفته تر علاوه بر در اختیار داشتن تکنولوژی هایی به منظور جلوگیری از دست رفتن اطلاعات در هنگام خرابی هارد دیسک ها، امکاناتی نظیر ایجاد نسخه دوم اطلاعات بر روی دستگاه مشابه را نیز پشتیبانی می کنند.

ho-4

در هنگام استفاده از دستگاه های NAS کاربران به جای آنکه از هارد دیسک های سیستم های خود به منظور ذخیره سازی اطلاعات سازمانی و اداری استفاده کنند،  به دستگاه NAS متصل شده و اطلاعات را در آنجا ذخیره و یا از آنجا بازیابی می کنند. از آنجایی که کاربران برای اتصال به دستگاه NAS از مسیر شبکه ای اقدام می کنند، تلاش می شود تا عملیات دسترسی، ذخیره سازی و تغییر به صورت امن و با مدیریتی آسان در اختیار کاربران قرار گیرد.

ho-5

استفاده از NAS، مزاياي فراوانی را براي کسب وکارها به همراه خواهند داشت، از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره نمود:

  • به اشتراک گذاري تصاوير، اسناد، فايل هاي چندرسانه اي و صفحات گسترده خصوصاً برآورده سازي نيازهاي چاپ و ویرایش فايل
  • کاهش ملزومات پرسنلي و ملزومات زماني براي استقرار، مديريت و نظارت بر ذخيره سازي اشتراکي
  • قابلیت انعطاف پذیری و مقياس پذيري براي انطباق با ملزومات تجاري
  • قابلیت تنظیم آسان و از راه دور این دستگاه ها
  • قابلیت توسعه و افزایش ظرفیت بسته به نوع و برند
  • و …

ho-6

در پایان باید اشاره کرد که محصولات NAS برای ذخیره سازی داده ها با هر بودجه مالی قابل انتخاب هستند و می توانند پاسخگویی نیاز بسیاری از کسب و کارها به خصوص آژانس­های تبلیغاتی، آتلیه های عکاسی و شرکت های بازرگانی باشند.

[۱] Network Attached Storage

[۲] Box

نوشته معرفی دستگاه های ذخیره سازی متصل به شبکه  NAS اولین بار در ICTN پدیدار شد.

۱۹ام آبان ۱۳۹۶ طراحی و معماری

نوشته: آنا پویگانر[۱]

ترجمه: زهرا بادامچی؛ دانشجوی مطالعات معماری ایران، دانشگاه تهران.

خانه اساساً یک ساختار فرهنگی است که محدودیت‌های منعطف آن چهارچوب‌های فیزیکی را پشت سر می گذارد. بنابراین خانه و آشپزخانه‌ی آن، موجودیتی مبهمی هستند. این متن در حین سفر با قطار سریع‌السیر در ژاپن، از توکیو به کوب نوشته شده است، که بخشی از سفر تحقیقاتی برای بازدید از آشپزخانه‌های گروهی و دیگر فضاهای مشترک خانوادگی در سراسر دنیا است. سفر از شمال سنگال آغاز شد و بعد از آن به صورت ناهمگن، ولی نه تصادفی، سنگاپور، تایلند، میکزیک، کانادا، ژاپن، چین، سوید، پرو و سوییس را دنبال کردیم.

غذای محله؛ مکزیکو سیتی

هر روز صبح زود، پاتیلو و خانواده‌اش، در آشپزخانه‌‌ی خود برای حدود ۱۵۰ نفر از اهالی به عنوان بخشی از برنامه‌ی «غذای محله[۲]» ناهار تهیه می‌کنند. برنامه‌ی ناهار جمعی، تحت حمایت شهر، هرروز توسط هزاران نفر در مکزیک مورد استقبال واقع می‌شود. در زمانی نه چندان دور، این فضای جمعی، آشپزخانه‌‌ی خصوصی بود.

در سال ۲۰۰۹ دولت مکزیک با آغاز برنامه‌ای اجتماعی بر آن شد تا فشار مالی حاصل از بحران‌های اقتصادی بر طبقه‌ی متوسط را کاهش دهد و تغذیه‌ی سالم [این طبقه] را تضمین کند. در حالیکه آشپزخانه‌های خیریه[۳] سالهاست غذاهای رایگان به افراد نیازمند عرضه می‌کنند، بخش زیادی از جمعیت که تحت‌تأثیر بحران‌های اقتصادی قرار دارند، نمی‌توانستند یا نمی‌خواستند از این خدمات استفاده کنند؛ چرا که شرایط اقتصادیشان آنقدرها هم سخت نبود. مسئولین شهر تصمیم گرفتند تا آشپرخانه‌های گروهی را از طریق سیستم مدیریت تلفیقی- نیمی عمومی نیمی خصوصی- با وظایف تقسیم‌ شده ارتقا دهند و از این طریق جامعه را به مشارکت دعوت کرده و اعتبار تخصیصی شهروندان را ارتقا دهند؛ چرا که همه‌ی این تصمیمات با منابع محدود اقتصادی تاثیراتی درخشان بر جای می‌گذاشت.

[کارکرد] این سیستم ساده است: هر شهروند با داشتن اتاقی بزرگتر از ۳۰ متر مربع در خانه‌ی خود، می‌تواند از آن فضا به عنوان آشپزخانه‌ی گروهی استفاده کند. در صورت پذیرش برای شرکت در فعالیت، مسئولین [دولتی] آشپزخانه‌ای صنعتی در محل نصب می‌کنند و لوازم آشپزی را برای حجم بالا تأمین می‌کنند همچنین غذاهای فاسد نشدنی مثل برنج و حبوبات را به صورت هفتگی یا ماهانه در اختیارشان قرار می‌دهند. در عوض افراد مسئول هر آشپزخانه، وظیفه دارند برای محله‌ی خود غذا تهیه کرده و منوی روزانه‌ی ناهار ارائه کنند. معمولاً در مکزیک، منوی ارزان قیمت کومیدا کوریدا[۴] نامیده می‌شود که هشت پسو[۵] قیمت دارد و متشکل از حبوبات، برنج، مقداری گوشت، ترتیلا و سوپ است. منویی که در این واحدهای غذایی سرو می‌شود مشابه یکدیگر است. با این حال به لطف یارانه‌ی دولتی به قیمت ده پسو به فروش می‌رسد که برای پرداخت حداقل حقوق افراد مشارکت‌‌کننده در تهیه غذا و نگهداری فضا مقداری کافی است ولی  بیشتر از آن را کفاف نمی‌دهد.

به صورت معمول غذاهایی که در واحدهای غذایی سرو می‌شوند باید در همان محل مصرف شوند، اما گاهی اعضای این جمعیت غذا را برای شام خانواده می‌برند. بسیاری از این [واحدها] خانوادگی اداره می‌شوند، برخی دیگر کارکنان خارجی استخدام می‌کنند. افراد مشغول در آشپزخانه، ‌به دلایل مختلفی این کار را انجام می‌دهند: بعضی از انجمن حمایت می‌کنند و بعضی دیگر نیاز مالی دارند. آشپزخانه‌ها بیشتر توسط زنان اداره می‌شوند که در موارد بسیاری خانه‌دار هستند یا در گذشته کارشان را از دست داده‌اند.

در طول هشت سال از آغاز این فعالیت، هزاران خانه در مکزیک برای شرکت در برنامه‌ی اجتماعی غذای روزانه تعمیر و بازسازی شده‌ و از خانه‌های خصوصی به فضایی عمومی تغییر کرده‌اند. با این حال تبدیل خانه به واحدغذایی معمولاً شامل تغییرات جزیی در سازه‌ی ساختمان است. بهتر است ناهارخوری عمومی در گاراژ قدیمی قرار بگیرد یا اینکه [سقف] پاسیو پوشش داده شود. هال خانه برای ذخیره‌ی برنج و حبوبات استفاده می‌شود. اعضای این خانه‌ها در ساعات ناهار به صورت اشتراکی با همسایگانشان، زندگی می‌کنند. عرصه‌ی عمومی و خصوصی، عرصه‌ی شهری و محلی همگی با هم همزیستی می‌کنند.

پویایی حاصل بیش از همه محله را دگرگون‌ می‌کند. ناهارخوری عمومی از الحاق خانه‌های مجاور ایجاد می‌شود؛ آشپزخانه‌ی جمعی جایگزین آشپزخانه‌ی خصوصی می‌شود که پیش از آن استفاده نمی‌شد. با وجود جدید بودن برنامه، برنامه‌ی روزانه‌ی پخت و پز برای جمعیت، در محل غذا خوردن یا بردن آن و ملاقات همسایگان در سراسر شهر به سرعت جا افتاده است. در حقیقت، با ورود به ناهارخوری جمعی، فرد احساس می‌کند که به فضایی خانوادگی وارد شده است.

تأثیر آشپزخانه‌های جمعی به مراتب ورای خانه‌ای است که در آن قرار دارد، و وقتی نقشه‌ی ناهارخوری‌های جمعی را مشاهده می‌کنیم، پرواضح است که تاثیر آنها فراتر از محله‌های خاص خود است. شهر مملو از چنین فضاهایی است که به عنوان شبکه‌ای شهری از مشارکت اجتماعی و در ارتباط با هم عمل می‌کنند.

در حالی که ممکن است انطباق مسکن برای استفاده‌ی جمعی غیر معمول به نظر آید، آشپزخانه‌های جمعی امروزه در آمریکای مرکزی و جنوبی امری جدید نیستند. در این مناطق بود که اولین بوفه‌ها در اواخر سال ۱۹۷۰ در لیما، پرو و در طول دوره‌ای ایجاد شدند که بسیج اجتماعی و سیاسی رژیم نظامی را شکست داد. بین سال‌های ۱۹۷۸-۱۹۷۹ اتحادیه‌ی معلمان ملی[۶] ، مدارس محلی را در روند ایجاب فشار برای کسب درآمد بهتر به تصرف درآوردند. در همبستگی با متحصنان، زنان جمعیت‌ شروع به تهیه‌ی غذای جمعی برای آنها کردند. برای هفته‌ها مدارس مکانی برای گفتگوهای سیاسی پیرامون شرایط، مسکن و انجمن‌ها بود. بسیاری از زنانی که مسئول تهیه‌ی غذا بودند در جلسات سیاسی شرکت کردند که این امر، آنها را به ایجاد سازمانی متمرکز در راستای تهیه‌ی غذا برای خانواده و جمعیت‌هایشان تشویق کرد. هم اکنون اتاق‌های ناهارخوری در لیما روزانه برای نزدیک به نیم میلیون نفر غذا آماده می‌کند که بیش از صدهزار زن برای آشپزی در جمعیت استخدام شده‌اند و در نتیجه به لحاظ سیاسی فعال هستند.

نقشه‌ی پراکندگی آشپزخانه‌های اشتراکی اطراف مونترال. کانادا

اوایل دهه‌ی ۱۹۸۰ در کبک سه زن برای کاهش هزینه‌های خانوار تصمیم به همکاری با یکدیگر گرفتند. به لطف مشاور اجتماعی آن ها که با سازمان محلی آشنا بود، آشپزخانه‌ها در انجمن‌های محله شروع به کار کردند و این ابتکار رشد یافت. در اواخر دهه‌ی ۱۹۸۰ بیش از صد آشپزخانه‌ی جمعی در کبک فعالیت داشتند.

در سال ۱۹۹۰ گروهی از زنان برای بازدید از واحدهای غذایی[۷] از آشپزخانه‌های کبک به لیما سفر کردند. این سفر باعث شد آنها نسبت به قدرت سیاسی خود آگاه شوند و آشپزخانه‌های جمعی را به سمت سازماندهی مشارکتی[۸] هدایت و به صورت شبکه‌ای رسمی آغاز به فعالیت کردند.

آشپزخانه‌های جمعی کبک تنها هر دوهفته یکبار فعالیت می‌کنند. در این روزها گروه مقدار زیادی غذا تهیه می‌کند و هر مشارکت‌کننده به مقدار لازم برای خانواده و اقوامشان غذا به خانه می‌برد. گروه‌ها کوچک و هرکدام متشکل از هشت نفر که توسط مشاور اجتماعی که ناظر بخش‌های مختلف هم هست، اداره می‌شوند.

چند سال پیش در سایتاما[۹] شهری نزدیک توکیو در ژاپن، مکانی مختص سالمندان به نام «کر یوشیکاوا[۱۰]» افتتاح شد که توسط «انجمن فوکوشی گاکودان[۱۱]» اداره می‌شد. در طول پروسه‌ی طراحی، چی کونو معمار بنا، تصمیم به ساخت آشپزخانه‌ای بزرگ در دفاتر برای رویدادهای مناسبتی گرفت. آشپزخانه با میزی بزرگ با اجاق گاز و سینک ظرفشویی طراحی شده بود و نزدیک پنجره‌ای بزرگ در ارتباط با دیگر کاربری‌ها  قرار داشت.

در زمان ساخت [آشپزخانه] کودکان همسایه در محوطه بازی می‌کردند و بسیاری از آنها ساعت‌ها در سایت وقت می‌گذراندند. گروهی از زنان سالمند متوجه این قضیه شدند. از آنجایی که والدین این کودکان تا دیروقت کار می‌کردند آن‌ها به اندازه‌ی کافی تغذیه نمی‌شدند، بنابراین این زن‌ها تصمیم گرفتند تا برای کودکان غذا تهیه کنند. در حال حاضر زنان روزهای دوشنبه، چهارشنبه و جمعه گرد هم می‌آیند تا برای کودکان آشپزی کنند. بسیاری از افراد بزرگسال به مراسم تهیه ناهار پیوستند و فضای آشپزخانه‌‌ی کودکان را به فضایی برای کل همسایگی تبدیل کردند. بعضی از ساکنین حتی مواد غذایی را در بالکنشان برای استفاده در آشپزخانه پرورش می‌دادند. مشارکت جمعی این امکان را فراهم می‌کند تا غذای ارزان برای همه فراهم شود.

کریوشیکاوا تنها آشپزخانه‌ی جمعی برای کودکان در ژاپن نیست. پانصد آشپزخانه‌ روند مشابهی را در سراسر کشور دنبال می‌کنند که در اصطلاح عام «کودومو[۱۲]» نامیده می‌شوند و این رخداد جدید به سرعت در حال گسترش است.

جالب‌ترین وجه‌ی این مسئله صرفاً موضوع آشپزخانه‌ی جمعی نیست، بلکه تأثیری است که بر روی خانه‌ها، همسایگی‌ها و انجمن‌هایی که از پیش وجود دارند می‌گذارد. آشپزخانه‌های جمعی با وجود فاصله داشتن از محل سکونت، بخشی ازحوزه‌ی محلی هر فرد شده است. آشپزخانه‌ها در برخی موارد الحاقی منازل است. آشپزخانه‌ای دور از خانه که هر از گاهی مورد استفاده واقع شود، این امکان را فراهم می کند تا حوزه‌ی محلی گسترش یابد.

سرپرست داوطلبان در کودومو

نزدیکی و فاصله‌ی موجود بین بخش‌ها نکته‌ی اصلی در موفقیت آشپزخانه‌های جمعی است. آشپزخانه نباید در فاصله‌ی دوری از اهالی واقع شود، بلکه باید به آسانی قابل دسترس باشند. از آنجایی که مفهوم «فاصله» و «آسانی» شهر به شهر و فرهنگ به فرهنگ متفاوت است، آشپزخانه‌ی جمعی مرکز مجموعه‌ای از خانه‌ها است که نه با همجواری فیزیکی بلکه با اشتراک فضا به هم مرتبط می‌شوند. اگر بخواهیم این ایده را به صورت انتزاعی‌ در نظر بگیریم و غذا را از معادله حذف کنیم، آیا می‌توانیم شهری را تصور کنیم که از خانه‌ها و اتاق‌های جمعی تشکیل شده باشد که در آن‌ها هر فعالیت خانگی بتواند رخ دهد؟ خانواده‌های پراکنده؛ شهری متشکل از خانه‌های پراکنده.

پی‌نوشت

[۱] Anna Puigjaner

[۲] Comedor Comunitario

[۳] Soup Kitchens

[۴] Comida Corrida

[۵] واحد پول آمریکای لاتین؛ هر ۶٫۲۴ پسو معادلی یک دلار است.

[۶] SUTEP

[۷] Comedores Populares

[۸] Regroupement des cuisines collectives du Québec

[۹] Saitama

[۱۰] care yoshikawa

[۱۱] Fukushi Gakudan

[۱۲] Kodomo 

منبع

e-flux

نوشته آشپزخانه‌‌های عمومی؛ روایتی از زندگی اشتراکی در شهر اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۸ام آبان ۱۳۹۶ طراحی و معماری

  • موضوع و سخنران
  • زمان و مکان برگزاری
  • برگزارکننده
رونمایی کتاب پروژه بازآفرینی محله‌یاری ایران (مینا)

کتاب اول: مجموعه مفاهیم پیشاهنگ
کتاب دوم: آموزش و فراگیری
کتاب سوم: محله
کتاب چهارم: دخیلان اولین، دومین و …
کتاب پنجم: برنامه‌ریزی مشارکت مبنا و مشارکت محور

نویسنده: پرویز پیران

زمان: سه‌شنبه ۲۳ آبان‌ماه 
ساعت‌برگزاری: ۱۶ الی ۱۹
مکان‌برگزاری: میدان فلسطین، خیابان طالقانی غربی، پلاک ۵۱۴، خانه گفتمان شهر و معماری

شرکت عمران و بهسازی شهری ایران (مادر تخصصی)

کتاب سوم:

نوشته نشست رونمایی کتاب بازآُرینی محله یاری ایران (مینا) اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۸ام آبان ۱۳۹۶ طراحی و معماری

  • زمان و مکان‌های مورد بازدید
  • نهاد اجرایی
رفت‌: غروب سه‌شنبه ۲۳ آبان‌ماه از تهران
برگشت: غروب یکشنبه ۲۸ آبان‌ماه از کرمان
مکان‌های مورد بازدید: کل.ت شهداد، باغ شازده‌ماهان، مجموعه گنجعلی‌خان کرمان، مجموعه شاه‌نعمت‌اله ولی، ارگ راین، گنچیه چبلیه
دستاورد‌ این سفر در قالب عکس و گزارش و کتاب منتشر خواهد شد.

انجمن علمی منظر دانشگاه تهران با همکاری پژوهشکده نظر
سرپرست‌ سفر: دکتر سیدامیر منصوری
اطلاعات بیشتر: ۰۹۳۰۰۴۷۶۸۳۹ خان‌محمدی

نوشته بازدید علمی منظر فرهنگی کرمان اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۸ام آبان ۱۳۹۶ طراحی و معماری

براساس آمار بانک مرکزی در سال ۹۵ هزینه ناخالص ثروتمندترین طبقه جامعه ایرانی ۱۵ برابر طبقه پایین جامعه شده است. در حالی که متوسط هزینه سه دهک بالای درآمدی در سال ۹۵ معادل ۷۸ میلیون تومان بوده، برای سه دهک پایین این شاخص معادل ۱۳ میلیون تومان بوده است. ضریب جینی اقتصاد ایران در سال‌های اخیر به رقم بی‌سابقه ۰/۳۹ رسیده که نزدیک نابرابری کشورهای بازار آزاد است. 
اتفاقی که رخ می‌دهد این است که از یک سو، سود بالای بانکی و فساد و رانت موجب شده ۲۰ درصد جامعه به شکلی مداوم به انباشت سرمایه بدون ریسک بپردازند؛ شیوه‌ای که سرمایه را به جای آنکه به بخش‌های تولیدی روانه کند، روانه بازار ارز یا بانک‌ها می‌کند و از سوی دیگر، ۸۰ درصد جامعه از فشار ناکارایی و رکود اقتصادی متضرر شود.
این سیکل معیوب، عدم توازنی را به‌وجود آورده که یکی از تبعاتش گسترش فزاینده شکاف طبقاتی است. 
واقعیت این است که تداوم این شرایط به بحرانی با تبعات اقتصادی و اجتماعی منجر خواهد شد. اغلب کارشناسان راه چاره را اصلاح ساختاری نظام بانکی و مالیاتی کشور می‌دانند. برخی دیگر از کارشناسان هم در پیش گرفتن سیاست‌های حمایتی (نه شبیه طرح یارانه‌ای دولت احمدی‌نژاد، بلکه طراحی سیستمی پیچیده و چندلایه که در حوزه‌های مسکن، بهداشت و آموزش برای طبقات محروم از طریق بسته‌های حمایتی واقعی به سیاق دولت رفاه) در جهت تقویت بنیه طبقات محروم اتخاذ شود. متاسفانه فساد و رانت امکان اصلاحات ساختاری را از اقتصاد ایران گرفته و بارها طرح‌های مالیات بر مجموع درآمد و ثروت، مالیات بر مسکن‌های خالی، مالیات بر سودهای بانکی و دیگر اصلاحات اقتصادی در راستای کاهش شکاف طبقاتی روزافزون، مورد تصویب در نهادهای مختلف کشور قرار نگرفته است. بی‌تردید تداوم این روند، موج سرخوردگی‌های اجتماعی را در پی خواهد داشت. آنچه شوخی‌بردار نیست، رابطه افزایش شکاف طبقاتی با بحران‌های اجتماعی است. تجربه تعمیق شکاف طبقاتی و بحران‌های روانی و اجتماعی در کشورهای مختلف، رابطه‌ای معنادار را بین این دو شاخص نشان می‌دهد. 

«همدلی» در این باره گفت‌وگویی داشته با فریبرز رئیس‌دانا (اقتصاددان) و از او درباره آمار منتشرشده از سوی بانک مرکزی درباره ضریب جینی پرسیده است. 

رئیس‌دانا به «همدلی» می‌گوید: بررسی و سخن گفتن از شکاف طبقاتی باید به شکلی تاریخی-انضمامی مورد بررسی قرار گیرد. مگر می‌شود از شکاف طبقاتی سخن گفت و پای اجرای سیاست‌های تعدیل ساختاری را به میان نیاورد؟ در ادامه مشروح این گفت‌وگو از نظرتان می‌گذرد.

بانک مرکزی اخیرا گزارشی در رابطه با تعمیق شکاف طبقاتی و اینکه هزینه ناخالص ثروتمندترین طبقه جامعه ایرانی ۱۵ برابر طبقه پایین جامعه شده، ارائه داده، این در حالی است که بعد از انقلاب به هیچ وجه قرار نبود به چنین وضعی مبتلا شویم، چرا به این روز افتاده‌ایم؟

شکاف طبقاتی در ایران بعد از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ برای چند سال سیری کاهشی داشت. دلیل این امر هم به مصادره‌ها و کنترل دریافتی‌های در سطوح مختلف قدرت برمی‌گردد. از طرفی آرمان‌های عدالت‌طلبانه انقلاب اسلامی آرمان طبقات محروم جامعه بود، اما این روند متوقف شد.
البته آسیب‌های ناشی از جنگ مثل بیکاری گسترده ناگریز بود و جنگ این شکاف طبقاتی را مقداری افزایش داد و یا به عبارت دقیق‌تر نگذاشت این شکاف کم شود. واقعیت این است که گرایشی برای کم‌کردن شکاف طبقاتی بعد از انقلاب ایجاد شده بود. اما اتفاق تراژیک، بعد از زمان جنگ بود. پس از سال ۱۳۶۹ و با برسرکار آمدن دولت سازندگی، سیاست‌های تعدیل ساختاری در دستور کار قرار گرفت. از ‌این‌ پس بود که بنا به ماهیت مجموعه سیاست‌گذاری‌های اقتصادی نولیبرالی که در همه دولت‌ها ادامه یافته و امروز هم با شدت در حال پیگیری است، شاهد افزایش بیش از پیش شکاف طبقاتی هستیم.
تشدید شکاف طبقاتی بخشی ذاتی از ماهیت سیاست‌های نولیبرالی و تعدیل ساختاری است و امری ناگزیر است. 
به زبانی ساده، این سیاست‌ها ثروتمندان را ثروتمند‌تر و فقرا را فقیر‌تر کرد. آنچه امروز شاهدش هستیم، اینکه آشکارا از اجرای این سیاست‌‌ها دفاع و حتی مقدس شمرده می‌شوند. اما این طبقات به شماره ‌درنیامده و محذوف هستند که بار فشار این سیاست‌ها را بر دوش می‌کشند. ما شاهدیم که چگونه طی سالیان گذشته حمایت‌های رفاهی و دستمزدی، رفته‌رفته کاهش یافته‌اند. این سیاست حداقل دستمزد که سالیان سال در حال اجرا است، بخشی از همین سیاست تعدیل ساختاری است. 
دست شستن از سیاست‌های رفاهی و یارانه‌ای در سال‌های گذشته بخشی از اجرای سیاست‌های تعدیل ساختاری بوده است.
باید، بارها و بارها از چگونگی اجرای سیاست تعدیل ساختاری و پروژه خصوصی‌سازی در ایران سخن گفت؛ چراکه منشا زخمی است که بر پیکره اقتصاد و طبقات محروم نقش بسته است. 
این سیاست با حمایت از سرمایه‌داران، اعلام می‌کند راه را برای ایجاد سرمایه‌گذاری، رشد و اشتغال باز می‌کند. 
اما این سیاست توضیح نمی‌دهد که در تمام دوره‌های ۲۵ سال گذشته، با این خصوصی‌سازی‌ها و آزاد‌سازی اقتصادی که به نوعی سوءاستفاده از مفهوم آزادی را هم در بطنش دارد ولی در واقع، تبعاتش ولنگاری اقتصادی است؛ با این بازار‌گرایی افراطی، با این ولع کور و عطش خصوصی‌سازی‌ها که باعث ایجاد بنگاه‌های بزرگ خصولتی شده، چه نتیجه‌ای را به بار‌آورده است؟ آیا کارایی و بهره‌وری اقتصادی را افزایش داده؟ آیا اشتغال بالا رفته؟ آیا رشد گسترده و عمیقی ایجاد کرده؟ و در نهایت آیا توسعه و رفاه همگانی را در دسترس قرار داده؟ پاسخ منفی است. زیرساخت‌ها در اقتصاد ایران تا حدودی ایجاد شدند، در این مورد شکی نیست، اما این زیرساخت‌ها هیچ‌گاه در خدمت توسعه همگانی قرار نگرفتند. به این ترتیب، مجموع سیاست‌های تعدیل ساختاری به عوض توسعه همگانی، به عوض رفاه و التیام شکاف اجتماعی و اقتصادی، این شکاف‌ها را افزایش داد. حتی تبعات افزایش شکاف‌ها نه امری مذموم که از قضا پدیده‌ای ملزوم در نظر گرفته شد و اجراکنندگان سیاست‌های تعدیل ساختاری اینگونه استدلال می‌کردند که بر اثر این شکاف‌ها، سرمایه‌داران برای سرمایه‌گذاری انگیزه بیشتری پیدا می‌کنند و از این رو، رفته‌رفته تولید ثروت به لایه‌های پایینی نشت می‌کند. اما همه ما شاهد بودیم که چنین نشتی هیچ‌گاه صورت نگرفت.

آیا تاکنون تحقیقی جامع درباره ابعاد و میزان تبعات اجرای سیاست تعدیل از سوی جامعه دانشگاهی انجام پذیرفته است؟

بله. خود من تحقیقاتی دراین باره دارم اما وضعیت اسف‌بار این است که یک محقق اجازه ندارد تحقیقی آماری و میدانی را به سرانجام برساند؛ تحقیقی که نشان دهد اجرای پروژه خصوصی‌سازی چه تاثیری بر شاخص‌های توسعه و رفاهی مردم داشته است. مثلاً به این پرداخته شود که واحدهای خصوصی‌سازی شده در صنعت خودرو، یا صنایع وابسته به نفت، بانکداری و تجارت چه تاثیری بر روی بهره‌وری و اشتغال گذاشته‌اند؟ خوب، فضای نقد مساعد نیست و مرتب اجرای این سیاست‌ها ادامه پیدا می‌کند؛ در حالی که بخش بزرگی از جهان از این سیاست‌ها انتقاد می‌کنند و حتی پایه‌گذاران سیاست تعدیل در بانک جهانی به اشتباهات خود اعتراف کرده‌اند، اقتصاد ایران با ولعی کور مسیرش را انتخاب کرده است. 

شما می‌گویید اجرای این سیاست‌ها در همه دولت‌های بعد انقلاب پیگیری شده، دلایل ادامه‌دار شدن سیاست تعدیل در دولت‌هایی که به نظر، اصول‌شان با هم متفاوت است، چیست؟ 

احتمالاً اجرای این سیاست‌ها با بخشی از لایه‌های اقتصادی مراکز قدرت، آمیختگی دارند؛ منتها دولت‌های مختلف به شکل‌های مختلفی این سیاست را پیش برده‌اند. مثلاً در یک زمانی برای اجرای سیاست‌های نئولیبرالی نیاز است که با ترفند گفتمان پوپولیستی به میدان آمد و در حالی که در ظاهر، طبقات محروم فراخوانده می‌شوند، طبقه‌ای نوظهور ایجاد کرد که به دلیل برخورداری از رانت یک‌شبه ره صدساله می‌روند. از‌این روست که وقتی می‌گوییم در ایران امروز این نه جناح‌های مختلف سیاسی، که دقیقاً نفس آیین سرمایه است که مرز‌ها را مشخص می‌کند، پر‌بی‌راه نگفته‌ایم.
خلاصه آنکه اجرای طرح تعدیل اقتصادی در همه دولت‌ها به اجرا درآمده و یکی از نتایج زیان‌بخش آن افزایش شکاف طبقاتی در چند دهه گذشته بوده است.

مخالفان دولت مدعی‌اند که دولت احمدی‌نژاد ضریب جینی را کاهش داد و حالا در دولت روحانی شکاف طبقاتی به اوج خود رسیده است

در این باره باید از چند نکته ضروری بگویم. بله. عده‌ای می‌گویند در دوره‌هایی شکاف طبقاتی کم شده است یا بهتر بگوییم پروپاگاندای حاکم چنین چیزی القا می‌کند. مثلا بنا به ادعای دولت احمدی‌نژاد، بعد از اعمال سیاست یارانه‌ای، برای یک سال یا دوسال گفته شد که شکاف طبقاتی کم شده است. اگر این شکاف برای یک یا دو سال کم هم شده باید گفت که این روند موقتی بوده و تداوم نیافت.
نکته دوم اینکه اشتباه محاسباتی و آماری در رسانه‌ها، پیوسته مبنا قرار می‌گیرد و احتمالاً مبنایی ابزاری برای منافع گروهی می‌شود؛ که باید درباره آن آگاهی‌بخشی لازم صورت گیرد. یک اندازه‌گیری داریم که نسبت‌ها را می‌سنجد. مثلاً هزینه خانوار ۱۰ درصد بالایی طبقه مرفه ۱۰۰۰ است و هزینه ۱۰ درصد پایین جامعه ۲۰، بنابراین هزینه ۱۰ درصد بالای جامعه ۵۰ برابر هزینه ۱۰ درصد پایین است. چهار سال بعد مثلاً براساس همین نسبت، عنوان می‌شود که هزینه ۱۰ درصد ثروتمند ۴۰ برابر ۱۰ درصد پایین شده است و از این طریق این ظن را تقویت می‌کنند که شکاف طبقاتی در حال التیام است. 
حال ‌اینکه این اندازه‌گیری گمراه‌کننده است و باید شکاف مطلق را اندازه‌گیری کرد؛ چراکه این نسبت‌ها نیستند که واقعیت زندگی مردم محروم را نشان می‌دهند. به عبارتی اگر نسبت ۵۰ برابری هزینه ۱۰ درصد بالای طبقه مرفه نسبت به ۱۰ درصد پایین طبقه محروم، شده ۴۰ برابر. ادعا می‌شود به طور نسبی این شکاف التیام پیدا کرده و این‌گونه مغلطه می‌کنند که هزینه درآمدی ۱۰ درصد طبقه محروم از ۲۰ رسیده به ۲۵۰ و آن‌ها باید برای این افزایش قدرت خرید، سپاس‌گذار هم باشند اما آن‌ها نمی‌گویند که هزینه ۱۰ درصد مرفه‌ترین هم از ۱۰۰۰ به ۱۰۰۰۰ رسیده است. اما حالا توجه کنید به محاسبه مطلق شکاف طبقاتی. مسکن و آموزش و نیازهای اولیه را نسبت‌ها تعیین نمی‌کنند، بلکه واقعیت و آن خشونت عریان تعیین‌کننده است. خشونتی که در محاسبه مطلق شکاف طبقاتی تجلی می‌یابد. طبق شکاف مطلق، اگر ۱۰۰۰ منهای ۲۰ می‌شود ۹۸۰، در حال حاضر ۱۰۰۰۰ منهای ۲۵۰ می‌شود ۹۷۵۰٫ یعنی شکاف طبقاتی از ۹۸۰ رسیده به ۹۷۵۰ . این محاسبه مطلق است که مبتنی بر واقعیت شکاف طبقاتی است نه محاسبه نسبی. من یک تحقیقی انجام دادم که بخش‌هایی از آن منتشر شده و به یاد دارم که مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها در سال‌های گذشته از این‌ پژوهش حمایت می‌کرد. 
در آنجا بین کشورها هم طبق همین محاسبه به پدیده شکاف طبقاتی پرداختم. این‌گونه استدلال کردم که ممکن است نسبت درآمد سرانه بین برخی کشورها کم شده باشد، اما واقعیت این است که شکاف مطلق در جهان افزایش یافته است؛ نتیجه آنکه شکاف بین کشورهای دارا و فقیر افزایش یافته است و این افزایش شکاف مطلق، نتیجه اجرای سیاست‌های اقتصادی نولیبرالی است.

به نظر می‌رسد اجرای سیاست خصوصی‌سازی ابعادی تازه یافته باشد؛ مثلاً همین پدیده خصولتی‌ها. از این رو شاهدیم که گرو‌ه‌ها و نهادهایی که ثروت بالایی دارند، قدرتمندتر هم شده‌اند. گروه‌‌هایی با ساختار مافیایی که قدرت این را دارند که از تصویب برخی قوانین حمایتی و رفاهی جلوگیری کنند. نمونه این وضعیت را می‌توان در نظام بانکداری ببینیم. در این باره بگویید؟

دراین باره باز باید به ریشه مشکل بازگردم. با اجرای سیاست تعدیل ساختاری به عوض اینکه منابع ملی در اختیار مردم قرار بگیرد، به بخش‌هایی تحت عنوان خصوصی منتقل می‌شود. بُعد تراژیک ماجرا آنجاست که چنین عملی را آن‌قدر تبلیغ می‌کنند که به شکلی فضیلت‌وار، علامت پیشرفت اقتصادی جامعه به چشم آید. در حالی که چنین منشی منجر به افزایش شکاف طبقاتی شده و محرومیت‌های تحصیلی و آموزشی را افزایش داده است. من از طرفداران اجرای سیاست‌های تعدیل ساختاری و مسئولان سوال می‌کنم، بعد این همه سال این چه فضیلت و پیشرفتی است که چنین تبعاتی را به بار آورده است؟
از سویی این واژه خصولتی که اکنون دولت زیاد از آن می‌گوید، همیشه و بعد از انقلاب وجود داشته است. واقعیت این است که بخش خصوصی خودمانی دولت‌ها، همیشه از منابع دولتی استفاده کرده و می‌کنند. این دولت‌ها هستند که بسته به وابستگی به این یا آن جناح از منابع دولتی به نفع بنگاه‌های شبه‌دولتی استفاده می‌کنند.
واقعیت این است که پروژه خصوصی‌سازی دچار یک بیماری ذاتی است. واقعیت این است که در همه جهان و نه فقط ایران، آن بخش خصوصی که می‌خواهد از هیچ و پوچ ساخته شود، از یک سری رانت‌ها بهره می‌برد. حالا شاهدیم دولت روحانی که دست به یکی از گسترده‌ترین خصوصی‌سازی‌ها در طول چند دهه گذشته زده، از خصولتی‌ها شکایت می‌کند تا از این طریق شاید رقبا را از میدان به در کند. به عبارتی تجربه خصولتی‌سازی در ایران جزیی ذاتی ازاجرای سیاست خصوصی‌سازی است و این دو پدیده، منفک از هم نیستند.
مگر مردم بودند که منابع ملی را در اختیار نهادهای شبه دولتی قرار دادند؟ شما بودید.
واقعیت این است که منابع کشور در اختیار تعداد محدودی از گروه‌ها است. واقعیت این است که گروه‌هایی محدود از رانت استفاده کرده و می‌کنند. واقعیت این است که این تقسیم‌بندی‌های خصوصی و خصولتی دردی را دوا نمی‌کند. 
بگذارید از مسئولان بپرسم چه کسانی بانک و موسسات خصوصی و خصولتی را ایجاد کردند تا نظم پولی کشور را به هم زدند و با بالا بردن نرخ بهره، به تصاحب منابع دست یازند و پس‌انداز‌های مردم را بگیرند و بعد به کسانی که دوست‌شان دارند وام‌های کلان بدهند و این افراد هم بروند با پول‌های کلان، کاری را که دوست دارند، انجام بدهند. چه شده که بسیاری از موسسات ورشکسته شده‌اند.

چشم‌انداز ۱۰ سال آینده را، اگر اقتصاد کشور همین مسیر را برود، چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اگر ابرچالش‌های اقتصادی به شکلی ساختاری درمان نشوند، وضعیت در حوزه بیکاری، تورم و نابهره‌وری به مرحله خطرناکی خواهد رسید و ما شاهد عواقب اجتماعی این بدتر شدن هم خواهیم بود. وقتی دولت‌ها یاد گرفتند تقصیر را به گردن این و آن بیندازند، اجازه نمی‌دهند سیاست‌های نادرست‌شان نقد و آسیب‌شناسی شود، و بر منتقدان، بلافاصله برچسب می‌زنند. وقتی با روحیه قهری با نارضایتی کارگران که از طریق تنها ابزارشان یعنی اعتصاب تجلی می‌یابد، مواجه می‌شوند، آن را برنمی‌تابند. خوب مشخص است که درهای گشایش، رفته‌رفته بسته‌تر می‌شود.

منبع: روزنامه همدلی

نوشته مصاحبه‌ی فریبرز رئیس‌دانا درباره‌ی شکاف طبقاتی و آمارهای رسانه‌ای اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۷ام آبان ۱۳۹۶ طراحی و معماری

نویسنده: محمد مالجو | پژوهشگر اقتصادی


در این جلسه قصد دارم خیلی فشرده شِمای مفهومی عامی را معرفی کنم برای تقسیم‌بندی انواع پژوهش‌ها درباره‌ی حیات تهی‌دستان شهری، آن‌هم با دو هدف اصلی که توأمان دنبال‌شان می‌کنم: یکم، صورت‌بندی اصلی‌ترین پرسش‌ها درباره‌ی حیات تهی‌دستان شهری؛ دوم، مساحی‌کردن گستره‌ی دانسته‌ها و نادانسته‌هامان درباره‌ی جنبه‌های گوناگون حیات تهی‌دستان شهری در ایران. برای تحقق این منظور نیز چهار سطحِ درهم‌تنیده از مطالعه درباره‌ی حیات تهی‌دستان شهری را در قالب چارچوبی مفهومی پیش می‌کشم که از برخی آثار تاریخ‌نگارانه و نظری ‌ادوارد پالمر تامپسون استخراج‌‌شان کرده‌ام. اول، سطح هستی طبقاتی تهی‌دستان شهری که مطالعه‌اش بر عهده‌ی اقتصاد سیاسی قرار دارد. دوم، سطح تجربه‌ی زیسته‌ی طبقاتی تهی‌دستان شهری که مطالعه‌اش بر عهده‌ی جامعه‌شناسی است. سوم، سطح گرایش‌های طبقاتی تهی‌دستان شهری که مطالعه‌اش بر عهده‌ی مطالعات فرهنگی است. چهارم نیز سطح کنش دسته‌جمعی یا انفرادی طبقاتیِ تهی‌دستان شهری که مطالعه‌اش بر عهده‌ی علم سیاست است. ملاحظه خواهید کرد که تکیه‌ام عمدتاً بر عامل تعیین‌کننده‌ی طبقه است، اما به سایر عوامل تأثیرگذار از جمله جنسیت و قومیت نیز اشاره خواهم کرد که بررسی‌شان عمدتاً بر عهده‌ی مطالعات جنسیتی و مطالعات قومیتی است. نسبت این هفت شاخه در حوزه‌ی اندیشه‌ی اجتماعی با تاریخ‌نگاری تهی‌دستان شهری نیز آخرین فقره از بحث خواهد بود. سرانجام در آینه‌ی این هشت حوزه‌ی فکری می‌کوشم عیار اندیشه‌ی اجتماعی در ایران در زمینه‌ی مطالعات تهی‌دستان شهری را اجمالاً بسنجم.

از نخستین سطح شروع می‌کنم، یعنی از سطح هستی طبقاتی تهی‌دستان شهری. چه کسانی در جایگاه طبقاتی تهی‌دستان شهری جای دارند؟ پاسخ: کسانی که به درجات گوناگون مشمول همه‌ی شرایط زیر می‌شوند. اولاً نابرخوردار باشند از سه منبع اصلی قدرت: سرمایه‌ی مادی، دانش و مهارت انسانیِ واجدِ ارزش مبادله در بازار کار، و اقتدار سازمانی چه در بدنه‌ی دولت و چه در بدنه‌ی سایر نهادهای غیردولتیِ غیربازاری نظیر سندیکاها و شوراها و اصناف و ان‌جی‌او‌ها و اتاق‌های بازرگانی و غیره. ثانیاً، گرچه مثل اعضای طبقه‌ی کارگر برای تأمین معاش خویش ناگزیر باشند نیروی کارشان را در بازار کار عرضه کنند، اما به علل گوناگون یا ناتوان از عرضه‌ی نیروی کار خویش‌اند یا اگر هم عرضه‌کننده‌ی نیروی کار در بازار کار هستند به علل گوناگونی نظیر رکود اقتصادی اصولاً تقاضایی برای نیروی کار ناماهرشان در بین نیست و ازاین‌رو یا بی‌ثبات‌کارند یا همواره دستخوش بلیه‌ی بیکاری. ثالثاً در حدی که نیل به سطح متعارف زندگی در هر برهه از زمان می‌طلبد نابرخوردار باشند از سه نوع منبع حمایتی، یعنی حمایت‌های اجتماعی دولت و حمایت‌های نهادهای اجتماعی ضربه‌گیر نظیر خانواده‌ی هسته‌ای و خانواده‌ی گسترده و محله و حمایت‌های انواع نهادهای جامعه‌ی مدنی. مجموعه‌ی کسانی که شرایط پیش‌گفته را هم‌زمان به درجات گوناگون داشته باشند در جایگاه طبقاتی تهی‌دستان شهری جای دارند. مصداق تهی‌دستان شهری عبارت‌اند از حاشیه‌نشینان، فروشندگان دوره‌گرد، بخش‌های اعظمی از دست‌فروشان، بسیاری از موتورسواران معیشتی، کارگران روزمزد بی‌ثبات‌کار، بخش‌های وسیعی از بیکاران، مهاجران روستایی فقرزده‌‌ی ساکن در شهرهای بزرگ، مهاجران خارجی فقرزده‌ی ساکن در شهرها، کارگران ناماهرِ بی‌ثبات‌کار، بخش‌های وسیعی از ساکنان سکونت‌گاه‌های غیررسمی، متکدیان، کارتن‌خواب‌ها، معتادان بی‌سرپناه، کودکان کار، و غیره. الگوی توزیع منابع سه‌گانه‌ی پیش‌گفته‌ی قدرت و میزان تقاضا برای نیروی کار ناماهر تهی‌دستان و حمایت‌های دولت و نهادهای اجتماعی ضربه‌گیر و نهادهای جامعه‌ی مدنی هرگز وضعی ایستا و ثابت نداشته‌اند و در سال‌های پس از انقلاب همواره دستخوش دگرگونی قرار گرفته‌اند، مثلاً دولت با عقب‌نشینی از اجرای وظایف اجتماعی‌اش و انبساط سازوکارهای بازاری در سپهرهای گوناگون حیات تهی‌دستان شهری و کالایی‌سازی خدمات شهریِ موردِاستفاده‌ی تهی‌دستان و رهاسازی بازار کار، به سهم خود، بر گسترش ابعاد و عمق پدیده‌ی تهی‌دستی شهری افزوده است. هم میزان نابرخورداری تهی‌دستان شهری از منابع سه‌گانه‌ی قدرت و هم دگرگونی‌های پدیدآمده در میزان و نوع حمایت‌های پیش‌گفته اصولاً وجهی ساختاری دارند، یعنی مجموعه‌ی شرایط و دگرگونی‌هایی‌اند که بر فراز سرِ تهی‌دستان شهری و مستقل از اراده‌شان به وقوع می‌پیوندند. اصلی‌ترین متولی بررسی این سطح از حیات تهی‌دستان شهری عبارت است از علم اقتصاد و درواقع اقتصاد سیاسی. مطالعه‌ی الگوی توزیع منابع سه‌گانه‌ی قدرت در جامعه به‌اضافه‌ی دگرگونی‌هایی ساختاری که نوع و میزان حمایت‌ها از تهی‌دستان شهری را رقم می‌زنند و ازاین‌رو هستی طبقاتی‌شان را شکل می‌دهند وظیفه‌ی اقتصاد سیاسی است. چنته‌ی اقتصاد سیاسی در ایران خصوصاً طی دهه‌های اخیر در این زمینه بسیار خالی است. بخش اعظمی از علم اقتصاد در ایران اصولاً هدف‌مندانه در پی استتارکردن وضعیت تهی‌دستان شهری است و اقتصاد سیاسی در نقش مؤلفه‌ی مترقی علم اقتصاد در ایران نیز بیش از آن که کارکرد تبیین‌کننده و توضیح‌دهنده داشته باشد نقش صدای اعتراضی را ایفا کرده است. درک ضعیف و نابسنده‌ای که از چرایی و چه‌گونگی گسترش و تعمیق پدیده‌ی تهی‌دستی شهری در ایران داریم عمدتاً معلول همین نقصان سهمگین مطالعات اقتصاد سیاسی درباره‌ی هستی طبقاتی تهی‌دستان شهری است.

به دومین سطح بپردازم، سطح تجربه‌ی زیسته‌ی طبقاتی تهی‌دستان شهری. میزان دریافتی‌های نقدی و غیرنقدی تهی‌دستان شهری که در اثر الگوی توزیع منابع سه‌گانه‌ی قدرت و حمایت‌های سه‌گانه‌ی پیش‌گفته مشخص می‌شود در قیاس با سطوح متعارف زندگی در ایران بسیار ناچیز است. ملاحظه می‌کنید این‌جا به دریافتی‌های نقدی و غیرنقدی تهی‌دستان شهری اشاره می‌کنم چون این معیارِ پولی همیشه سریع‌ترین راه برای سنجش و درک مطلب است، وگرنه این دریافتی‌های ناچیز فقط سایه و بازتاب واقعیت دیگری‌اند: یعنی عدم دسترسی افراد به منابع قدرت و نیز نوع و میزان ناکافی برخورداری‌شان از انواع حمایت‌ها. همین میزان دریافتی‌ها که در سطح ساختاری بر فراز سرِ تهی‌دستان مشخص می‌شود تجربه‌ی زیسته‌ی طبقاتی‌شان را در سپهرهای گوناگون حیات اجتماعی تعیّن می‌بخشد، سپهرهایی نظیر آموزش و بهداشت و سلامت و درمان و مسکن و خرید اجناس مصرفی و فراغت و تفریح و ازدواج و معاشرت و دوست‌یابی و کار و رابطه‌ی جنسی و تغذیه و مصرف کالاهای فرهنگی و غیره. تجربه‌ی زیسته به معنای انتخاب فرد در برابر آن نوع شرایط و دگرگونی‌های ساختاری است که بر فراز سر و مستقل از ارده‌اش شکل گرفته است. تجربه‌ی زیسته‌ی طبقاتی فرد در سپهرهای گوناگون زندگی در دایره‌ی هستی طبقاتی‌اش شکل می‌گیرد و ازاین‌رو هستی طبقاتی است که تجربه‌ی زیسته‌ی طبقاتی فرد را تعیّن می‌بخشد. مجموعه‌ی تجربه‌های زیسته‌ی فرد نیز شیوه‌ی زندگی‌اش را تشکیل می‌دهد. شیوه‌ی زندگی تهی‌دستان شهری حاصل انتخاب‌های غالباً ناگزیری است که در سپهرهای گوناگون حیات‌شان در مواجهه با شرایط ساختاریِ هستی طبقاتی‌شان به عمل می‌آید. اصلی‌ترین متولی مطالعه‌ی این سطح از حیات تهی‌دستان شهری، یعنی سطح تجربه‌ی زیسته طبقاتی‌شان، جامعه‌شناسی است. اگرچه در زمینه‌ی مطالعه‌ی حیات تهی‌دستان شهری در ایران دچار فقر مفرط مطالعاتی هستیم، اما جامعه‌شناسان، در قیاس با متخصصان هر رشته‌ی دیگری در ایران، حیات تهی‌دستان شهری را به میزان بیش‌تری موضوع مطالعه‌ی خویش قرار داده‌اند. دو نمونه از برجسته‌ترین پژوهش‌های جامعه‌شناسانه در ایران یکی پژوهش آصف بیات با عنوان سیاست‌های خیابانی است و دیگری نیز رساله‌ی دکتری علی‌رضا صادقی که تازگی‌ها در دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران ارائه شده است.

اما سومین سطح، یعنی سطح گرایش‌های طبقاتی تهی‌دستان شهری. تجارب زیسته‌ی طبقاتیِ تهی‌دستان شهری در سپهرهای گوناگون زندگی‌شان احساس‌ها و آرزوها و ارزش‌ها و معناهایی را در ذهن فردی‌شان می‌آفریند. این معناها که در ذهن‌های انفرادی شکل می‌گیرد از میانجی زبان ممکن است شکل بین‌الاذهانی بگیرند یا نگیرند. بگذارید مثالی بزنم. «فلزبان» تخلص شاعری است با نام عبدالله وطن‌خواه، یکی از فعالان آگاهِ کارگری، که چند سال قبل بر اساس تجربه‌ی زیسته‌ی شخصی‌اش شعری سرود با این مضمون: «دستمزد، اجر نیست، پاداش نیست، تکه‌ی کوچکی‌ست از کیک بزرگ ارزش، که به جان می‌پزنش کارگران». فلزبان بر اساس تجربه‌ی زیسته‌ی طبقاتی‌اش در محل کار و سایر ساحت‌های زندگی‌اش به این معنا رسیده است که هر آن‌چه در جامعه تولید می‌شود به‌تمامی محصول کار کارگران است اما کارفرمایان دولتی و خصوصی و شبه‌دولتی فقط ارزش پولیِ تکه‌ی کوچکی از کل تولید کارگران را در قالب دستمزد که گویی اجر و پاداش است به کارگران می‌دهند و ارزش پولی سایر تکه‌ها را از سازندگان اصلی‌شان دریغ می‌دارند. در این معنا که از تجربه‌ی زیسته‌ی کارگر شاعر برخاسته است و شاعر می‌کوشد با میانجی زبان شعری به سایر ذهن‌ها انتقال‌اش دهد نوعی ارزش‌گذاری و نوعی مطالبه نهفته است: ارزش‌گذاری بر وزن و اهمیت کار کارگر که اگر نباشد هیچ تولیدی در بین نیست و مطالبه‌ی افزایش سهم‌بریِ هر چه بیش‌ترِ کارگران از فرایندهای تولید و توزیع در جامعه. این معنا و این ارزش و این مطالبه از بطن تجربه‌ی زیسته‌ی کارگر شاعر برآمده است و به میانجی زبان ممکن است به ذهن‌های دیگری انتقال یابد. شاعر تا چه حد می‌تواند این معنا را بر الیاف نرم مغزهای دیگران بنویسد؟ بستگی دارد به نوع توازن قوا در منازعه‌ای که بر سر تولید و تثبیت انواع معناها در جامعه درمی‌گیرد. دیگرانی که تجربه‌ی زیسته‌ی دیگری داشته‌اند می‌توانند معنا و ارزش و مطالبه‌ی متضادی را پیش بکشند. یک نمونه از همین نوع معناسازی را با هم مرور کنیم. اشاره‌ام به معادل فارسی «کارآفرین» برای کلمه‌ی خارجیِ «آنترپرونور» است، معادلی فارسی که تا جایی که می‌دانم احتمالاً نخستین بار به‌قلم سیروس ابراهیم‌زاده در کتاب توسعه‌ی اقتصادی در سال ۱۳۵۱ جعل شده است. این اصطلاح احتمالاً تا اواخر دهه‌ی شصت خورشیدی هنوز چندان مقبول نیفتاده بود. طی دهه‌ی هفتاد خورشیدی رواج یافت و طی دهه‌ی هشتاد نیز به معادلی متعارف بدل شد. امروز کم‌تر فرهنگ لغتی می‌شناسیم که این معادل را به کار نگرفته باشد. معاونتی در وزارت کار داریم با همین عنوان. رشته‌ای دانشگاهی داریم به همین عنوان. مباحث مرتبط با این معادل به دروس آموزش عمومی و آموزش عالی راه یافته است. کتاب‌ها و مقالات فراوانی با استفاده از همین عنوان داریم. اصطلاح فارسی «کارآفرین» گرچه فقط به کارفرما اشاره ندارد اما عمدتاً معطوف است به کارفرمایان خصوصی و سرمایه‌داران و صاحبان کسب‌وکار. در متن و بطن اصطلاح «کارآفرین» با این معنا مواجه‌ایم که به‌یمن حضور و نقش‌آفرینی سرمایه‌داران است که برای امثال فلزبان می‌توان اشتغال‌زایی کرد و اگر سرمایه‌داران نباشند خبری از دستمزد و حقوق برای کارگران نیست. این معنا، برعکس، به ضرورت حضور و نقش‌آفرینی سرمایه‌دار تأکید می‌کند. منازعه بین معناهای گوناگون اصولاً بخش مهمی از منازعه‌های طبقاتی است. منازعه‌ی معنای موردنظر فلزبان با معنای جعل‌شده در اصطلاحِ «کارآفرین» یک نمونه از کشمکش‌هایی است که انواع فُرم‌های فرهنگی بر سر خلق معنا در جَنگ گفتمان‌ها با هم راه می‌اندازند. فُرم‌های فرهنگی که با میانجی زبان مستمراً معنا خلق می‌کنند پرشمارند: انواع هنرها، ادبیات، شعر، داستان، رمان، فیلم، تئاتر، جوک، مناسک، نقاشی، عکاسی، کاریکاتور، کتاب، مقاله، دیوارنوشته، ترانه، موزیک، بیلبوردهای شهری، همه و همه، همواره در حال خلق معنا در جامعه‌اند. این که گرایش‌های طبقاتی در جامعه چه نوع گرایش‌هایی باشند عمدتاً بستگی به این دارد که چه معناهایی از دل جنگ گفتمان‌ها میان انواع فرم‌های فرهنگی سربلند بیرون می‌آیند. بین گرایش‌های طبقاتی افراد و تجربه‌های زیسته‌شان ضرورتاً تناظری یک‌به‌یک وجود ندارد. بر حسب نوع نقش‌آفرینی میانجی زبان و عملکرد فُرم‌های فرهنگی و نتیجه‌ی منازعه‌‌های گفتمانی است که انواع خاصی از گرایش‌های طبقاتی نیز شکل می‌گیرند. در ایران امروز عملاً می‌بینیم منازعه‌های گفتمانی و خلق معنا در حوزه‌های سینما و ادبیات و سریال‌های تلویزیونی و کانال‌های ماهواره‌ای و عکاسی و بیلبوردهای شهری و غیره تا حد بسیار زیادی به زیان منافع و مصالح طبقاتی تهی‌دستان شهری رقم خورده است. ارتشی از کارگزارانِ انواع فُرم‌های فرهنگی برای تولید معناها و ارزش‌هایی بر ضد منافع تهی‌دستان شهری به فعالیتِ موفقیت‌آمیز مشغول‌اند. بخشی از علل فقدان آگاهی طبقاتی میان تهی‌دستان شهری را از همین راه می‌توان تبیین کرد. آگاهی طبقاتی هنگامی شکل می‌گیرد که اعضای فلان طبقه اولاً به اشتراک منافع بین خودشان و ثانیاً به تفاوت و حتا تضاد منافع خودشان با منافع سایر طبقات پی ببرند. این نوع آگاهی طبقاتی میان تهی‌دستان شهری مطلقاً محسوس نیست. از همین‌جاست که می‌توان به یک عامل مؤثر بر تجربه‌ی زیسته‌ی طبقاتی تهی‌دستان شهری در سطح دوم موردبحث‌مان راه ببریم. اگرچه هستی طبقاتی تهی‌دستان شهری است که تجربه‌ی زیسته‌ی طبقاتی‌شان را تعیّن می‌بخشد، اما ایدئولوژی‌ها و گفتمان‌های طبقات فرادست نیز که از جنگ گفتمان‌ها سربلند بیرون آمده‌اند بر تجربه‌ی زیسته‌ی تهی‌دستان شهری تأثیر می‌گذارد. احساس‌ها و آرزوها و خواست‌ها و معناهای برآمده از تجربه‌های زیسته‌ی طبقاتی طبقات فرادست در ایران امروز با صلابت بر الیاف نرم مغزهای تهی‌دستان شهری نیز حک شده است. عامل طبقه کماکان عامل تعیین‌کننده‌ی تجربه‌ی زیسته‌شان است اما عامل ایدئولوژی‌ها و گفتمان‌های رقیب نیز بر تجربه‌ی زیسته‌شان تأثیرگذار است. تهی‌دستان شهری و مدافعان فکری و عملی‌شان در ایران امروز در جنگ معناسازی‌ها به‌تمامی قافیه را باخته‌اند. اصلی‌ترین متولی پژوهش درباره‌ی سومین سطح از حیات تهی‌دستان شهری، یعنی سطح گرایش‌های طبقاتی، مطالعات فرهنگی و رشته‌های مربوطه‌اش نظیر نقد ادبی و زبان‌شناسی شناختی و نشانه‌شناسی و غیره است. پرسش‌هایی که مطالعات فرهنگی در زمینه‌ی حیات تهی‌دستان شهری باید پاسخ دهد عبارت‌اند از این که معناها و ارزش‌های غالب میان تهی‌دستان شهری چه‌گونه شکل می‌گیرد و موانع تکوین آگاهی طبقاتی میان تهی‌دستان شهری کدام‌اند و چه‌گونه مانع‌آفرینی می‌کنند و حضور پررنگ انواع ایدئولوژی‌ها و گفتمان‌های طبقات فرادست میان تهی‌دستان شهری چه پی‌آمد‌هایی را برای زندگی‌شان پدید می‌آورد و غیره. مطالعات فرهنگی در ایران که عمر درازی نیز ندارد مطلقاً به هیچ جنبه از حیات تهی‌دستان شهری نپرداخته است. مطالعات فرهنگی در ایران، برخلاف نخستین سال‌های شکل‌گیری مطالعات فرهنگی در بریتانیا که هویتی رادیکال داشت، عمدتاً رنگ‌مایه‌ای محافظه‌کارانه دارد و در بهترین حالت فقط طبقه‌ی به‌اصطلاح متوسط را موضوع پژوهش‌های خود قرار داده است. از باب نمونه، پایان‌نامه‌های کارشناسی ارشد در سه دانشگاه تهران و علامه طباطبایی و علم و فرهنگ از بدو تأسیس رشته‌ی مطالعات فرهنگی تا دست‌کم سال ۱۳۹۰ هرگز به تهی‌دستان شهری اختصاص نیافته بود.

سرانجام نیز می‌رسم به چهارمین سطح، یعنی سطح کنش‌های طبقاتیِ تهی‌دستان شهری.
در سطح سومْ سخن از دانستن بود، آگاهی درباره‌ی منافع طبقاتی خود. اما در این چهارمین سطح، یعنی سطح کنش‌های طبقاتی، صحبت از توانستن است، توانایی در زمینه‌ی پیشبرد منافع طبقاتی خود، تواناییِ زدن مُهر منافع طبقاتی خویش بر تحولات جامعه. در سطح سوم از حیات تهی‌دستان شهری بر این مدعا پای فشردم که، در اثر غلبه‌ی معناها و ارزش‌های طبقات فرادست میان تهی‌دستان شهری و مغلوب‌شدن‌شان در منازعه‌های گفتمانی، حدی محسوس از آگاهی طبقاتی میان‌شان تکوین نیافته است. اگر بر عامل فقدان آگاهی طبقاتی هم‌چنین فقدان فرصت‌های سیاسی برای تشکل‌یابی و مبادرت به کنش‌های دسته‌جمعی طبقاتی را نیز بیفزاییم، می‌بینیم که تهی‌دستان شهری چندان قادر نیستد مُهر منافع خودشان را بر تحولات اجتماعی بزنند. از این مدعا البته نباید چنین استنتاج کرد که تهی‌دستان شهری مطلقاً هیچ نوع عاملیتی ندارند. از نگاه آصف بیات که پژوهش‌اش درباره‌ی تهی‌دستان شهری عمدتاً طی دهه‌های پنجاه و شصت خورشیدی است، تهی‌دستان شهری فاقد نوعی سازوکار نهادی‌اند که از طریق آن بتوانند به‌طور دسته‌جمعی تظلم‌ها و خواسته‌های خودشان را اولاً تقریر کنند و ثانیاً به دولت تحمیل کنند و ازاین‌رو استراتژی پیشروی آرام و تلاش‌های فردی برای دورزدن دولت و طبقات فرادست را در پیش می‌گیرند. تسخیر خانه‌های خالی و آپارتمان‌های نیمه‌کاره در جریان انقلاب، تصرف زمین و ساخت‌وسازهای غیرقانونی، شیوه‌های غیرقانونی در استفاده از آب و برق شهری، راه‌اندازی مسجد و درمانگاه و سیستم جمع‌آوری زباله، تأسیس تعاونی‌های مصرف محلی، دست‌فروشی، دوره‌گردی، خدمات خیابانی و غیره، جملگی، از اجزای این استراتژی‌اند. علی‌رضا صادقی نیز در رساله‌ی دکتری‌اش رویکرد مشابهی را برای اوایل دهه‌ی نود خورشیدی اتخاذ می‌کند، توأم با شناسایی دگرگونی‌های گسترده‌ای که در نوع اجرای سیاست‌های خیابانی تهی‌دستان شهری در گذر سه دهه‌ی اخیر به وقوع پیوسته است. در حوزه‌ی تهیه‌ی خدمات شهری نظیر آب و برق و گاز، مقاومت‌های روزمره‌ی فردی و پراکنده‌ی تهی‌دستان شهری در مناطق فقیرنشین عملاً روند آزادسازی قیمت‌های خدمات شهری را مختل می‌کند. در حوزه‌ی شغل، موتورسواران معیشتی به خیابان‌ها هجوم می‌آورند و فضای شهری را برای امرار معاش تصرف می‌کنند و در برابر اقتصاد بازار آزاد عملاً اقتصاد در هوای آزاد را باب می‌کنند. در حوزه‌ی مسکن، حاشیه‌نشینان بر روی سقف‌های نااستوار خانه‌هاشان در فضای عمودی حاشیه‌ی شهرها پیشروی عمودی می‌کنند. در حوزه‌ی تهیه‌ی مایحتاج روزانه، تهی‌دستان بدهکار عجالتاً یا دائماً اموال و یا سرمایه‌ی کسبه را تصاحب می‌کنند. در حوزه‌ی خیریه‌ها نیز تهی‌دستان با تاکتیک‌های گوناگون به منابع مالی خیرین فشار می‌آورند. بیات و صادقی، در برهه‌های زمانی گوناگون، عاملیت تهی‌دستان شهری را نشان می‌دهند. اما این عاملیت‌ها در حدی و با قوتی نیست که بتواند اولاً تغییری در نوع الگوی توزیع منابع سه‌گانه‌ی قدرت پدید بیاورد و ثانیاً تأثیر چشمگیری بر نوع و میزان حمایت‌های دولت و جامعه‌ی مدنی بر جای بگذارد. بنابراین، عاملیت‌های طبقاتی تهی‌دستان شهری مطلقاً تعیین‌کننده‌ی هستی طبقاتی‌شان نیست، ولواین‌که تأثیری نه چندان چشمگیر بر سطح ساختاری هستی طبقاتی‌شان از خود بر جای بگذارد. بنابراین، مقاومت تهی‌دستان در بهترین حالت به‌تمامی تدافعی است و نه تهاجمی. اصلی‌ترین متولی مطالعه‌ی سطح چهارم از حیات تهی‌دستان شهری، یعنی سطح کنش‌های طبقاتی‌شان، علم سیاست است. بااین‌حال، علم سیاست در ایران چندان به تهی‌دستان شهری نپرداخته است. شناخت البته نابسنده‌ای که از سیاست تهی‌دستان شهری در ایران داریم عمدتاً محصول فرعی مطالعات جامعه‌شناسان است.

تأکیدم تا این‌جا فقط بر عامل طبقه بود که جنبه‌ی تعیین‌کننده در حیات تهی‌دستان شهری دارد اما عوامل تأثیرگذاری نظیر جنسیت و قومیت نیز مهم‌اند. بر حسب این که جنس زیست‌شناسانه‌‌ی تهی‌دست شهری در بدو تولد چیست و بر حسب این که از چه قومیتی است، هستی اجتماعی و تجربه‌ی زیسته و گرایش اجتماعی و نوع و میزان کنش جمعی‌اش نیز تفاوت خواهد یافت. ازاین‌رو مطالعات جنسیتی و مطالعات قومیتی نیز در هر چهار سطح پیش‌گفته‌ی حیات تهی‌دستان اهمیت دارند و بُعدهای جنسیت و قومیت و تأثیرگذاری‌شان بر حیات تهی‌دستان را به بحث می‌گذارند. نه مطالعات جنسیتی در زمینه‌ی حیات تهی‌دستان شهری در ایران هیچ خوش درخشیده ‌است و نه مطالعات قومیتی. ازاین‌رو در این هر دو حوزه‌ی فکری نیز با فقر مفرط مطالعاتی مواجه‌ایم.

شناسایی هر یک از سطوح پیش‌گفته‌ی حیات تهی‌دستان شهری در قالب هر یک از رشته‌های هفت‌گانه‌ای که تاکنون محل تأکید قرار گرفت، اگر اجازه داشته باشم از تمثیل بهره بجویم، در حکم یک قاب عکس از حیات تهی‌دستان شهری است. چنان‌چه قرار باشد ما نه مجموعه‌ای از عکس‌های غیرمتحرک بلکه به‌اصطلاح فیلم حیات تهی‌دستان شهری در گذر زمان را در اختیار داشته باشیم ناگزیر باید به تاریخ‌نگاری رجوع کنیم. تاریخ‌نگاری است که، با اتکا بر یافته‌های گوناگون اندیشه‌ی اجتماعی درباره‌ی سطوح و زوایای گوناگون حیات اجتماعی تهی‌دستان، روایتی پویا از زندگی‌شان در گذر زمان به دست می‌دهد. ما در زمینه‌ی تاریخ‌نگاری حیات تهی‌دستان شهری نیز با فقر عمیق پژوهشی مواجه‌ایم.

اجازه دهید جمع‌بندی کنم. بیاید نگاهی بیندازیم به نسبتِ جمعیت ساکن در سکونت‌گاه‌های غیررسمی به کلِ جمعیت آن شهرهایی که دارای مطالعه‌ی مصوبِ توان‌مندسازی و سامان‌دهی سکونت‌گاه‌های غیررسمی‌اند. این نسبت در سال ۱۳۹۳ در تبریز ۲۵ درصد است، در ارومیه ۲۸ درصد، در اصفهان ۱۴ درصد، در کرج ۷ درصد، در مشهد ۳۴ درصد، در اهواز ۳۱ درصد، در زاهدان ۴۲ درصد، در شیراز ۱۱ درصد، در قم ۹ درصد، در کرمان ۱۱ درصد، در کرمانشاه ۳۴ درصد، در رشت ۱۵ درصد، در همدان ۱۹ درصد و در اراک ۲۶ درصد. میانگین این چهارده شهر حدوداً ۲۱ درصد است. اگر این رقم را شاخصی برای جمعیت تهی‌دست فرض کنیم، ملاحظه می‌کنیم که پدیده‌ی تهی‌دستی شهری به گستره و عمق بی‌سابقه‌ای در ایران معاصر رسیده است. بخش‌های هر چه وسیع‌تری از جمعیت ساکن در شهرها در اثر الگوی عمیقاً نابرابرِ توزیع منابع سه‌گانه‌ی قدرت و دگرگونی‌های ساختاری که بر فراز سرشان و مستقل از اراده‌شان به وقوع می‌پیوندد در جایگاه طبقاتی تهی‌دستان شهری قرار می‌گیرند اما اقتصاد سیاسی در ایران چندان توفیقی در درک و شرح این وضعیت نداشته است. این بخش عظیم از ساکنان سرزمین‌مان در حیات روزمره‌شان همواره طعم تجارب زیسته‌ی طبقاتی تلخی را می‌چشند و جامعه‌شناسی ما گرچه از سایر رشته‌ها به‌هیچ‌وجه عقب‌تر نیست اما هنوز تصویر جامعی از تجارب زیسته‌ی تهی‌دستان شهری در اختیارمان قرار نداده است. تهی‌دستان همواره در جنگ گفتمان‌ها و معناسازی‌ها مغلوبِ طبقات فرادست‌ترند اما مطالعات فرهنگی در ایران مطلقاً به دیده‌شان نگرفته است. تهی‌دستان در اثر نابرخورداری از نیروی سیاسی متشکل و نداشتن جاپا در تالارهای قدرت نیز ناتوان از تقریر تظلمات‌شان در عرصه‌ی عمومی‌ و تحمیل مؤثرشان به دولت و طبقات فرادست هستند اما علم سیاست در ایران نه به این ناتونی پرداخته است و نه چندان به شکل‌های گوناگون ولی هرازگاهیِ کنش دسته‌جمعی تهی‌دستان. ایضاً نقش جنسیت و قومیت نیز در حیات تهی‌دستان شهری چندان توجه مطالعات جنسیتی و قومیتی در ایران را به خود جلب نکرده است. نهایتاً تاریخ‌نگاری از پایین برای انتقال صدای این بی‌صدایان از اعماق دهلیزهای تاریک گذشته‌ی تاریخی نیز در ایران چندان وجهی نداشته است. در شرایطی که مستمر بر گستره و عمق پدیده‌ی تهی‌دستی شهری در ایران افزوده می‌شود، هم دولت و هم اندیشه‌ی اجتماعی در ایران به تهی‌دستان شهری عمیقاً بی‌توجه‌اند.

 

این نوشتار متن ویراسته‌ی سخنرانی در مؤسسه‌ی پرسش به تاریخ سیزدهم مهر ۱۳۹۶ است که اولین‌بار در سایت نقد اقتصاد‌سیاسی منتشر شده است.

نوشته تهی‌دستان شهری در ایران در آینه‌ی اندیشه‌ی اجتماعی اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۶ام آبان ۱۳۹۶ طراحی و معماری

<div style="text-align: right; direction: rtl;"آموزش ارائه پلان معماری زیبا  با سبک خاص در فتوشاپ

تحریریه معماری فایر دیزاین

گرافیکی کردن پلان در فتوشاپ، از بخش‌های ضروری ارائه‌ی کار شما به کارفرما یا متقاعد کردن هیئت داوران برای انتخاب طرح شما به‌عنوان برنده است. هر زمان که کار خود را برای کتاب‌ها، وب‌سایت‌ها یا سخنرانی‌ها منتشر می‌کنید، کیفیت طراحی پلان‌های شما به‌منزله‌ی کارت تبلیغاتی برای کارفرماها و مخاطبان بعدی شماست. با فایر دیزاین گام‌ به‌گام به وسلیه نرم افزار فتوشاپ پلان خود را بهتر ارائه دهیم.

۱۶ام آبان ۱۳۹۶ طراحی و معماری

 محمود اولاد / کارشناس اقتصادی


از عنوان هم پیداست؛ «بافت فرسوده» یا «بافت ناکارآمد» یا «بافت مساله‌دار» و هر اسم دیگر! اما همه با «بافت» شروع می‌شود. هیچ‌کدام بیان نمی‌کنند که «مسکن‌های فرسوده» یا «واحدهای مسکونی فرسوده». فرهنگ معین، یکی از تعاریف بافت را چنین عنوان می‌کند: «مجموعه اجزا و عناصر تشکیل‌دهنده یک اثر». به این ترتیب مجموعه ساختمان‌های مسکونی، معابر، فضاهای سبز، مسجد، بازار، درختان، جوی، تابلوهای مغازه‌ها، مدرسه، واحدهای درمانی، فضاهای رها‌شده و شاید مهم‌تر از همه انسان‌ها، عناصر تشکیل‌دهنده یک بافت شهری هستند. بنابراین وقتی صحبت از «بافت فرسوده» می‌شود، باید به فرسودگی همه عوامل یادشده توجه کرد. پایگاه خبری وزارت راه و شهرسازی بافت فرسوده شهری را اینچنین تعریف می‌کند: «بافت‌های فرسوده شهری، محلات فرسوده‌ای در فضای شهری است که مسائل و پیچیدگی‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و شیوه خود را دارد . این محلات و بافت‌ها از یک‌سو دارای ریشه‌های سکونتی ارزشمند با غنای فرهنگی، اجتماعی و معماری است و از سوی دیگر به جهت فرسودگی شدید، نبود دسترسی مناسب به خدمات شهری و بهداشتی، وجود مشکلات اجتماعی و امنیتی و آسیب‌پذیری در برابر زلزله، سیل و آتش‌سوزی و نیز عدم تطابق با زندگی امروز شهری و شهرسازی مدرن دارای مشکلات روبنایی و زیرساختی هستند.» همان‌طور که ملاحظه می‌شود، به شقوق بیشتری از عناصر بافت در این تعریف توجه شده و مساله فقط به بحث مسکن و سکونت خلاصه نشده است. توجه به هستی‌شناسی بافت فرسوده، به ریشه‌یابی مشکلات و حل آنها و لزوم نگاه همه‌جانبه به موضوع را نشان می‌دهد. کاستن مساله بافت فرسوده به مساله سکونت و بدتر از آن، تصور اینکه این بافت، ظرفیت تولید مسکن مازاد را دارد، به دلایل زیر بسیار خطرناک است. حال این نگاه، به صورت ساخت برج در بافت فرسوده باشد یا بازسازی صرف واحدهای مسکونی از طریق تجمیع واحدها و بدون توجه به سایر عناصر بافت از جمله خدمات شهری، فضاهای سبز و باز و معابر و….

۱- در شرایطی که کمترین سرانه‌های خدماتی در این محلات وجود دارد، افزایش ظرفیت سکونت در این محلات به این معنی است که به همان خدمات محدود این محلات فشار بیشتری وارد شود. در محله‌ای که سرانه فضای سبز فقط نیم‌متر مربع است، با صرف تجمیع و نوسازی واحدهای مسکونی و عدم آزادسازی و تملک برخی واحدها برای تامین فضای سبز، سرانه به ۲ /۰ مترمربع می‌رسد!

۲- تصور اینکه بافت‌های فرسوده منبع درآمدی است که خود می‌تواند بدون نیاز به تامین مالی از بیرون خود را احیا کند، بسیار فاجعه‌بار است. این به این معنی است که صرفاً تصور می‌شود قرار است چند واحد ملکی کوچک‌مقیاس باهم تجمیع شوند، به تعداد دو برابر آنها واحد مسکونی در ارتفاع تولید شود و نصف آن به مالکان و نصف دیگر به سرمایه‌گذار بابت جبران هزینه ساخت برسد به این معنی که قرار نیست به سایر شقوق بافت توجه شود. این در حالی است که اکثر این بافت‌ها، حداقلی از سایر عناصر یک بافت را ندارند و نیاز به هزینه تملک و اجرای خدمات، فضای سبز، معابر و… دارند که به دلیل خصلت کالای عمومی بودن آنها، باید از محل بودجه‌های ملی و محلی تامین اعتبار شوند. ظاهراً مسوولان محترم نه‌تنها نمی‌خواهند در بافت‌های فرسوده هزینه کنند و امکانات و خدمات دهند بلکه می‌خواهند از آن محل پول هم درآورند و خود بافت خودش را تامین مالی کند. به خاطر همین گفته می‌شود بافت فرسوده ظرفیتی است هم برای تولید مسکن، هم تولید اشتغال که اصلاً به پول هم نیازی ندارد! توجه ندارند که افزایش تراکم، کاهش سرانه‌های خدماتی و مسائل پدافند غیرعامل را موجب خواهد شد که با کوچک‌ترین حادثه، بحرانی ملی به بار خواهد آورد.

۳- اگر قرار باشد حداقل سرانه‌های خدماتی رعایت شود، نه‌تنها بافت‌های فرسوده، ظرفیت مسکن جدید و در نتیجه جذب جمعیت و خانوار جدید را ندارند بلکه از این بافت‌ها باید جمعیت هم خارج شود. اکثر بافت‌های فرسوده با تراکم‌های جمعیتی بالای هزار نفر در هکتار هستند در حالی که از کمترین خدمات برخوردارند. با افزایش جمعیت و لاجرم افزایش تراکم‌های جمعیتی، بدون آزادسازی بخش‌هایی از محلات برای تامین خدمات، ترافیک خودرویی به ترافیک انسانی در کوچه‌های تنگ محلات بدل خواهد شد! عدم تامین دسترسی‌های مناسب به این حجم از جمعیت، در شرایط وقوع خطرات طبیعی یا انسانی، تبعات بسیار فاجعه‌باری به همراه خواهد داشت.

۴- کل بافت فرسوده در تهران و کلانشهرها نیست! حتی اگر چند برابر ظرفیت کنونی بافت فرسوده شهرهای متوسط که نصف آنها بافت فرسوده است، ظرفیت ایجاد کنند، چه کسی متقاضی سکونت آنجا خواهد بود؟

۵- ساخت در ارتفاع و تراکم (منظور فقط برج نیست، حتی دو و سه طبقه) جایی معنا دارد، که قیمت زمین سهمی بالا در قیمت تمام‌شده مسکن دارد بنابراین با ساخت تعداد واحدهای بیشتر در قطعه زمین، هزینه زمین بین آنها تقسیم می‌شود. به این ترتیب در شهرهایی که قیمت زمین بسیار پایین است، چه توجیهی است بر تراکم و ساخت مسکن در ارتفاع در بافت‌های فرسوده؟

رویکردی که در دفاتر تسهیل‌گری پیش می‌رود، به‌رغم مطرح شدن مباحث توجه به کیفیت سکونت، تامین خدمات و… در جلسات، به دلایل زیر، باز صرفاً به تجمیع و ساخت واحدهای مسکونی و افزایش تراکم محلات ختم می‌شود:

۱- نوع قرارداد دفاتر تسهیل‌گری به گونه‌ای است که پرداختی به تجمیع و ساخت مسکن و پروانه وابسته است! یعنی هرچه دفتر تسهیل‌گری بتواند مردم را بیشتر متقاعد کند و مسکن بیشتری بسازد، دریافتی بیشتری از سازمان خواهد داشت! در مقابل، اگر تلاش کند زیرساختی فراهم کند، یا معبری بازگشایی کند یا فضای سبزی ایجاد کند، عملاً دریافتی نخواهد داشت! چراکه سال‌ها باید برای تامین زیرساخت و خدمات به ادارات و سازمان‌های متولی مراجعه کند و اگر موفق به راضی کردن آنها برای هزینه‌کرد و ایجاد خدمات مرتبط شود، شرط پرداخت هزینه به دفتر تسهیل‌گری یا لااقل بخش عمده آن، منوط به تخصیص بودجه، تملک زمین و ساخت مجموعه است که مسلماً سال‌ها طول می‌کشد و چه‌بسا به هر دلیلی، افراد شاغل در دفتر تسهیل‌گری تغییر کنند و فردی که زحمت زیادی برای این منظور کشیده است، دریافتی متناسب را نداشته باشد و البته بعید است به دفتر جدید هم بابت کاری که سال‌ها قبل، انجام شده، پرداختی صورت گیرد!

۲- متولی اجرای بسیاری از عناصر بافت، دستگاه‌های دیگری هستند که غالباً هیچ تمایلی به صرف بودجه برای این منظور ندارند. اولویت‌های آموزش و پرورش در شرایطی که صدها مدرسه به صورت کانکس در مناطق مختلف کشور وجود دارد، ساخت مدرسه در محله بافت فرسوده یا حتی نوسازی مدرسه موجود نیست! تازه اگر نخواهند از زمین نسبتاً بزرگ‌مقیاس خدماتی خود در برخی محلات، برای تامین مالی سایر پروژه‌هایشان استفاده نکنند!

۳- عدم هماهنگی بین حتی معاونت‌ها و بخش‌های مختلف یک نهاد مدیریتی و اقدامات کاملاً مغایر هم همه موارد فوق در شرایطی است که بافت فرسوده، بافت تاریخی یا واجد عناصر میراثی نباشد! اگر چنین باشد، تازه موضوع پیچیده‌تر هم می‌شود. در این‌گونه بافت‌ها، حفظ عناصر تاریخی و هویت‌ساز، تبدیل ماهیت محله به محله گردشگرپذیر و… باید جایگزین ساخت مسکن باشد.

حال چرا رویکردهای توانمندسازی و تسهیل‌گری موثر نبوده است؟

شاید این مساله مورد سوال مسوولان بوده است که رویکردهای توانمندسازی جوامع و بازآفرینی شهری و تسهیل‌گری جواب نداده است و باید رویکردهای دیگری اتخاذ شود. مسلماً مشاهده افزایش آمار ساکنان محلات اسکان غیررسمی و بافت‌های فرسوده از حدود ۱۰ میلیون نفر در اوایل دهه ۸۰ تا نزدیک به ۲۰ میلیون نفر در نیمه دهه ۹۰، به ظاهر ناکارآمدی راهبردهای توانمندسازی و بازآفرینی را نشان دهد و به همین دلیل مسوولان به فکر رویکردهای تخریب و بازسازی دفعتی افتاده باشند. اما واقعیت این است که از همان زمان که رویکرد توانمندسازی مطرح شد، بیان شد که این رویکرد، یک رویکرد درمان‌محور در محلات با این ویژگی‌هاست که باید با رویکردهای پیشگیرانه از نوع آمایش سرزمین، ایجاد فرصت‌های شغلی و زندگی مناسب در مناطق مختلف کشور، بسط عدالت فضایی و… هم‌راستا باشد تا موثر افتد. در ضعف و نبود این سیاست‌های ضروری مکمل، مسلم است که به ظاهر رویکردهای توانمندسازی شکست‌خورده نمایان شوند. این در حالی است که این، شکست این رویکردها نیست بلکه بی‌توجهی به سیاست‌های مکمل است. به نظر می‌رسد مساله در جای دیگری نهفته است. مساله به ساختار قدرت و رقابت‌های دستگاهی، جایگزینی منافع بخشی به جای منافع ملی، عدم همکاری و اولویت‌بندی‌های متفاوت دستگاهی برمی‌گردد. اگر این موضوع درست باشد، وظیفه دولت هماهنگی بیشتر است تا ابلاغ دستور ساخت مسکن در بافت‌های فرسوده.

 

منبع: تجارت فردا

نوشته مداخله خطرناک! وظیفه دولت هماهنگی بیشتر است یا ابلاغ دستور ساخت مسکن در بافت‌های فرسوده؟ اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۶ام آبان ۱۳۹۶ طراحی و معماری

  • موضوع و سخنرانان
  • زمان و مکان برگزاری
  • برگزارکننده
نشست پنجم:
حکمروایی نوآورانه: شهرهای آزاد
(شعار روز جهانی شهرسازی)

با حضور و سخرانی:
دکتر محمدسعید ایزدی | معاون معماری و شهرسازی وزیر راه و شهرسازی و عضو هیات علمی دانشگاه بوعلی سینا
دکتر حسن سجادزاده | مدیر گروه طراحی شهری دانشگاه بوعلی سینا
دکتر مهشید صحی‌زاده | عضو هیات علمی دانشگاه بوعلی سینا
دکتر ابراهیم مولوی | رئیس شورای شهر همدان
دکتر اسداله نقدی| عضو هیات علمی دانشگاه بوعلی سینا

دبیران اجرایی: مهسا اردلان، ولی اله نوروزی

* رزرو و ثبت نام جهت حضور الزامی میباشد.
* علاقمندان می توانند جهت ثبت نام، مشخصات خود را به شماره ۰۹۳۷۸۳۱۰۵۴۰ ارسال نمایند.
* اولویت حضور با کسانی است که زودتر ثبت نام نمایند.
* ارائه گواهی حضور به شرکت کنندگان

زمان: چهارشنبه ۱۷ آبان ۹۶، ساعت ۱۰ الی ۱۲
مکان: همدان، میدان فلسطین، آمفی تئاتر دانشکده هنر و معماری دانشگاه بوعلی سینا همدان

انجمن علمی طراحی شهری دانشگاه بوعلی‌سینا

نوشته نشست حکمروایی نوآورانه: شهرهای آزاد اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.