سپتامبر 2017 - صفحه 8 از 11 - فایر دیزاین




۲۱ام شهریور ۱۳۹۶ طراحی و معماری

اگر در طراحی‌هایمان افراد ناتوان را درنظر بگیریم، همگی سود می‌بریم

الیز روی معتقد است که بزرگ‌ترین هدیه زندگی‌اش، از دست دادن قدرت شنوایی‌اش بوده. این وکیل و طراح بر این باور است که ناشنوا بودن موجب می‌شود تا جهان را به طرز متفاوتی تجربه کند و آن را تغییر دهد. این دیدگاهی است که باعث می‌شود بتوانیم برخی از بزرگ‌ترین مشکلات جهان را حل کنیم. همان‌طور که وی می‌گوید:

وقتی اول برای معلولان طراحی کنیم، به راه‌حل‌هایی می‌رسیم که اغلب بهتر از زمانی هست که برای افراد معمولی طراحی می‌کنیم.

منبع: TedTalk

نوشته اگر در طراحی‌هایمان افراد ناتوان را درنظر بگیریم، همگی سود می‌بریم اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۲۱ام شهریور ۱۳۹۶ طراحی و معماری

زلزله‌ای با قدرت ۵٫۷ ریشتر در ساعت حدود ۲۲:۳۰ شهرستان بجنورد را در اردیبهشت ماه سال جاری لرزاند و این زلزله سبب شد تا تعداد زیادی از منازل روستایی، انبار و دامداری ها تخریب شوند.

به گزارش ایسنا، چهار ماه از زمان وقوع زلزله میگذرد انتظارها بر این بود تا سرپناه ها برای روستاییانی که منزل و دام هایی که دامداری های خود را از دست داده اند ساخته شود و زمستانی بدون دغدغه را سپری کنند اما هنگامی که به روستاهای زلزله زده مراجعه می‌کنیم متاسفانه مشاهده می‌کنیم هنوز در آنجا چادرهای هلال احمر برپا هستند و زندگی در این چادرها جریان دارد و با ستون‌های نیمه ساخت و رها شده مواجه می شویم.

امیری یکی از اهالی زلزله زده روستای فخرالدین که در زلزله اخیر منزل و دامداری وی به طور کامل تخریب شد در گفت و گو با ایسنا گفت: چهار ماه از زمان وقوع زلزله می گذرد اما هنوز هیچ اقدامی برای ساخت منزل بنده انجام نشده است.

وی افزود: چهار ماه است که زندگی را در گرمای فصل تابستان در چادرها سپری کردیم اما فصل سرما در حال فرا رسیدن است و نمی دانم چطور می شود سرمای این منطقه کوهستانی را در زمستان زیر این چادرها تحمل کرد.

امیری ادامه داد: برخی از روستاییان آسیب دیده حداقل تا مرحله ساخت ستون پیش رفته اند اما برای بنده تاکنون فقط تا اندازه پی کنی انجام شده است و نمی دانم ساخت این منزل تا یک ماه آینده چطور باید به پایان برسد.

وی اظهار کرد: بنده نه آب، نه سرویس بهداشتی و نه حمام دارم حدود یک ماهی است که نتوانسته ام حمام بروم.

امیری بیان کرد: مقداری از محصول کشاورزی را برای آذوقه دام هر ساله نگهداری می کنم اما به علت اینکه هیچ انباری برای ذخیره وجود ندارد آذوقه ها جمع آوری شده، اما بر روی زمین زیر آفتاب باقی مانده اند.

حسن حسین پور یکی دیگر از اهالی روستای فخرالدین در ادامه در گفت و گو با ایسنا، با اشاره به اینکه گفته شده برای ساخت منزل ۲۰ میلیون تومان تسهیلات می دهند، اظهار کرد: منزل مسکونی تخریب شده برای ساخت به پیمانکار داده می شود و پیمانکار باید منازل را بسازد و تحویل شخص روستایی دهد.

وی تصریح کرد: البته در ابتدا تسهیلات به حساب روستایی واریز و روستایی به حساب پیمانکار انتقال می دهد.

حسین پور با اشاره به اینکه تاکنون هفت میلیون تومان به حساب بنده واریز و این پول نیز به حساب پیمانکار انتقال داده شده است، گفت: یک ماه است که از ساخت ستون ها گذشته اما بعد از آن پیمانکار هیچ اقدامی انجام نداده و ساخت منزل را رها کرده است.

اکبر رسولی یکی از اهالی زلزله زده دنگل همچنین در گفت و گو با ایسنا افزود: در این روستا از ۷۰ پرونده منزل تخریب شده تاکنون فقط پرونده ۱۰ نفر برای اعطای وام تایید شده است.

وی ادامه داد: به بنیاد مسکن برای ارجاع پرونده ها به بانک جهت ارائه تسهیلات مراجعه می کنیم اما پاسخی که به ما ارائه می شود این است که هنوز پیگیری های لازم جهت تکمیل این پرونده ها انجام نشده است.

رسولی اظهار کرد: تمامی مراحل تشکیل پرونده و ارجاع آن توسط دهیار انجام می شود و پیگیری ها نیز باید توسط وی صورت گیرد.

وی تصریح کرد: ۴۵ روز گذشته از تعداد ستون هایی که باید ساخته شود فقط چهار ستون احداث و سپس کار توسط پیمانکار رها شد و پیمانکاران نیز می‌گویند باید پول به حساب ما واریز شود تا بتوانیم ادامه کار دهیم.

رسولی خاطرنشان کرد: گاهی اوقات تعدادی از مسئولان نیز به روستا مراجعه می کنند اما فقط نگاهی می اندازند و می روند.

وی تاکید کرد: برای یک روستایی مهمتر از ساخت یک منزل دامداری وی است اما تاکنون هیچ تسهیلاتی نیز برای ساخت دامداری به ما اختصاص نداده اند.

رسولی گفت: بنده که از توان مالی برای ساخت دامداری برخوردار نبودم بنابراین به ناچار یا باید پول قرض می گرفتم و یا اینکه گوسفندها را می فروختم اما مجبور شدم که هفت میلیون تومان برای ساخت انبار و دامداری قرض بگیرم.

منیژه براتی یکی دیگر از اهالی روستای دنگل در ادامه در گفت و گو با ایسنا بیان کرد: منازل برخی از مردم این روستا تا مرحله ساخت ستون پیش رفته اند اما منزل بنده تا مرحله پی کنی نیز پیش نرفته است.

وی با اشاره به اینکه تا چند وقت گذشته حتی سرویس بهداشتی نداشتیم و از سرویس بهداشتی دهیاری استفاده می کردیم، تصریح کرد: به ناچار یک سرویس بهداشتی گلی ساختیم که از آن به عنوان حمام نیز استفاده می شود.

براتی خاطرنشان کرد: عدم ساخت منزل و فرارسیدن فصل زمستان یکی از دغدغه ها و نبود دامداری و انبار آذوقه دام از دیگر دغدغه هایی است که خانواده بنده را رنج می دهد.

وی توضیح داد: بعضی از خانواده های این روستا توانسته اند پولی را قرض بگیرند و یک دامداری برای خود بسازند اما ما که نه پول دارم و نه کسی به ما پول می دهد باید برای نگهداری دام های خود چه کاری انجام دهیم.

براتی با اشاره به اینکه در حال حاضر دام ها در بیابان هستند اما با شروع فصل سرما باید دام ها به دامداری منتقل شوند، گفت: اما بنده که پولی برای ساخت دامداری ندارم باید دام های خود را بفروشم و با سه بچه به شهر مهاجرت کنم.

براتی تصریح کرد: به صندوق کارآفرینی امید جهت دریافت تسهیلات کم بهره که برای کسب و کار آسیب دیده ناشی از زلزله اختصاص یافته است مراجعه کرده ام اما به بنده گفته اند که باید سه ضامن کارمند بیاورید که بنده فاقد چنین امکانی بودم.

وی از مسئولان درخواست کرد که توجه جدی به روستاییان زلزله زده داشته باشند چرا که تعدادی از آن ها هیچ امکانی برای استقرار دام های خود را ندارند و از سوی دیگر زلزله زدگان نمی توانند سرمای سخت خراسان شمالی را در چادرها سپری کنند.

قربان محمد پوشی یکی از پیمانکاران ساخت منازل روستایی زلزله زده نیز در گفت و گو با ایسنا گفت: هر پیمانکار می تواند ۱۵ منزل روستایی تخریب شده را بسازد.

وی افزود: تاخیر و کندی در روند ساخت و ساز فقط به علت این است که هنوز وام ها آزاد نشده است.

پوشی ادامه داد: هر پیمانکار در ابتدا مبلغ ۴۰-۵۰ میلیون تومان هزینه کرده اما وقتی که وام ها از سوی دولت آزاد نشده است روند ساخت و ساز را قطع کردند.

وی اظهار کرد: اگر تا پایان ماه جاری وام ها آزاد و به حساب روستاییان واریز شود، ساخت منازل روستایی تا قبل از فرارسیدن زمستان به پایان می رسد.

محمد حسین علی نیا معاون عمرانی استانداری خراسان شمالی نیز در گفت و گو با ایسنا، در پاسخ به این سوال که بعد از گذشت پنج ماه علت کندی ساخت و ساز منازل زلزله زده روستایی در شهرستان بجنورد چه چیزی بوده است؟ گفت: بانک مرکزی توزیع اعتبار را انجام داده اما هنوز به بانک های استان جهت واریز تسهیلات به حساب روستاییان برای ساخت و ساز منازل آسیب دیده ابلاغ نشده است.

وی افزود: استانداری در حال پیگیری جهت ابلاغ این تسهیلات به بانک های استان از سوی بانک مرکزی است.

علی نیا در پاسخ به سوال دیگری مبنی بر اینکه برخی از روستاییان بیان می کنند که یکی از علت های عدم واریز تسهیلات عدم تکمیل پرونده ها و عدم پیگیری دهیاران در روستاهاست توضیح داد: شاید این موضوع مربوط به خسارت بیمه ها باشد، چراکه مسئولان بنیاد مسکن در روستاها مستقر هستند و از سوی آن ها تکمیل می شود و ارتباطی با دهیارها ندارد.

به گفته وی تا پایان فصل سرما باید ۱۵۰۰ واحد مسکونی روستایی ساخته و تحویل داده شود.

این مقام مسئول در پاسخ به این سوال که روستاییان برای دریافت تسهیلات چهار درصد به صندوق کارآفرینی امید برای ساخت دامداری مراجعه کرده اند اما به آن ها گفته شده که باید سه ضامن کارمند داشته باشید نیز اظهار کرد: روز گذشته جلسه ای به منظور انعطاف بیشتر جهت ارائه تضامین با صندوق کارآفرینی امید برگزار شد و پیگیری ها برای حل این مشکل ادامه دارد.

وی تاکید کرد: از سوی دیگر روستاییان می‌توانند فردی را که دارای کسب و کار بوده و بتواند تا حدود هفت میلیون تومان را ضمانت کند معرفی و همچنین سند اراضی و منزل را نیز به عنوان ضامن به بانک جهت دریافت این تسهیلات ارائه دهند.

علی محمدی مدیرکل بنیاد مسکن خراسان شمالی نیز در گفت و گو با ایسنا گفت: تاکنون برای ۸۷۳ واحد مسکونی خسارت دیده انعقاد قرارداد شده است. 

وی اظهار کرد: یک هزار و ۴۶۰ واحد پی کنی، یکهزار و۲۴۰ واحد فنداسیون و ۸۰۳ واحد مسکونی اسکلت بندی و ۳۸۸ واحد مسکونی مسقف شده و برای ۱۵۶ واحد مسکونی پایان کار احداث صادر شده و در نهایت نیز ۲۶۵ واحد نیز تعمیر شده است. 

وی بیان کرد: تاکنون ۳۶۱ میلیارد تومان برای این واحدهای مسکونی از منابع داخلی بنیاد مسکن هزینه شده است. 

 

 

منبع: ایسنا

نوشته زلزله‌زدگان خراسان شمالی پس از ۴ماه همچنان بی‌سرپناه‌اند اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۲۰ام شهریور ۱۳۹۶ طراحی و معماری

مراسم گرامیداشت ۸۷۰ مین سال تاسیس مسکو پایتخت روسیه برگزار شد.

در این مراسم که بیش از ده میلیون نفر از ساکنان شهر مسکو حضور داشتند  برنامه های مختلف فرهنگی ،هنری و ورزشی برای شرکت کنندگان در نظر گرفته شده بود.
همچنین بیش از ۱۵ هزار نفر نیروی نظامی مسئولیت حفط نظم و امنیت این مراسم را بر عهده داشتند و در ۱۳ نقطه این شهر مراسم آتش بازی برگزار شد که در مجموع  بیش از ۲۰ هزار بار آسمان مسکو نورافشانی شد.
نام مسکو برگرفته از نام رود موسکوا است که در روسی قدیم آن گراد ماسکوف به معنای شهر کنار مسکو می‌گفتند.
نخستین اشاره به نام این شهر در منابع مکتوب روسیه به سال ۱۱۴۷ میلادی بر می گردد.
مسکو پایتخت روسیه و پرجمعیت‌ترین شهر پهناورترین کشور جهان است  که با جمعیتی بیش از ۱۳ میلیون نفر، بزرگترین شهر در قاره اروپا و یازدهمین شهر پرجمعیت جهان به شمار می رود.

 

منبع: ایسنا

نوشته جشن ۸۷۰ سالگی مسکو اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۲۰ام شهریور ۱۳۹۶ طراحی و معماری

 

 

  • موضوع
  • تاریخ‌های مهم و جوایز
  • نهاد اجرایی

یک عکس برنده چه شکلی است؟ می‌تواند پرتره‌ای گیرا از یکی از اعضای خانواده باشد، یا منظره‌ای مهتابی، تا جنبشی که در بهترین لحظه‌ی ممکن ثبت شده است. پانزدهمین مسابقه‌ی سالانه‌ی اسمیتسونین شروع شده است، و شما می‌توانید در مسابقه شرکت کنید. ما دنبال بهترینِ بهترین‌ها هستیم.

دسته‌ها:

  • دنیای طبیعی: جانوران، مناظر؛ عارضه‌های زمین‌شناختی یا آب‌وهواشناختی؛ فرایندها و تلاش‌های علمی
  • مسافرت: چیزهای محلی، مردم یا فعالیت‌هایی از سراسر جهان که آبستن نوعی حس مکانیت هستند
  • مردم: افراد از هر سنی
  • تجربه‌ی امریکایی زندگی: رویدادها، چیزها، یا فعالیت‌هایی که مردم آمریکا را به گذشته یا میراث فرهنگی خود وصل می‌کند؛ عکس‌هایی که به نشان می‌دهد امریکایی بودن یعنی چه و زندگی در این کشور چطور است.
  • عکس‌های دستکاری شده
  • موبایل: هر عکسی که با گوشی یا تبلت گرفته شده است.

شرایط شرکت‌کننده‌ها:

شرکت‌کننده باید بالای هجده سال داشته باشند. عکس‌های قدیمی‌تر از ۱ ژانویه ۲۰۱۵ (۱۱ دی ۱۳۹۳) نمی‌توانند در این مسابقه شرکت داده شوند.

 

 

اطلاعات بیشتر

مهلت نهایی ثبت‌نام و ارسال اثر:

۳۰ نوامبر ۲۰۱۷ میلادی برابر با ۹ آذر ۱۳۹۶ خورشیدی 

جوایز:

هشت جایزه به ترتیب زیر در این مسابقه اعطا خواهد شد

  1. ۲۵۰۰$ برای نفر اول
  2. ۵۰۰$ برای برنده‌ی هر دسته
  3. ۵۰۰$ برنده‌ی رای‌گیری عمومی

نوشته پانزدهمین دوره‌ی مسابقه‌ی عکاسی اسمیتسونین اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۲۰ام شهریور ۱۳۹۶ طراحی و معماری

 

 مترجم: زهرا بادامچی| دانشجوی مطالعات معماری ایران. دانشگاه تهران.


 

این پروژه، نوسازی انبار آجری ساخته شده در سال ۱۸۹۶ است. این انبار ۱۲۰ سال گذشته توسط شیمیزوتن[۳] (از بزرگترین شرکت‌های ساختمانی حال حاضر در ژاپن) برای ذخیره‌ی پیله‌ی پروانه طراحی و اجرا شد، که محصولاتی با کیفیتی بالا بودند و از پیشرفته‌ترین تکنولوژی آن دوره برای تولید [آنها] استفاده می‌شد. در آجرهای باکیفیت، و موقعیت قرارگیریشان، فضایی باز و بدون ستون در ابعاد ۹*۳۶ متر است که توسط خرپای تک دیرک برپاست و اتصالات پنجره‌ها، تهویه و رطوبت را کنترل می‌کنند. برای اولین بار بود که در تاریخ ‌ژاپن بنایی آجری ساخته می‌شد که از نظر کیفیت همپای ساختمان‌های مشابه در کشورهای غربی بود. در نهایت این انبار در مقام میراث صنعتی ارزشمند در فهرست بناهای ملی قرار گرفت و حفظ و نگهداری و بازسازی این بنا برای تغییرکاربری آن به مرکزاجتماعی شهر هونجو[۴] برنامه‌ریزی شد.

تیم دانشگاه واسدا[۵] تحقیقات اولیه‌ای در زمینه‌های مختلف تاریخ، سازه، مصالح، شهری و مدیریت بحران انجام دادند و مسایل بسیاری آشکار شد. دیوار آجری و خرپای چوبی بنای موجود، تا به امروز در نقش عناصر سازه‌ای عمل می‌کنند. اما استحکام تسلیم درعرض بنا کافی نبود. موضوع دیگر، عدم وجود ترسیمات دقیق از آغاز ساخت بنا تا به امروز بود. همچنین، از زمان مالکیت خصوصی بنا، بازسازی‌های متعددی در آن انجام گرفته بود. با توجه به قدمت ۱۲۰ ساله‌ی انبار، اطلاعات حاصل از تحقیقات، بخش‌بخش بودند. با این حال، این [اطلاعات] سرنخ ارزشمندی برای تعریف مسیر بازسازی شدند. با همکاری تیم تحقیقات و معماران ما[۶]، دو رویکرد برای این بنا در نظر گرفته شد: یکی تقویت لرزه‌ای بنا که تا حد امکان با فضای موجود آجری ساخت و تیرهای چوبی تداخلی نداشته باشد و دیگری، طراحی فضایی است که با اثر تغییر [کاربری]، مانند نمودهایی از وقایع گذشته، به شکل پراگماتیکی برخورد می شود.

تقویت لرزه‌ای توسط سازه‌ی فلزی صورت گرفت تا به این طریق از معماری خود بنا متمایز باشد و همچین قصد بر این بود که عملکرد لرزه‌ای مشابهی در قالب معماری معاصر داشته باشیم. استحکام تسلیم ناکافی درعرض بنا به وسیله‌ی عناصر افقی از قبیل کف طبقه‌ی بالا و بام تقویت شد، جاهایی که در زمان تکمیل کاملاً از دید پنهان می‌مانند. عناصر عمودی مانند ستون‌ها در حداقل ابعاد ممکن، وابسته به ابعاد دیوار آجری و در تضاد با آن قرار گرفتند. بازیافت ضایعات، فرهنگ غالب در معماری ژاپنی است و حتی اگر حفظ و نگهداری ساختمان‌های قدیمی ممکن بود، سازه‌ی موجود فقط به عنوان نما استفاده می‌شد. ارزیابی سازه‌ای و استفاده از معماری موجود امری نوآوارنه برای ما در ‌ژاپن بود.

معماری موجود بنا، در دوره‌های التقاطی ساختمانی جدید غرب و دوره‌های ساختمانی سنتی ژاپن ساخته شد که نتیجه‌ی آن تلفیق ساختار ژاپنی و غربی بود (سیستم اندازه‌گیری). به عنوان مثال، تیرها در مدول سنتی ژاپن،«شاکو[۷]»، ساخته شده‌اند؛ در حالی که ستون‌ها در مدول غربی [بر مبنای]«اینچ» ساخته و عناصر دیگر در مدول‌های دیگری محاسبه می‌شوند، بنابراین شکافی میان آنها ایجاد می‌شود. عناصر تقویت لرزه‌ای با دقت در میان شکاف ساختار‌های مختلف جاگذاری شده است به طوری‌که امکان جداسازی آنها در آینده ممکن است.

نشانه‌های تغییر[کاربری]، نتیجه‌ی شکاف بین تغییرعملکرد و تغییر فضا است. برای ما، آن‌ها نه به عنوان عیب، بلکه نمودهایی از مجموع وقایع گذشته هستند. این به آن معنا نیست که بازسازی‌های قبلی را به همان صورت حفظ کنیم. ما بخش‌های غیرضروری را حذف و شکستگی‌ها را تعمیر کردیم ولی اقدامی در جهت تقلید یا بازگرداندن آنها به [صورت]اصلی انجام ندادیم. دست‌کاری ماهرانه مهمترین نکته در طراحی فضایی بازسازی است که شاید گاهی عجیب و زشت به نظر برسد ولی ما استقامت پراگماتیکش را مد نظر داشتیم.

خوشحال می‌شویم اگر این معماری الگویی برای پروژه‌های حفظ و نوسازی با کمبود اسناد و بودجه تلقی شود. صحبت درباره‌ی تغییر جریان زمان نیست بلکه صحبت از بازسازی تاریخ بنا است که با اتصال بخش‌های باقی‌مانده‌ی تاریخی از طریق  پر کردن شکاف‌ها با تصورات و اتصال آنها به آینده صورت می‌گیرد. این طرز تفکر باستان‌شناسانه در معماری است و در این قالب است که حضور معماران در پروژه‌های بازسازی معنا پیدا می‌کند. وقتی از انبار بازدید می‌کنید به نظر می‌رسد معمار هیچ کاری انجام نداده،با این حال، این بیشترین اقبال معمار است.









 معماران: اف.تی[۱]
موقعیت پروژه: ساتیما[۲]؛ ژاپن
ابعاد: ۷۱۱٫۰ مترمربع
سال ساخت: ۲۰۱۷

پی‌نوشت

[۱] FT Architects
[۲] Saitama
[۳] Shimizu-ten
[۴] Honjo
[۵] Waseda University 
[۶] US Architects
[۷] Shaku

منبع

ArchDaily

نوشته انبار زمان اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۲۰ام شهریور ۱۳۹۶ طراحی و معماری

نویسنده: محمد فاضلی


 خودم می‌دانم که آن‌چه می‌نویسم سخن گفتن درباره بدیهیات است، اما مطمئن شده‌ام که برخی روابط، منافع، دیدگاه‌ها و مناقشات قدرت و منفعت مانع از احترام گذاردن به بدیهیات عقلانیت می‌شود. بنابراین خواندن این بدیهیات را تحمل کنید.
من نظرم درباره سدسازی را پیش‌تر به تفصیل گفته‌ام اما بار دیگر به صراحت می‌گویم:
 ایران سرزمین نیمه‌خشکی است که از ابزارهای مختلف مدیریت منابع آب باید استفاده کند و سدسازی هم یک ابزار است. این ابزارها خوب و بد دارند. سدسازی در ایران ناگزیر بوده اما تنها راه مدیریت منابع آب نیز نیست.
 سدسازی همواره با ملاحظات علمی، محیط‌ زیستی و اجتماعی صورت نگرفته و گاه با فشارهای سیاسی، برای تأمین منافع افراد و گروه‌های خاص و بسته به مورد، بدون ملاحظات محیط‌زیستی کافی انجام گرفته است.
 موقعیت اقلیمی و سایر شرایط هر کشور متفاوت است و تجربه ابزارهای مدیریت منابع آب را به راحتی نمی‌توان بین کشورها مقایسه کرد و بنابراین بر اساس مقایسه میان ایران و سایر کشورها نمی‌توان به ضرورت سدسازی یا تخریب سدها (اگر به صورت جدی واقعیت داشته باشد) حکم داد.
 سدها نقش مؤثری در گسترش کشاورزی داشته‌اند (به عمد از واژه توسعه استفاده نمی‌کنم)، آب شرب شهرها را تأمین کرده‌اند و به صنعتی شدن کمک رسانده‌اند؛ اما بسته به مورد به همان میزان نیز در بستر کلی مدیریت منابع آب و محیط‌زیست ایران، خرابی به بار آورده‌اند. صدور حکم کلی درباره آن‌ها تقریباً ناممکن است.
 همه این‌ها که گفتم (و از نظر من بدیهیات است) به کنار، یک اصل دیگر بر سدسازی و هر پروژه عمرانی دیگر نیز باید حاکم باشد: از آن‌جا که منابع ما محدود هستند، برای تخصیص منابع مالی به هر پروژه‌ای از جمله چیزی نظیر ساخت سد هراز، باید پرسید «با این پول چه کار دیگری می‌شود انجام داد؟»
 هزینه ساخت سد هراز در نزدیکی آمل، هزار میلیارد تومان اعلام شده است. مگر نه این است که این سد برای رفع نیازمندی‌ها، ارتقای کیفیت زندگی، بهبود معیشت، توسعه کسب‌وکارها و سایر مایحتاج توسعه مازندران ساخته می‌شود؛ خب سؤال این است که با هزار میلیارد تومان چه کارهای دیگری می‌شود برای مازندران انجام داد؟
 مدافعان ساخت سد هراز باید به این سؤال پاسخ دهند که اعتبارات سد هراز برای چه میزان بهبود زیرساخت‌های گردشگری استان مازندران، بهبود و مدرن کردن کشاورزی استان، بهبود آموزش‌های فنی و حرفه‌ای، طرح‌های حفظ جنگل و ممانعت از تخریب جنگل‌ها (برای مثال تخصیص به اجرای طرح تنفس که کل بودجه لازم برای آن تا پایان سال ۱۴۰۲ معادل ۲۸۹ میلیارد تومان اعلام شده است)؛ کاهش مصرف کود و سم در کشاورزی مازندران و در نتیجه کاهش میزان ابتلا به آلودگی آب و خاک و کاهش بیماری‌ها؛ توسعه کسب‌وکارهای خرد و متوسط در رسته‌های مولد اشتغال انبوه؛ مدیریت پسماندهای استان که معضلی دیرینه است؛ یا بهبود راندمان آبیاری در کل کشاورزی و کاهش نیاز به آب؛ کافی است.
 جهت اطلاع بد نیست بدانید کل بودجه عمرانی مصوب استان مازندران در سه سال گذشته جمعاً کمتر از هزار میلیارد تومان است و قطعاً آن‌چه تخصیص یافته بین ۴۰ تا ۶۰ درصد است و بنابراین اعتبار ساخت این سد معادل ۵ تا ۶ سال بودجه عمرانی کل این استان است.
 کشوری فاقد الگوی آمایش سرزمین و فاقد مدیریت یکپارچه توسعه، هرگز به این سؤالات پاسخ نمی‌دهد و گروه‌های مختلف بسته به قدرت چانه‌زنی‌شان، بودجه‌ها را به خود تخصیص می‌دهند. آن‌چه در این شیوه هزینه‌کرد اعتبارات مغفول می‌ماند، نسبت مخارج و دست‌آورد نهایی ساخت‌وسازها برای مردم است. مردم در رؤیای توسعه باقی می‌مانند، محیط‌زیست تخریب می‌شود، و افراد و گروه‌های خاص به منافع خود می‌رسند.
 این سؤال‌ها که بی‌پاسخ بمانند، سرخوشی نصیب آنان می‌شود که فریاد می‌زنند «زنده باد توهم توسعه.»

 

منبع: کانال تلگرامی محمد فاضلی

نوشته در باب نبود الگوی آمایش سرزمین و هزینه‌های سدسازی اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۹ام شهریور ۱۳۹۶ طراحی و معماری

  • موضوع وسخنران
  • زمان و مکان برگزاری
  • برگزارکننده
نشست پژوهش توسعه و شهر 
از بلدیه تا شهرداری؛ به‌مناسبت آغاز به‌کار دولت دوازدهم و پنجمین دوره شوراهای اسلامی

نمایش مستند: «صدویک سال بلدیه تهران»
سخنرانی دکتر حناچی؛ «چالش‌های شهرسازی معاصر ایران»
سخرانی مهندس هاشمی؛ «برنامه چهارسال آینده شهر تهران»
گفت‌وشنود

زمان: دوشنبه ۲۰ شهریور ماه 
ساعت ۱۷
مکان: جامعه مهندسان مشاور ایران، ولنجک، خیابان بیست‌وششم، بلوار دانشجو، میدان البرز، نبش سلامی شماره ۲۵

جامعه مهندسان مشاور ایران گروه شهرسازی

نوشته نشست پژوهش توسعه شهری اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۹ام شهریور ۱۳۹۶ طراحی و معماری

نویسنده: پیتر بیکنن | مدرس و منتقد معماری
مترجم:
مسعود تقوی| دبیر نقد فصلنامه‌ی همشهری معماری


معماری باید از خوش‌خدمتی به کانسپت‌های مهمل برای ارضای هیجانات لحظهای نوجوانانه گذر کند؛ ولی برای انجام این کار، به نگاهی انتقادی‌تر از سوی جامعه‌ی آکادمیک معماری و رسانه‌ها نیاز است.

معماران آینده به زمانه‌ی ما، به‌خاطر گیجی، ساده‌لوحی، و ناتوانی‌مان در قضاوت نقادانه، متحیرانه نگاه خواهند کرد. این به‌خصوص در ارتباط با بوالهوسی‌ای که به‌عنوان آیکون[۱] و پارامتریسیسم[۲] (پارامتریک‌گرایی) جا زده‌ایم، مانند کارهای فرانک گری و زاها حدید، صدق می‌کند. البته از نظر غیرمعماران این مقوله را می‌توان درک کرد که حداقل بعضی از این‌ها یک جور انرژی یا اغواگری مجسمه‌وار دارند. بدتر از آن‌ها، تمایلِ پست‌مدرنیستی برای استخراج طرح‌های معماری از کانسپت‌های احمقانه است، که به کارهای خامی چون برج «CCTV» از رِم کولهاس[۳] در پکن و «شهر فرهنگ[۴]» از پیتر آیزنمن[۵] در سانتیاگو[۶] منجر می‌شود. عیوب همه‌ی این کارها، پارامتریسیسم و پست‌مدرنیسم به یک میزان، و بی‌ربطی مطلق آنها به مشکلات فوری روزگار فعلی، چنان عیان است که نسل‌های آینده از اینکه آنقدر این چیزها را جدی گرفتیم –چه رسد به اینکه آنها را منادی آینده می‌دانیم- مات و مبهوت می‌مانند.

تاکیدی که بر فُرم‌های مجسمه‌وار اغراق‌آمیز داریم –مانند معماری‌ای که قرار است بیانگر نظریه‌ای خاص باشد، دربرگیرنده‌ی سناریوهای دروغین باشد، یا به‌طور تصادفی[۷] از یک سری حرکات فرمالیستی (الان به آن اسکریپت می‌گویند) خلق شده باشد- به دهه‌ی ۸۰ میلادی و اقبالی که به معماریِ کاغذیِ «اکسپریمنتال[۸]» (آزمایشی) در آن دوره نشان داده می‌شد، برمی‌گردد. این دوره شاهد شکسته شدن بنیادهای ساده‌ی معماری مدرن بود؛ شاهد خستگی از انتزاع خشک آن، گسترش نظرات انتقادی (که با نقدهای فمنیستی و پسااستعماری شروع شد، ولی در نهایت به نظریه‌پردازی پرطمطراق تقلیل یافت) و روی آوردن به هنر، و همچنین نظریات و سناریوها به‌عنوان منابع الهام طراحی، بود. با این حال، از این سفره‌ی رنگین و متکثر چیزی نبود که در درازمدت قانع‌کننده به‌نظر برسد یا با مسائلی که روبرو هستیم ربطی داشته باشد. به‌جای آن، همه چیز به تلاشی برای رسیدن به تأثیری فوری و بدعتی هیجان‌انگیز در فرم‌های متحرک – یادآور جلد آلبوم‌ها یا ساختمان‌ها در فیلم‌های علمی تخیلی دهه‌های پیشین- نه تناسب [با مسائل روزگار]، تقلیل یافت، که تصور می‌شد بیانگر روح این زمانه[۹] است.

برج CCTV در پکن نمونه‌ی بارزی از تمایلِ پست‌مدرنیست‌ها به الهام‌گرفتن از کانسپت‌های احمقانه است.

با گذشت زمان اشتیاق به این خودنمایی فُرمال بیشتر شد و با ورود کامپیوترها و نرم‌افزارهای مختلف توانایی ساخت تقریباً هر شکلی ممکن شد. ولی هیچکس نپرسید کدامیک از این فرم‌ها به معماری مربوطند -نه فقط از نقطه‌نظر عملکردی که با انعطاف، خود را در هر شکلی می‌گنجاند. به‌ویژه به‌جاست بپرسیم کدام فُرم‌ها ارتباط برقرار می‌کنند –با ما انسان‌ها، هم ادراکی و هم روانی، و همچنین با ساختمان‌های دیگر و فضای خارجی- و در نتیجه می‌توانند در بافت شهری رضایت‌بخشی حل شوند که احساس خوبی به ما می‌دهد. (البته، قطعا پست‌مدرنیست‌های منحرفی هستند که مدعی‌اند این ربطی به معماری ندارد، و به‌طرز بارو نکردنی‌ای، هنوز هم به کار خود ادامه می‌دهند.)

معماری، زمانی آغوش مادرانه‌ی هنرها، که با نقاشی و مجسمه کامل می‌شد و حامل اهمیت و معنای فرهنگی بود، به نمایشی زائد تقلیل یافته است.

به‌جز استدلال روح زمانه، توجیهات مختلف غیرقابل‌قبولی برای ساخت آیکون و پارامتریسیسم ارائه شده است. برهان دیگری که هنوز هم در میان جامعه‌ی آکادمیک رایج است، به‌خصوص در ارتباط با معماری های-تک، چیزی است به نام ضرورت تکنولوژیک[۱۰]: وظیفه‌ی جستجو و استفاده از آنچه تکنولوژی ممکن می‌کند. ولی، جدا از نابودی جهان در اثر ناتوانی در تمییز و تشخیص درست، ساختمان‌هایی که تأیید می‌کنند به لحاظ تکنولوژی چندان پیشرفته نیستند، به‌خصوص از نظر چیزهایی چون صرفه‌جویی در منابع و عملکرد زیست‌محیطی، که در هر دوی این دسته‌بندی‌ها مشخصاً مشکل دارند[۱۱]. دیگران مدعی‌اند که این فُرم‌های پیچیده، به‌خصوص در ارتباط با سیالیت فضایی‌ای که ارائه می‌دهند و با توجه به مناسبات اجتماعی جدید، لازم هستند. ولی به‌جز اینکه تحولات در دستورالعمل‌های اجتماعی[۱۲] نیازمند الگوهای عملکردی جدید است، به‌لحاظ فضایی و کارکردی این ساختمان‌ها هیچ برتری‌ای نسبت به آثارِ کسانی چون آلتو و نیمایر، که با دقت و صرفه‌جویی اقتصادی بیشتری انجام شده است، ندارند. با این حال برخی دیگر این بناها را از نظر بیوفیلیک[۱۳] و تقلید از طبیعت[۱۴] توجیه می‌کنند، که ادعاهای گزافی هستند چراکه هیچکدام از این رویکردها به درستی فهمیده نشده‌اند: بیوفیلیک به احترام به زندگی طبیعی با حفظ کردن و آشکار ساختن حضور طبیعت دلالت دارد و به‌دنبال هم‌زیستی‌ای باززاینده[۱۵] با گونه‌ها و فرایندهاست – نه تنها برای طبعیت بلکه برای سلامت جسمانی و روانی انسان نیز؛ تقلید از طبیعت نیز به معنی یادگیری روش‌های گوناگونی است که طبعیت [به آن شیوه] عمل می‌کند و استرارتژی‌ها و ابزارهایی که تکامل یافته‌اند تا خود را به شرایط مختلف و چالش‌برانگیز وفق دهد. هیچکدام از این رویکردها در آیکون‌ها و پارامتریسیسم یافت نمی‌شوند.

 

منطقه‌ی گالاسیا مشتری بدبخت شهرِ فرهنگِ نامعقول و گزافِ پیتر آیزنمن –یک فیل سفید گنده و پرخرج- بود.

پیش از آنکه این صحبت را تمام کنیم، اجازه دهید این ادعای مخوف که این‌ها [ایکون‌ها و پارامتریسیسم] نماینده‌ی آینده‌ی معماری هستند را باطل اعلام کنم. این نظر کسانی چون پاتریک شوماکر[۱۶] است، که در دو جلدی «خودنوگرایی معماری[۱۷]»  مطرح می‌کند –کتابی که می‌خواهد به انجیل پارامتریسیسم، واژه‌ای که خود وی مشهور کرده است، تبدیل شود. اما پارامتریسیسم نمی‌تواند جایگزین بلندمدتی برای مدرنیسم باشد، چراکه –مانند همه‌ی معماری‌ستاره‌ای[۱۸]– به چالش‌های فوری دوران ما توجهی نمی‌کند و [حتی] آن‌ها را تشدید می‌کند، مانند بحران زیست‌محیطی و نیاز به تجدید بافت شهریِ پاره‌پاره. [پارامتریسیسم] مصداق خوبی برای چیزی است که مارشال مَک‌لوهان به‌ظرافت «اثر غروبی[۱۹]» نامید: کاریکاتوری اغراق‌آمیز از ویژگی‌های فرسوده از دوره‌ای زوال‌رفته. پارامتریسیسم و آیکون‌ها به‌جای حل کردن نواقص معماری مدرن، آن‌ها را تشدید می‌کنند، و نه تنها به این‌خاطر که ساختمان‌هایی منفرد و ضدشهری‌ای[۲۰] با مصرف بالای انرژی هستند، بلکه از تعریف فضای شهری عاجزند و با ساختمان‌های دیگر و انسان‌ها ارتباطی برقرار کنند.

برای مثال، کارکردگرایی -یکی از اصول معماری مدرن- بر فعالیت‌های انسانی به‌طور عینی[۲۱] تمرکز داشت، و ابعاد درونی[۲۲] روانِ انسان را نادیده می‌گرفت (یا حتی رَد می‌کرد)، در نتیجه بخش مهمی از اساس انسانیت ما را تحقیر می‌کند و کوچک می‌شمارد. به حاشیه رانده شدن انسانیت ما حالا با پارامتریسیسم، آیکون‌ها، و غیره، دارد به منتهای خود می‌رسد. یکی دیگر از نواقص معماری مدرن که روزبه‌روز بدتر و بدتر می‌شود، تأکید بیش از حد بر فُرم مجسمه‌وار است، و نادیده گرفتن چیزهایی مانند پَتِرن و ریتم در تجزیه‌ی نما[۲۳]. این‌ها نکات مهمی در خلق حس مکان و زنده کردن ساختمان‌هاست تا بتوانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم[۲۴]. به این نحو، پارامتریسیسم و آیکون‌ها در حقیقت به برخی از آسیب‌های معماری مدرن دامن می‌زند و [آن‌ها] را به اوج می‌رساند و با آنها خداحافظی می‌کند –که این هیچ ربطی به آینده ندارد. بر این نکته نمی‌توان به حد کافی تأکید کرد.

با این حال باید تأکید کنم که نکات بالا به معنی رد نرم‌افزارهای پارامتریک و مُدل‌سازی که برای خلق و ساخت این فرم‌ها استفاده می‌شود، نیست. این‌ها ابزارهای قدرتمندی هستند که وقتی که در دستان اهل تمییز باشد و استفاده‌ی درستی از آن‌ها شود، برای آینده‌ی معماری اهمیتی حیاتی دارند -مانند کنکاش در توپولوژی‌های[۲۵] نوین که [شیوه‌های] صرفه‌جویی بیشتری ارائه می‌کند و اقتصادی‌تر است، و به سطح ارگانیکی از سنتزِ تمام فاکتورهای شکل‌دهنده به طرح، می‌رسد. به همین منوال، هیچ نقدی به بیوفیلیک و تقلید از طبعیت نیست، که هردوی آنها، هم در فرهنگ و هم استراتژی، برای آینده‌ای پایدار، لازم هستند.

بدون هیچ منطق واضحی در فرم پرچیچ‌وخم و شیاردار، برج ابتکار زاها حدید هیچ ارتباطی با محیط پیرامون خود ندارد، و نه حتی بین درون و بیرون خودش.

پله‌برقی‌های باشکوه و دعوت‌کننده‌ی برج ابتکار به … دیواری خالی و فضایی خفه می‌رسد.

ستاره‌معماری نوعی اثر غروبی اغراق‌آمیز از نواقص مدرنیستی است و این در کارهای زاها حدید و فرانک گری به وضوح دیده می‌شود، به‌خصوص در برج ابتکار[۲۶] دانشگاه پلی‌تکنیک هنگ‌کنگ و ساختمان بنیاد لویی ویتون در پاریس. هردوی این ساختمان‌ها به بی‌احترامی به کانتکست محلی و هنجارهای آن می‌بالند (هم آشکار و هم ضمنی)، و اعلام می‌کنند که حق مفروض عرض‌اندام و ابراز وجود ستاره‌معمار بر همه‌ی این‌ها غلبه دارد. در پایانِ یک سری فضای باز و محصور در ساختمان‌های آجری کم‌حرف -که ستون فقرات کاولون[۲۷] را شکل می‌دهد- برج ابتکار به شهاب‌سنگی یخی و شیاردار که از آسمان افتاده است–اما متأسفانه این شیءِ نفوذی ذوب نخواهد شد. به‌جز اینکه بین ساختمان و محیط آن ارتباطی نیست، ارتباطی بین درون و بیرون آن، و نه حتی بین مسیرهای حرکتی داخلی و فضاهای داخلی آن، وجود ندارد.

با فُرمی که هیچ منطق واضحی در آن دیده نمی‌شود، هیچ نشانه‌ای از اینکه این ساختمان برای چنین سایتی طراحی شده است: اطراف بنا را فضای بی‌شکل و بی‌مصرفی احاطه کرده است؛ و برخی از رمپ‌های بتنی آن و محل تلاقی روبنای فولادین با شالوده‌ی بتنی فوق‌العاده نسنجیده باقی مانده است. هنگام ورود به ساختمان، با پله‌برقی‌هایی بلند و باشکوهی مواجه می‌شوید که به دیواری خالی در یک فضای تنگ می‌رسد، نه به آن حجم بلند و شفافی که از بیرون می‌بینید. با گذر از کنار این دیوار به چند حجم باریک و بلند می‌رسید که به‌طور اتفاقی در مسیر حرکتی قرار گرفته‌اند (که پنجره‌بندی[۲۸] یکی از این احجام ارتباطی با حجم درونی ندارد)، و یک پله‌ی مرکزی و تالار. این‌ها فُرمی سیال دارند، ولی پله‌ها خیلی تنگ است، چنان که افراد به راحتی نمی‌توانند از کنار هم بالا و پایین بروند. بررسی بیشتر غیاب انسجام بین فُرم خارجی با اتاق‌های داخلی را آشکار می‌کند؛ این اتاق‌ها به‌طرز ناشیانه‌ای در فضاهای اضافی بین پوسته‌ی بیرونی و راهروها قرار گرفته‌اند.

ساختمان بنیاد لویی ویتون در پاریس (این تصویر) و بیوموزه‌ی پاناما (پایین) به‌طور وقیحانه به محیط خود پشت می‌کنند، و معماری را به نمایشی زائد، اغراق‌آمیز و منقطع از واقعیت، تقلیل می‌دهند.

و به همین صورت ادامه پیدا می‌کند: علاوه بر افراط در ایرادات مدرنیسم، برج ابتکار به ارزش‌های مهم آن نیز پشت می‌کند، مانند طرح‌هایی که نه تنها متناسب با کارکرد است، بلکه در دنباله‌ای منظم آشکار می‌شوند که شما را به حرکت رو به جلو جلب می‌کند. یک هفته پس از افتتاح ساختمان، دانشجویان پارتیشن‌های شیشه‌ای را با کاغذ پوشانده بودند تا حریمی بسازند و بتوانند از فضاها استفاده کنند. ولی حداقل بتن سفید هنوز شلخته و کثیف نشده بود. البته، اگر منصفانه نگاه کنیم، برج ابتکار یکی از ضعیفترین کارهای اخیر حدید است. اُپراهای گوانگژو و باکو، به‌طرز شهوت‌انگیزی سیال و در عکس‌ها صیقلی به‌نظر می‌رسند. از طرف دیگر، پروژه‌ی سوهو[۲۹] در شانگهای به یک سری تخته‌ی انباشته با لبه‌های گِرد و پل‌های منحنی شبیه است که انگار رنگ کُرومی آن از روی ارزانترین کتری برقی انتخاب شده و اتفاقی اینجا و آنجای بنا زده‌ شده است. اینجا آرایش[۳۰] واژه‌ای کلیدی است، این فُرم‌های بی‌مقیاس و اتفاقی با سنتز منظمی که در طراحی باکیفیت در هر رشته‌ای وجود دارد، از جمله معماری، تفاوت بسیاری دارد.

بی‌توجهی مشابهی به محیط در ساختمان بنیاد لویی ویتون فرانک گری نیز دیده می‌شود. در اینجا قرار بر این بود که ساختمان حداکثر دو طبقه باشد تا حس وقفه‌ای در بیشه‌زار پیش نیاید. این وعده رعایت شده ولی به‌واقع به‌طرز وقیحانه‌ای در روح نادیده گرفته شده است. [این ساختمان] نمونه‌ای است از احساس متکبرانه‌ی ستاره‌معمار به حق عرض‌اندام واضحِ و آشکار که باید علایق و آداب اجتماع را زیرپا بگذراد. نتیجه‌ی آن یادمانی بی‌پرده از فرهنگ ضددموکراتیک و نئولیبرال این زمانه‌ی نابرابر است که پولدارها و شرکت‌ها احساس می‌کنند که حق دارند ما را با نمایشی معمارانه، له ‌کنند: حرکتی عوام‌فریبانه. عنصری مهم هرچند بیخودی نیز ساخته شده است: بادبان‌های شیشه‌ایِ[۳۱] کوه‌پیکرِ نازک با هندسه‌ای منظم که معلق شده‌اند و بخش صلب و بسته‌ی ساختمان را می‌پوشانند. با دیتیل‌های مینیمالیست و وقاری استادانه، این شیشه‌ها به وضوح کار شرکت مهندسی و معماری فرانسویِ «RFR» است؛ این شرکت مدت‌هاست روی شیشه‌های خمیده تحقیق می‌کند و دانش ریاضی لازم برای محاسبه‌ی هندسه‌ی [این شیشه‌ها] را دارد –مصالحی بسیار سختتر نسبت به صفحات فلزی منعطف. البته مشخص نیست کار RFR از کجا تا کجای ساختمان بوده، چنان که آشفتگی ستونک‌ها[۳۲] که با زوایای مختلفی بیرون زده‌اند تا این بادبان‌ها را نگه‌دارند، شبیه کارهای RFR نیست و بیشتر به گِری می‌خورد –که رویکرد کلاژکارانه‌ی وی در طراحیِ فضاهای داخلی این ساختمان که بدون هیچ نظم و منطقی طرح‌ریزی شده‌اند، کاملاً مشخص است.

رویکرد کلاژگراییِ اتفاقی گری، فصاهای داخلی آشفته و تصادفی تولید می‌کند، چنان که در بنیاد لویی ویتون (این تصویر) و بیوموزه‌ی پاناما (پایین) عیان است.

تضادی که بین بادبان‌های شفاف و خود ساختمان ناهنجار وجود دارد، تصویر پروانه‌هایی را به یاد می‌آورد که دور پشکل می‌چرخند. درست می‌گویید آقای گری، بیشتر معماری معاصر گُه نمی‌ارزد.

مقایسه‌ی ساختمان لویی ویتون با بیوموزه‌ی پاناما، واداشتگی‌های بودجه‌های معمولی و افراط عجیب ساختمان پاریسی را آشکار می‌کند. با توجه به شرایط کنونی و نقدهای به‌جایی که ارائه شده‌اند، آیا چنین ساختمان‌هایی لایق چاپلوسی و برچسب نبوغ معمارانه هستند؟ آیا چنین واقعیتی پشت احساسِ تشویش‌گری وجود دارد که او را چنان زودرنج کرده است؟ با این حال به موقع‌اش، و با همراهی برنامه‌ای شگفت‌انگیز، بنیاد می‌خواهد بخش گران‌بهایی از پاریس شود، درست مانند برج ایفل. ولی آیا مانند ایفل، واقعاً معماری است، یا چون گوگنهایم بیلبائو، نوعی مجسمه‌ی قابل استفاده؟ معماری، که زمانی مادر همه‌ی هنرها بود، و با مجسمه و نقاشی کامل می‌شد، و حامل معنا و اهمیت فرهنگی بود، به نمایشی زائد کاهش یافته است.

ورای آن، جاذبه‌ای که آثار گری و حدید دارد مانع بازاندیشی در معماری می‌شود، که موعدش مدت‌هاست گذشته. ما باید از اشتیاق نوجوانانه برای هیجان لحظه‌ای و نمایش گذر کنیم و به معماری‌ای بالغ که از سنتز می‌آید و ظرافتی دارد برسیم که در طول زمان ارزش‌های کوچک‌انگاشته‌اش را آشکار می‌کند. ولی لازمه‌ی این اتفاق این است که دانشگاهیان و رسانه‌های معماری رویکردی انتقادی‌تر نسبت به معماری اتخاذ کنند و شیوه‌های ارزیابی آن را کشف کنند تا کمک کنند که به معماری‌ای متناسب با چالش‌های متعدد زمانه برسیم. برای رسیدن به این امر، خوب بود که این مزخرفات معمارانه را نادیده و فرصت بروز رسانه‌ای و عمومی از آنها را بگیریم، که در روزگار ما بیش از حد به آنها توجه شده است.

پی‌نوشت

[۱] Icon

[۲] Parametricism

[۳] Rem Koolhaas

[۴] City of Culture

[۵] Peter Eisenmann

[۶] مرکز منطقه خودمختار گالیسیا در اسپانیا است و در استان لاکرونیا واقع شده است

[۷] Aleatorically

Aleatoricism به معنی اضافه کردن شانس و احتمال به فرایند خلاقیت – م.

[۸] Experimental

[۹] Zeitgeist

[۱۰] Technological Imperative

[۱۱]  این نکته با مقایسه‌ی دو ساختمانی که برای المپیک ۲۰۱۲ لندن ساخته شد، واضحتر می‌شود. مرکز آبی از دفتر زاها حدید و پیست دوچرخه‌سواری از دفتر هاپکینز سقف‌هایی با مساحت مشابه دارند، ولی در مرکز آبی ۶ هزار تن فولاد به‌کار رفتف در حالی‌که در پیست تنها هزار تن فولاد نیاز شد. ضمنا شکل پیست دوچرخه‌سواری طوری جریان هوا را هدایت می‌کند که کار تهویه بسیار به‌صرفه‌تر شده است.

[۱۲] Social Programmes

[۱۳] این نظریه بر آن است که انسان تمایلی ذاتی به ارتباط با طبیعت و گونه‌های دیگر زندگی است – م.

[۱۴] Biomimicry

[۱۵] Regenerative

[۱۶] Patrik Schumacher

[۱۷] The Autopoeisis of Architecture

خودنوگری: فرایندی که در آن یک سامانه یا ساختار زنده یا نظام انسانی از رهگذر بازتعریف مرزهایش با محیط، پیوسته خود را نو می‌کند – فرهنگستان زبان و ادب فارسی.

[۱۸] Starchitecture

[۱۹] Sunset Effect

به معنی اغراقی شدید از ویژگی‌های پارادایمی منسوخ است. به گفته‌ی مک‌لوهان، هرگاه دوره‌ای به پایان می‌رسد، با جلوه‌های رنگارنگ و شگفت‌انگیز خروج می‌کند. وی به این اتفاق اثر غروب می‌گوید.

Dutch divergence.. (n.d.) >The Free Library. (2014). Retrieved Aug 30 2017 from https://www.thefreelibrary.com/Dutch+divergence.-a054405352

Glancey, j., & Holland, J. (2006, December 14). Is our instinctual desire to build higher preventing us from building better? Retrieved August 30, 2017, from GOOD: https://www.good.is/articles/skyscraper-envy

[۲۰] Anti-urban

[۲۱] Objectivly

[۲۲] Subjective

[۲۳] Facade articulation

این عبارت به معنی تقسیم، تجزیه، و تکه‌تکه کردن احجام و سطوحِ بزرگ و صلب و سرد به اجزایی با مقیاس انسانی.

[۲۴] این نکته‌ای ظریف و در عین حال اساسی‌ای است که بیشتر معماران را ناراحت می‌کند، ولی اکنون فرصت توضیح آن نیست. برای مطالعه‌ی بیشتر به کتاب «The Old Way of Seeing» از Jonathan Hale، بخش‌هایی از جلد اول «The Nature of Order» از کریستوفر الکساندر و مقاله‌ی من با عنوان «Place and Aliveness» در شماره‌ی اگوست سال ۲۰۱۲ مجله‌ی AR، رجوع کنید.

[۲۵]  توپولوژی یکی از شاخه‌های ریاضیات است که به مطالعه‌ی ویژگی‌های هندسی و روابط فضایی‌ای که تحت تاثیر دگردیسی -مانند کشیدن، مچاله‌کردن، و خمیدن، ولی نه پاره کردن و چسب زدن- پایدار می‌مانند، می‌پردازد –م.

[۲۶] Innovation Tower

[۲۷] Kowloon

[۲۸] Fenestration

به آرایش و طراحی پنجره‌های ساختمان گویند – سی.ام. هریس، محمدرضا افضلی و مهرداد هاشم‌زاده، فرهنگ تشریحی معماری و ساختمان، ویرایش چهارم، انتشارات دانشیار

[۲۹] SOHO

[۳۰] Styled

[۳۱] Fritted Glass

[۳۲] Struts

منبع

Architectural Review

نوشته ژست‌های پوچ: غزل پایانی ستاره‌معمارها   اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۹ام شهریور ۱۳۹۶ طراحی و معماری

اسماعیل ارجمندی/ مدرس معماری


شهر اسلامی چیست؟ نسبت آن با شهرهای امروز اروپایی چیست؟ آیا سابقه تاریخی دارد و تاکنون پدیده‌ای به نام شهر اسلامی محقق شده است؟ چگونه می‌توان به چنین شهری دست یافت؟ آیا شهرسازان ما با توجه به دانش تولید شده در معماری امروز می‌توانند شهر اسلامی طراحی نمایند؟ پاسخ به پرسش‌هایی از این دست، چالش امروز شهرسازان مسلمان و کسانی است که دغدغه معماری تمدن اسلامی را دارند. بخشی از آن‌ها را در گفت‌وگو با دکتر مهدی حجت بررسی کرده‌ایم. او از رؤسای اسبق و بنیان‌گذاران سازمان میراث فرهنگی پس از انقلاب است و فوق لیسانس معماری از دانشگاه تهران و دکتری حفاظت از بناهای تاریخی از دانشگاه یورک انگلستان دارد. وی همچنین حرف‌های زیادی در حوزه شهر اسلامی برای گفتن دارد که گفتگوی حاضر، ره‌یافتی به بخشی از آن‌هاست.

اسماعیل ارجمندی| چند سالی است در جامعه بحث‌‌هایی درخصوص معماری ایرانی- اسلامی و بازگشت به هویت اصیل معماری ایرانی که از شاخصه‌های فرهنگ اسلامی برخوردار است مطرح‌شده‌است و همایش‌های متعددی در این حوزه برگزار می‌شود.از طرفی برخی شبهه عدم وجود معماری اسلامی را مطرح کرده و تردیدهایی را به‌وجودآورده‌اند لطفا در ابتدای بحث نقطه نظر خودرا در این خصوص بفرمایید.

مهندس مهدی حجت| معماری ظرف زندگی انسان است و بنابراین محل تجلی رفتار و حالات انسانی است. اگر انسانی بر اساس ضوابط و قواعد اسلام فکر و احساس و عمل کند و در هیات یک مسلمان باشد، طبیعتا نوع ویژه‌ای از زندگی را انتخاب کرده که نیازمند به ظرفی خاص و مناسب برای آن سبک زندگی است. اسلام دینی است که همه‌ حالات، احساسات، نیات و رفتار عملی انسان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و انسان مسلمان پدید می‌آورد. حال چنین انسانی در مقیاس معماری و شهر و حوزه‌های حیات اجتماعی خود، به طراحی و ساخت ظرفی برای زندگی خود می‌پردازد. آن ظرف همان معماری و شهرسازی اسلامی است. بنابراین معماری و شهرسازی اسلامی وجود دارد اما میزان اسلامی بودن آن به نسبت مسلمان بودن و ادراک ما و میزان قرب و دید ما از حقیقت اسلام وابسته است. لذا اسلامی بودن معماری، ‌پدیده‌ای نسبی است.

با پذیرفتن نسبی‌بودن معماری و شهرسازی اسلامی، این پرسش به وجود می‌آید که آیا معماری و شهرسازی ظرفیت پذیرفتن همه اسلام را نیز داراست؟ به این معنا که بتواند ظرفی برای تحقق همه اسلام باشد؟
بله، اگر بپذیریم که همه اسلام بتواند در فردی متجلی شود، هرگونه اثری که از او صادر شود، اثری کاملا اسلامی خواهد بود. سیره و سبک زندگی و نوع معماری به‌وجود آمده توسط معصومین علیهم‌السلام به عنوان مصادیق تجلی اسلام کامل و ناب، واجد چنین شرایطی است. اگر اسلام را به مثابه خورشیدی در نظر بگیرید که هنرمند و معمار مسلمان آینه‌ای است که آن نور را دریافت کرده و به میزان صیقل و زلال بودن آینه‌اش،‌ آن نور را به معماری می‌تاباند، آنگاه نور اسلام به واسطه آن معمار در معماری ظهور می‌یابد. لذا میزان تجلی اسلام در معماری به میزان شفافیت آینه درون معمار مسلمان است. البته گاهی دریافت و ادراک افراد از اسلام به میزان زیادی است اما توان انعکاس آن در قالب معماری وجود ندارد. اینجا نیز معماری اسلامی دستخوش متغیر دیگری می‌شود و ممکن است عارفی توان انعکاس و انتقال همه آنچه از اسلام دریافته را در معماری به عنوان یک هنر ثقیل نداشته باشد. به هر حال معماری محل تجلی خصوصیات انسانی و خواست‌ها و نیازهای انسان است و به میزان اسلامی بودن این خواست‌ها و نیازها، معماری محل تجلی اسلام خواهد بود.

پس نور اسلام تا به امروز به نسبت صیقل آینه وجود معمار و شهرساز مسلمان، در معماری و چهره شهر انعکاس یافته است. از آنجا که شهرسازی محل تجلی حیثیت جمعی اسلام است، ‌آیا این موضوع در مورد شهر نیز صادق است؟ یعنی در تاریخ شهرسازی تاکنون تجربه چیزی به نام «شهر اسلامی» که محور این گفت‌وگوست،‌داشته‌ایم؟
بله، البته معماری و شهرسازی هر دو پدیده‌هایی نسبی هستند و همه مسلمانان نیز به‌جز معصومین علیهم‌السلام، ممکن‌الخطا هستند و به میزان همین امکان خطا، عرصه شهرسازی نیز دستخوش دوری از شهرسازی ناب اسلامی می‌شود. لذا از صدر اسلام تاکنون جامعه نیز در کشاکش تسلیم و عبودیت در اسلام یا دوری از آن بوده است. گاهی مقید به اسلام بوده و گاهی نیز مثل چند دهه گذشته دچار التقاط و مسامحه در تقید به اسلام بوده است. بنابراین در تاریخ ما شهر اسلامی به میزان همین تقید جامعه به اسلام، موضوعیت یافته است و در طول تاریخ به میزان تحقق جامعه اسلامی، شهر اسلامی نیز محقق شده است. حالا فرض کنید پرسیده شود که در پهنه جغرافیایی اروپا، مسیحیت چگونه در شهر تجلی یافته؟ به طور مشخص ما می‌دانیم که در قرون وسطی مسیحیت بیشترین اثر را به نسبت دوره مدرن در شکل شهر گذاشته است. لذا این نسبیت در شهرهای منتسب به ادیان دیگر نیز برقرار است.

نمونه‌هایی از مکاتب فکری و ایدئولوژی‌ها یا حتی تمدن‌های مختلفی هستند که توانسته‌اند شهر مورد نظر خود را بسازند. مثل پلیس یونانی، سیویل رومی، مدینا عبری و شهر ایرانی. آیا به طور مصداقی چنین تجربه‌ای در زمینه شهر مورد نظر اسلام وجود داشته است؟
بله، وجود داشته است. البته هیچ کدام از شهرهایی که نام می‌برید، با یک تصمیم مشخص و از قبل تعیین شده ساخته نشده‌اند بلکه وقتی امروز به گذشته یونان می‌نگریم، می‌بینیم که فرهنگ یونان توانست به پلیس برسد یا رومن‌ها سیویل را رقم زدند. به همین نسبت فرهنگ اسلام نیز می‌تواند به شهر مورد نظر خود دست یابد. ما نیز که صدها سال است قواعد اسلام را پذیرفته‌ایم و آن را زندگی کرده‌ایم، به میزان تعمیق اسلام در جامعه، شهر اسلامی داشته‌ایم.هر مجموعه‌ای از عقاید که بتواند به یک دستگاه فکری انسجام یافته بدل و در زندگی مردم جاری شود، شهرسازی از آن تبعیت می‌کند. چنانکه با نگاه به شهرهای رومی نوع قواعد اجتماعی، انضباط فکری، تجارت و جایگاه قدرت و دین در زندگی مردم را در‌می‌یابیم. جامعه رومن و شهر آنها با یکدیگر متناظرند و این آرمان‌های رومن است که شهر رومن را می‌سازد. به همین نسبت، این تفکر و آرمان‌های مدرن است که شهرهای مدرن امروزی را رقم زده است. شهرهای امروز ما نیز ملغمه‌ای از میراث گذشته و التقاط آن با اعتقادات پذیرفته شده مغرب‌زمین است و محصول این التقاط، آشفتگی امروز است. ما نیز در گذشته به خاطر عدم التقاط فرهنگی و وجود یکپارچگی فرهنگی و اعتقادات و سنت یکدست عمومی و تبعیت از صبغه و اقلیم خاص خود، از وحدت در شهر و معماری برخوردار بوده‌ایم. اما اکنون به خاطر ارتباطات قوی و حضور رسانه‌ها که جوامع را به سوی فرهنگ جهانی و دهکده جهانی سوق داده است، مردم جامعه اصطلاحا دیگر راه رفتن خود را فراموش کرده‌اند.

می‌توانید مصادیقی را برای شهر اسلامی عنوان کنید؟
نمونه‌های متعددی در تاریخ وجود دارد. ممکن است کسی بگوید چون مسلمانان خودشان به شهر بغداد ورود کرده و آنجا را طراحی کرده و ساخته‌اند، بنابراین بغداد یک شهر اسلامی‌ است. اما ایده‌هایی که پشت طراحی بغداد قرار می‌گرفت، ایده‌های ناب اسلامی نبوده بلکه ایده‌های خلافت بود که اگرچه بر بن‌مایه‌های اسلام شکل گرفت اما قدرت خلیفه را بسیار بالا برد و آنها را حاکم بر مردم می‌دید لذا شکل شهر آن‌گونه صورت گرفت اما در جاهای دیگر اینگونه نبود. مثل شهرهای کشور خودمان. هنگامی که به شهر یزد می‌نگرید، کیفیت مؤانست مردم با یکدیگر، همجواری دین و دنیا در کنار هم، بیان نقطه‌های مهم فرهنگ اسلامی مردم در شهر، اهمیت جماعت و تعاون و همزیستی مسالمت‌آمیز آنها،‌ برای شما مشهود است. شهر دچار زونینگ نشده و قسمت‌بندی و طبقه‌بندی مرفه و فقیر ندارد. همچنین نحوه ارتباط و مرافقت و دوستی با طبیعت و نگاه آیت‌مدار به آن که از نوع قرارگیری حیاط و آب و باغچه و بام و پنجره و … در آن سبک خاص معماری پیداست و ملازم با آیات قرآن است ، انسان را به دیدن آیات الهی در طبیعت دعوت می‌کند لذا به نسبت می‌توان گفت این شهرها اسلامی هستند. دلیل تاکید بر نگهداری بافت‌های قدیمی این شهرها نیز همین است که آنها محل تجلی چنین ارزش‌هایی هستند. با از دست رفتن چنین بافت‌هایی،‌ سندی برای بیان نحوه زندگی مسلمانان در شهرها وجود نخواهد داشت. اگر بخواهیم الگویی را برای شهر اسلامی متصور شویم، ‌این الگو همین آثار باقیمانده از گذشته این شهرها هستند. آنها به ما می‌آموزند که گیاه باید روی ریشه خود سبز شود و درست باید راهی که در گذشته طی کرده‌ایم را ادامه دهیم.

شما در بیان مصادیق شهر اسلامی در گذشته، از خلافت نام بردید که شیوه‌ای خاص از حکومت است. نسبت میان حکومت و شهر اسلامی چیست؟ یعنی برای داشتن شهر اسلامی لزوما می‌بایست از یک حکومت اسلامی برخوردار بود؟ ضمنا مستحضرید که پدیده‌ای به نام «خلافت» به‌ویژه در دوره امویان و عباسیان یک مسیر انحرافی در حکومت اسلامی بوده و اگر بگوییم که انقلاب اسلامی اولین تجربه مسلمانان برای برپایی حکومت اسلامی پس از دوره ۴ سال و اندی حکومت حضرت امیر علیه السلام است، پس آیا می‌توان گفت که با نبودن حکومت اسلامی، تجربه ای در زمینه‌شهر اسلامی نیز به وجود نیامده است؟
برای داشتن یک جامعه اسلامی لازم است که مجموعه قواعد اسلام از طرف آحاد مردم رعایت شود. از طرفی حکومتی هم باید وجود داشته باشد که مزاحمتی برای رفتار اسلامی مردم ایجاد نکند، آن حکومت نیز باید معتقد به این رفتار اسلامی جامعه باشد. بنابراین آن حکومت خودبه‌خود می شود حکومت اسلامی. عکس این قضیه نیز در شرایط قبل از انقلاب اسلامی وجود دارد. یعنی تا زمانی که حکومت مردم را به مسیر غیراسلامی بکشاند، جامعه نمی‌تواند اسلامی باشد حتی اگر عده‌ای در خانه‌های خود به طور شخصی مبتنی‌بر قواره‌های اسلام رفتار کنند. لذا اگر جامعه ای به تمام معنا قادر به انجام همه منویات اسلام باشد، حکومتی که به آن جامعه اجازه چنین رفتاری را می‌دهد اسلامی است. یا اگر جامعه ای بخواهد اسلامی باشد،‌ ضرورتا به حکومتی نیازمند است که اسلام را ترویج و تسهیل کند. لذا در شرایط وجود جامعه اسلامی و داشتن حکومت اسلامی و وفاق بین این دو، سرعت دستیابی به شهر اسلامی بیشتر خواهد بود و در غیر این صورت، قرابت آن جامعه به شهر اسلامی کم می‌شود. تضاد میان حکومت و مردم در برتافتن اسلام،‌ موجب عدم تجلی شهر اسلامی خواهد شد.

پس می‌توان، داشتن جامعه اسلامی و حکومت اسلامی را ضرورتی برای داشتن شهر اسلامی دانست؟
بله،‌ ما نمی‌توانیم شهری اسلامی بسازیم که جامعه‌اش اسلامی نباشد. شهر اسلامی به‌مثابه لباسی است که آن را بر قامت جامعه اسلامی می‌پوشانیم. این لباس مبین شخصیت و خصوصیات جامعه اسلامی است. به این جهت اگر امروز به دنبال ساخت یک شهر اسلامی هستیم، ابتدا باید بدن مناسب با این لباس را ایجاد کنیم. یعنی جامعه‌ای را بسازیم که لباس شهر اسلامی متناسب و برازنده‌ تن آن باشد. اگر مردم فهم درستی از اسلام نداشته‌ باشند و روابط ناسالم اقتصادی در جامعه حاکم باشد، اصالت با سود و سرمایه باشد، از طرفی شعار شهر ایرانی ـ اسلامی را بدهیم، شهر اسلامی محقق نخواهد شد. چراکه ساختمان‌ها برای جذب سود بیشتر ساخته خواهند شد،‌ نه تابع معماری و شهرسازی اسلامی.

شهر شامل چه اجزایی است و در نسبت با آن شهر اسلامی شامل چه عناصر و شاکله‌ای است؟ آیا می‌توان گفت شهر اسلامی اجزایی را دارد که شهرهای دیگر آنها را ندارند و درواقع چه وجه تفکیکی‌ای میان آنها وجود دارد که اجزای شهر اسلامی را متمایز از اجزای شهر کند؟
شهر اندام‌های خود را از کیفیت ارتباطاتی که در حوزه‌های‌ مختلف رخ می‌دهد به دست می‌آورد. یعنی شهر را مجموعه‌ای از روابط به‌وجود می‌آورند. شهر خود یک کیفیت است. چرا در همه جای دنیا شهر را با اندازه‌ها و مقیاس جمعیتی‌اش می‌سنجند؟ یعنی شهر را به سکونت تعدادی از مردمی فراتر از حد جمعیتی خاصی اطلاق می‌کنند؟ و چرا در صحبت از شهر، ‌از یک نوع مدنیت و سیویلیزیشن سخن به میان می‌آوریم؟ این معنا از آنجا برمی‌خیزد که هرچه تعداد افراد جامعه بیشتر می‌شود،‌ ‌باید نوع روابط آنها به طور دقیق تعریف شود و آن افراد باید همدیگر را رعایت کنند. زندگی در یک روستا نیاز به چنین حجمی از مراعات ندارد. در موقعیتی که جمعیت متراکم و فشرده‌ باشد،‌ ما باید دیگران را مراعات کنیم. برای عبور خودروی دیگران باید بایستیم، برای تنفس او نباید آلودگی ایجاد کنیم و این یعنی تمدن. بنیانگذاری شهر مدینه‌النبی توسط پیغمبر (ص) به معنی ساختن یک شهر نیست بلکه پایه‌گذاری شکل حقیقی رابطه انسان با خود، دیگران، خدا و طبیعت است. مدنیت چگونگی این ارتباط را به انسان می‌آموزد. همچنین شما به‌طور طبیعی شهری را در دنیا می‌پسندید که همه مردم حقوق یکدیگر را به طور کامل مراعات می‌کنند و هیچ تجاوزی به حقوق مردم رخ نمی‌دهد. این یک شهر خوب است. پس بنیان شهر بر کیفیت مراعات حقوق مردم است. در این نسبت‌ها و روابط ارگان‌هایی نیز به وجود می‌آید. از تعریف رابطه با خدا، دین به‌وجود می‌آید. از تعریف مناسبات میان مردم و قدرت حاکمه، حکومت و از تعریف مناسبات اقتصادی،‌ بازار پدید می‌آید. لذا اندام‌های شهر محل تجلی انواع ارتباط است. مثلا در کشورهای تابع شوروی سابق شهرداری‌ها و دارالخلافه‌ آنها بسیار برجسته بود و این ترکیب و کالبد شهر مبین اهمیت قدرت در شهر است. مثل ساختمان شهربانی که رضاخان در میدان مشق ساخت. آن زمان مرتفع‌ترین ساختمان شهر مسجد شاه بود و او گفت من ساختمان شهربانی را باید بلندتر از آن بسازم که همه بدانند چه کسی بر این شهر حکومت می‌کند. یعنی پیش از این به تناسب ساختمان مسجد شاه،‌ دین حاکم بر جامعه و شهر بوده است، پس از آن این ساختمان رفیع شهربانی است که مبین حاکمیت قدرت در شهر است. در نیویورکِ امروز برج‌های بلند واقع در وال‌استریت نیز بیان کننده نوع حاکمیت آنجاست. این نشان‌دهنده برجستگی و اهمیت صرفا یک اندام در شهر است. در نقش جهان که یک طرف عالی‌قاپو به عنوان نماد حکومت و در یک‌سو بازار و قیصریه و در دوطرف دیگر مسجد قرار دارد، به معنای دور یک سفره نشستن عناصر شهر بوده و این معنا را به ذهن متبادر می‌کند که حکومت صفوی با تبعیت از دین امورات مردم و جامعه را رقم می‌زند. در میدان شهرهای قرون وسطی و حتی شهرهای یونان باستان نیز این برجستگی اندام‌واره یک شهر مثل تجارت و دین و قدرت و طبیعت و نهادهای مردمی و … مشهود است. البته عموما استخوان‌بندی در شهرهای ما بر محور مساجد و بازار و محلاتی که محل تجمع و زندگی مردم هستند با مدارس و تکایا و … درهم تنیده و شکل گرفته لذا بافت‌های گذشته ما محل قرائت ارزش‌هایی است که در جامعه و شهرهای ما جاری بود‌ه ‌است.

اکنون که به بحث کالبد شهر اسلامی ورود کردید می‌توانید یک تصویر ذهنی از شهر اسلامی ارایه دهید؟
من ۲۰ سال پیش بیان کرده‌ام که شهر اسلامی شهری است که همه حقوقی که اسلام آنها را به رسمیت شناخته در آن تضییع نشود. این تعریف من از شهر اسلامی است. شهر اسلامی یعنی رعایت حقوق همسایه، رعایت حق‌الناس و حق برخورداری از هوای سالم و نور آفتاب و لذت از طبیعت و آرامش و حق عبور کودکان از خیابان بدون هیچ هراسی. یعنی رعایت حق النفس، حق‌الناس و حق الله. در شهر هیچ‌کدام از این سه عنصر نباید پایمال شود. ساختن ساختمان مرتفعی که همسایه‌ها را از نور آفتاب محروم کند و پنجره‌های آن مشرف به حریم خصوصی آنها باشد و افراد آن به گونه‌ای رانندگی کنند که کودکان نتوانند با آرامش از خیابان عبور کنند، با شهر اسلامی تعارض دارد. رعایت این حقوق به طور مطلق بهشت را می‌سازد. شهرهایی اکنون در دنیا با قواعد مدنی و تنظیم روابط انسانی ساخته شده‌اند که هیچ تزاحمی در حیات اجتماعی مردم به چشم نمی‌خورد و مردم از آسایش کامل برخوردارند و این احساس را به وجود می‌آورد که گویی آنجا یک شهر اسلامی است. آنها از برخی جهات به شهر اسلامی نزدیک شده‌اند.

آیا به نظر شما آن شهرها از ما به شهر اسلامی نزدیک‌ترند؟
بله، آنها از شرایط فعلی تهران به یک شهر اسلامی نزدیک‌ترند. رعایت اسلام به رفتاری است که از ما برمی‌خیزد. این بسیار ساده ‌است. وقتی قرار است همه پشت چراغ قرمز بایستیم، اگر به آن عمل کنیم عادلانه است و اگر هم کسی از کنار شما با سرعت از چراغ قرمز عبور کند، به شما ظلم کرده است. پزشکی که در تجویز دارو بی‌دقت است، در قیاس با پزشکی که به دقت شما را معاینه و با دز مناسب به شما دارو تجویز می‌کند، نمی‌تواند حق شما را رعایت کرده باشد. البته آنها معتقد به اهل بیت و معصومین علیهم‌السلام و خدا نیستند. صحبت من در مورد اسلام داشتن یا نداشتن آنها نیست بلکه سخن ما در مورد تنظیم صحیح روابط انسانی در جامعه و شهرهاست.

شهرهای اروپایی چه ‌چیزی از شهر اسلامی کمتر دارند که ما نمی‌توانیم عنوان شهر اسلامی را به آنها بدهیم؟
به طور مشخص شهرهای غربی از روح اسلام بی‌بهره‌اند. آن جامعه با قواعد مدنی بخشی از مسیر خود را طی کرده‌اند، اما با قواعد الهی خیر. در واقع از روح و صفا و صمیمیت الهی برخوردار نیستند. روح جمعی که با اعتقاد کامل و درونی، جامعه را به هم پیوند دهد آنجا وجود ندارد. در شهرهای اروپایی اگر همه کسانی که پشت چراغ قرمز می‌ایستند، بدانند که نه پلیسی هست و نه جریمه‌ای،‌ آیا باز هم همان رفتار ترافیکی را انجام می‌دهند؟ پس یک انضباط و قانون مدنی است که آنها را وادار می‌کند. اما در جامعه ما اخلاق سنتی و سایه اطاعت الهی و وجدان انسانی حاکم است و در چهارراه‌های ما اگر پلیسی نیست و جریمه‌ای در کار نیست،‌ باز هم عموما چراغ قرمز را رعایت می‌کنند. البته این اخلاق متاسفانه رو به تضعیف است.

فرمودید که این کیفیت زندگی مردم است که شهر را می‌سازد، آیا عکس این نیز صادق است؟ یعنی اینکه ما شهرها را می‌سازیم و شهرها ما را می‌سازند!
البته که صادق است. بله ما شهرها را می‌سازیم و شهرهای ما نیز ما را می‌سازند اما باید دید که آیا معماری قادر است که شکل زندگی ما را به طور کامل دگرگون کند؛ یا قدرت ماست که شهرها را رقم می‌زند. البته این یک نسبت مساوی نیست. ما امروز با معماری خود در حال ساخت شهرهایی هستیم که امکان تحقق ارزش‌های لازم را ندارند.

اگر به نسبت روح و کالبد در شهر قایل باشیم،‌ عنوان کردید که شهر ظرف زندگی جامعه است و حیات اجتماعی جامعه به‌مثابه روح آن است. در تصویری ذهنی که از شهر اسلامی ارایه کردید به بخش روح آن اشاره فرمودید، ‌این تصویر را در مورد کالبد آن نیز می‌توانید ارایه کنید؟
برای تصویر کالبدی شهر اسلامی در مرتبه اول، باید به یک مثال رجوع کنیم. به چهره شهدا یا عرفا دقت کنید، شاید از زیبایی ظاهری بسیار بالایی برخوردار نباشند‌ اما چهره آنها به خاطر مقیدات الهی خوشایند و مطلوب و دلنشین است و انسان با آنها رابطه قلبی پیدا می کند. اگر انسان مقید به قیود الهی شود، این در چهره او تجلی می‌یابد. این را در مرتبه‌ای ما درک می‌کنیم که آن روح در جسم آنها تنزیل می‌یابد و جسم آنها را مزین به آن زیبایی می‌کند. این زیبایی باطن در مرتبه‌ای دیگر در چهره معماری و شهر تنزل می‌یابد. یعنی یکبار در چهره انسان مومن و در مرتبه دیگر در چهره معماری یک شهر. هنگامی که زیر گنبد شیخ لطف‌الله می‌ایستید و به بالا نگاه می‌کنید، غرق در لذتی روحانی و الوهیت آن بنا می‌شوید، اما نمی‌دانید چرا. چون انسان‌هایی که آن را ساخته‌اند تا از آن جام شراب روحانی ننوشیده باشند، نمی‌توانند چنین بنایی را بسازند. آن بنا محل تجلی چنین روحی است. روح آن بنا در جان آن افراد وارسته‌ای نهفته است که عمری تذهیب کرده‌اند و لایق مائده الهی شده‌اند. لذا شهر محل تجلی روح انسان‌هایی است که در آن زندگی می‌کنند. با نگاه به تهران می‌فهمیم که تهران همانگونه است که ما هستیم. جز تغییر ما راهی برای تغییر این شهر نیست و تا افراد این جامعه ارزش‌های اسلامی و ایرانی را نپذیرند، امکان دستیابی به چنان شهری وجود ندارد. اگر بخواهیم یک رفتار ایرانی داشته باشیم، ایرانی بودن رفتار دقیقا یعنی چه؟ یعنی گیوه بپوشیم و دیزی بخوریم؟ پس ابتدا باید شاخصه‌های ایرانی بودن و اسلامی را معین کنیم. ضمن اینکه وقتی که ما می‌گوییم معماری ایرانی ـ اسلامی، وجه ایرانیت و اسلامیت قابل تفکیک از یکدیگر نیستند. ایرانی‌ها صدها سال با اسلام شیعی و ناب جوشیده‌اند و اسلام در بطن وجود آنهاست. این قابل تفکیک از ایرانی بودن نیست. به عنوان مثال تعبیر ما از آب، طهارت و پاکی است و معنای مهریه حضرت زهرا سلام الله علیها و تشنگی عاشورا را به یاد می‌آورد در حالی که برای جوانی که در لندن زندگی می‌کند، معنایی دیگر را به همراه دارد. فهم اینها ذوق ایرانی و نگاه او به آسمان، باران، طبیعت، همنوع و… را شکل می دهد تا با چنین فهمی بتوان شاخصه‌های زندگی ایرانی را شکل داد.

با مشخص شدن قرابت و عجین بودن ایرانیت و اسلامیت، لطفا بفرمایید که شاخص‌های‌ اصلی شهر ایرانی و اسلامی چه چیزهایی هستند و سپس چگونگی رسیدن به آن را نیز مشخص کنید؟
شاید این مهم‌ترین پرسش باشد، چرا که چگونگی تبدیل مولفه‌های معنایی به خط و زبان معماری و شهرسازی و فرمول چگونگی رسیدن به آن مولفه،‌ دشوارترین مساله‌ای است که برای ره‌یافتن به یک معماری اصیل و با هویت، باید به آن پاسخ گفت.اگر فهم و باور صحیح نسبت به یک شاخص به‌وجود آید، راه چگونگی دستیابی به آن نیز مشخص می‌شود. یعنی اینکه «شما به من بگویید چرا؛ تا من به شما بگویم چگونه.». پس اگر چرایی آن روشن شود، چگونگی آن نیز نمایان می‌شود.

اگر بخواهیم عمده‌ترین شاخص‌ها را بیان کنیم، ‌به عنوان نمونه نگاه به طبیعت و احترام به آن در قرآن و مبانی دینی ما نگاه ویژه‌ای است. چراکه در نگاه ما طبیعت سراسر آیات خداست که باید محترم شمرده شوند. پس یکی از مهم‌ترین شاخص‌ها در معماری و شهرسازی باید همین احترام به طبیعت باشد. در یک حیاط مرکزی ساده، ظرفی از آب و چند درخت سرزنده وجود دارد و خود حیاط نیز به‌مثابه یک کل، ظرفی از نور است و آن نور و آب در یک فواره با هم ترکیب می‌شوند و سپس همه اتاق‌ها نسبت به این مرکز کاسه نور و آب ارتباط می‌گیرند و در نسبت با آن تعریف می‌شوند. بهارخواب ارتباط انسان را با آسمان تامین می‌کند. همه این احترام‌ها که شامل داشتن نور و آب و درخت و آسمان و… در چهارفصل سال است، در خانه ایرانی به چشم می‌خورد اما آپارتمان‌های امروزی ما ارتباط انسان را با طبیعت قطع کرده‌اند. پس نوع نگاه ما به طبیعت باید احیا شود. به همین نسبت باید امکان ارتباط صحیح با خویش و مراقبه و محاسبه و مشارطه با خود در شهر فراهم شود. همچنین ارتباط صحیح ما با دیگران شامل زن و فرزند و خانواده و همسایه و همشهری در شهر فراهم آید. شهر باید ظرف برقراری ارتباط با خدا نیز باشد. تنها در این صورت شهر اسلامی می‌شود. همه شاخص‌ها در همین چهار ارتباط خلاصه می‌شود.

اگر به یک شهرساز سفارش شود که یک شهر ایرانی_ اسلامی طراحی کند، ناگزیر است که قلم طراحی خود را به دست بگیرد و خط بکشد. او چگونه باید خط بکشد که منجر به شهر اسلامی شود؟
ابتدا انسان باید فهم صحیحی از چیزی که باید طراحی کند بیابد تا بتواند طراحی کند؛ اگر به یک شهرساز سفارش شود که یک شهر ایرانی _اسلامی طراحی کند، انگار که بگویند یک «قیقوس» طراحی کند. در آغاز باید روشن شود که این قیقوس چیست؟ لذا ابتدا باید معنا در شهر اسلامی روشن شود.

خب،‌ معنای آن را در پرسش‌های قبل مشخص کردید، شهر اسلامی جایی است که حق‌النفس، حق‌الله، حق‌الناس و حق طبیعت در آن رعایت شود.
بله، یک شهرساز باید کیفیت روابط چهارگانه انسان را در شهر تنظیم کند. نباید مردم آن شهر در آپارتمان که مفهومی فرانسوی‌ست و به معنای جدایی زندگی کنند. پروسه طراحی و فرآیند طراحی
(The Process of Design) نیز‌ به تنهایی کمکی به دستیابی ما به شهر اسلامی نمی‌کند. چراکه ما نمی‌توانیم پروسه ای را فرض کنیم که هر انسانی با هر شرایطی، بتواند با طی کردن آن پروسه به شهر اسلامی دست یابد. این محال است و حرفی جعلی است. ذات نایافته از هستی‌بخش، کی تواند که شود هستی‌بخش. لذا اگر کسی بخواهد شهر طراحی کند، ابتدا باید خودش را بسازد!

 

منبع

فصلنامه همشهری معماری

نوشته شــهر اسلامی و حقوق خــدا ،انسان و طبیعت/بررسی تحقق شهر اسلامی در گفت‌‌‌وگو با مهدی حجت اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۶ام شهریور ۱۳۹۶ طراحی و معماری

قرن ۲۱ قرنی مملوء از دیوارهاست. تا به امروز در دنیا مجموعاً ۶۵ دیوار ساخته شده یا در حال ساخت است. این دیوارها تنها مهاجران را مجبور می‌کند تا روش‌های تهاجمی‌تر و پرخطرتری را برای رسیدن به سمت دیگر مرز اتخاذ کنند. براساس برآوردهای انجام شده هر سال تعداد قابل‌توجهی از انسان‌ها جان خود را در عبور از این مرزها از دست داده‌اند. این مسابقه به دنبال یافتن راهکاری براساس سازش و درک متقابل با پشتیبانی مقامات محلی، انجمن‌های مدنی، و همه‌ی ذی‌ربط‌ها است. راهکاری که بتواند جای ساخت دیوار را بگیرد و راه را برای تعامل میان فرهنگ‌های دو سمت این سد باز کند.

مقام اول: «دیوار درختی»

استفانو باسیتا[۱]؛ اریند کاکا[۲]؛ جیووانی سانا[۳]؛ نیکولا ماگری[۴]؛ ایتالیا.

دیوار بیانگر جدایی است؛ شکل دادن به دو جهانِ کاملاً از هم مجزا. با این حال، رشد فردی و گروهی می‌تواند در نتیجه‌ی تعامل و روابط میان فرهنگ‌ها باشد. هدف این پروژه بر مبنای شکستن حائل فیزیکی و ساخت فضای بینابینی است؛ فضایی امن برای عبور و مأمنی برای رخ دادن داستان‌های مختلف.

در این طرح، درخت‌های محلی جای دیوار را خواهند گرفت و این محل را به تصرف خود درخواهند آورد. سیستم نوری مجهز به سنسور رفت‌ و‌آمد مردم را در این منطقه زیر نظر خواهد داشت. این دو سیستم در کنار هم جنگلی را در ترکیب طبیعت و تکنولوژی به وجود خواهند آورد که با لغو تاثیر حصار فعلی، عبور و مرور مردم در منطقه را زیر نظر خواهد داشت.

مرکز این سایت، میدانی است که عملکردهایی مثل فضای ایست بازرسی مهاجران؛ فضای مدور بزرگی برای بازدید ساکنین هر دو منطقه و بخش‌های اداری را پوشش می‌دهد. هدف این پروژه با نصب گسترده‌ی سیستم نوری قابل تحقق است.

مقام دوم: «ALL MEN’S LAND»

ایوانا ساوسکو[۵]؛ رومانی.

مرز بین آمریکا-مکزیک منطقه‌ای بسیار سیاسی و تحت‌نظر است. در ۱۵۰ سال اخیر، این مرز از منظقه‌ای نامرئی به محلی نظامی تبدیل شده است، محلی که به هیچ انسانی تعلق ندارد. به جای اجبار به تحریم، این پروژه فعال‌سازیِ مرز را پیشنهاد می‌کند. این امر با داشتن ابزاری برای برقراری ارتباط دو طرفه از طریق فراهم کردن فضایی است که مردم حتی بدون داشتن ویزا امکان تردد در آن را داشته باشند است که این مورد در قالب پارکی در دل این پروژه در نظر گرفته شده است. این پارک فضای شفافی را میان این دو منطقه تعبیه می‌کند که دو سوی مرز از هر طرف قابل رویت است و مردم می‌توانند در آن‌جا معاشرت کنند.

در این پارک امکاناتی مانند کافه، گالری، کارگاه، تراس‌های خارجی، محل نمایش، مرکز اطلاعات مهاجرتی، به همراه دسترسی آزاد به پشت بام سبز. دسترسی به محل بدون ویزا از طریق سیستم شناسایی ساده ای ممکن خواهد بود. هر شخصی با داشتن کارت شناسایی می تواند وارد این محل شود و با افراد کشور دیگر به تعامل و گفت و گو بپردازد و از همان سمت خارج شود.

 

مقام سوم: «dis. ARMATURE»

کریستین آنجلو[۶], کورادو آنجلو[۷]؛ کانادا.

دنیایی را تصور کنید که فرهنگ به جای تکه‌تکه شدن، متحد می‌شود. در وضعیت پیچیده‌ی سیاسی حاضر، به فضاهایی نیاز داریم که تفاوت‌ها مورد احترام باشند و تجربه‌های شخصی در دنیا «روایت اصلی» محسوب شوند.

این پروژه پیشنهاد می‌کند که ابتدا تمامی ساختمان‌ها و تشکیلات مرزی موجود در سایت تخریب شوند و به جای آن‌ها، مکان مشترکی برای شهروندان هر دو کشور آمریکا و مکزیک، بر مبنای تعامل فرهنگی ساخته و به صورت مشترک توسط این کشورها اداره شود. ساختمان‌های مورد نیاز برای کنترل مرزی در سایت جای داده می‌شوند و بخش‌های فرهنگی از دل سایت بیرون می‌آیند تا به عنوان مشخصه‌ی سایت از سمت شهرهای اطراف مرز قابل رویت باشند. ساختمان‌ها با توجه به این رویکرد طراحی شده‌اند تا در بخش فضای عمومی، مردم با احترام وارد شده، هدایت و از آنجا خارج شوند، بدون نیاز به دروازه، دیوار و نرده‌کشی. تمامی این مسیرعبوری هم به فضای اشتراکی دید مناسبی دارد و از خلال دیوارهای شیشه‌ای قابل‌رویت است. ترافیک پیاده و ماشین‌رو از هم جدا شده‌اند و به این طریق افراد پیاده این فرصت را دارند که از فضای سایت لذت برده و مسیری مستقیم‌ و نزدیک‌تر برای افرادی که صرفاً قصد عبور دارند در نظر گرفته شده است. این پروژه هیچ دیواری ندارد. تنها افقی است که مردم می‌توانند از دیدن آن لذت ببرند.

پروژه‌های تقدیر شده










 

پی‌نوشت

[۱] STEFANO BASTIA

[۲] EURIND CAKA

[۳] GIOVANNI SANA

[۴] NICOLA MAGRI

[۵] ILEANA SAVESCU

[۶] KRISTIN AGNELLO

[۷] CORRADO AGNELLO

منبع

Archstorming

نوشته اعلام نتایج مسابقه‌ی تخریب دیوار اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.