سپتامبر 2017 - فایر دیزاین




۷ام مهر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

  • موضوع و شرایط مسابقه
  • تاریخ‌های مهم و جوایز
  • برگزارکننده

۱. «ساختمان پلاسکو» نام مجموعه‌ای تجاری ـ خدماتی در شمال شرقی چهارراه استانبول (تقاطع خیابان‌های جمهوری و فردوسی) بود که در سال‌های ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۱ ساخته شد و بخش جنوبی آن با ارتفاع تقریبی ۶۵ متر از نخستین برج‌های تهران و نشانه‌های «معماری مدرن» پایتخت به شمار می‌آمد.

۲. پس از انقلاب اسلامی، مالکیت عرصه آن با مساحت ۴۳۰۰ مترمربع در اختیار بنیاد مستضعفان قرار گرفت. لیکن سرقفلی ۵۸۰ واحد تجاری ـ تولیدی مستقر در دو بنای ۱۵ طبقه (برج جنوبی) و پنج طبقه (بخش شمالی) با مجموع زیربنای تقریبی ۳۲۰۰۰ مترمربع که در زمینه پوشاک فعالیت داشتند، در مالکیت بخش خصوصی (افراد) بود.

۳ . برج ۱۵ طبقه در آتش سوزی ۳۰ دی‌ماه ۱۳۹۵ فروریخت و جان تعدادی از هموطنان و قهرمانان آتش‌نشان را گرفت. در اثر این حادثه فاجعه بار، افزون بر آن عزای ملی، فضای کار نزدیک به ۳۰۰ واحد فعال در زمینه تولید و عرضه پوشاک نیز ویران شد و به بخش شمالی که حدود ۲۸۰ واحد مشابه در آن استقرار داشتند، آسیب جدی وارد آمد. این بنا هم به سبب خطر تکرار فاجعه مشابه و براساس نظر مراجع ذیصلاح مبنی بر عدم استحکام، می‌بایست جایگزین شود.

۴. بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی به پاس احترام به خاطره جانبازان آتش‌نشان، از یک سو و با توجه به بازتاب گسترده فاجعه فروریختن ساختمان پلاسکو در سطوح ملی و جهانی، از سوی دیگر، در نظر دارد دستیابی به » ایده یا ایده‌های برتر» برای«جایگزینی پلاسکو» را از طریق«فراخوان عمومی»، به مسابقه بگذارد. این فراخوان، در اجرای مصوبات شورای عالی شهرسازی و معماری ایران و به منظور جلب مشارکت همه علاقمندان و صاحبان اندیشه و نظر، برای «بازتعریف مجموعه پلاسکو»، صورت می‌گیرد.

ب) بستر ایده پردازی: امکانات و محدودیت‌ها
موقعیتچهارراه استانبول یکی از مهمترین کانون‌های مرکز تاریخی تهران (تهران ناصری) محسوب می‌شود که خاطره مدنی ـ اجتماعی (خیابان‌های نادری و لاله زار، راسته فعالیت‌های فرهنگی و هنری ـ ورود مدرنیته و …) گرانقدری را با خود حمل می‌کند. با تسلط مطلق کمیت بر کیفیت در چند دهه گذشته نیز بار عملکردی ـ فعالیتی سنگینی بر این بخش از تهران تاریخی تحمیل شده و مجموعه‌های تجاری بزرگی (مثل بازار فردوسی و پاساژ کویتی‌ها و …) در کنار مجموعه پلاسکو ساخته شده‌اند. تغییر ماهیت لاله زار از یک محور فرهنگی ـ هنری به یک راسته فروش کالاهای برقی نیز بر این فشار افزوده است.

مجموعه‌ها و بناهای ارزشمند پیرامونیساختمان پلاسکو در یک بلوک شهری بین خیابان‌های جمهوری (جنوب)، فردوسی (غرب)، منوچهری (شمال) و لاله زار (شرق) که تا اوایل قرن محله پیرنیا نام داشت، ساخته شد. مساحت این محله نزدیک به ۷/۵ هکتار بود که بخش عمده جنوب آن را باغات غرب لاله زار تشکیل می‌داد. عرصه ساختمان پلاسکو نیز ناشی از تفکیک «باغ حسام السلطنه» بود. در اثر تفکیک باغات مذکور و تحولات تهران در اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی، بناهای متعددی ساخته شد که بخشی از نماهای خیابانی در امتداد محورهای جمهوری، لاله زار، فردوسی و منوچهری از آن جمله‌اند. افزون بر این، مجموعه آموزشی ژاندارک به همراه کلیسا در مرکز این محله و مسجد هدایت و چند خانه به جا مانده از خانواده پیرنیا مهمترین بناهای ارزشمند پیرامون مجموعه پلاسکو را تشکیل می‌دهند.

  مشخصات پیشین ساختمان پلاسکو:
مساحت عرصه: ۴۳۰۰ مترمربع
سطح کل زیربنا: حدود ۰۰۰، ۳۲ مترمربع (شامل حدود ۰۰۰، ۱۴ مترمربع در برج ۱۶ طبقه و حدود ۰۰۰، ۱۸ مترمربع در بنای پنج طبقه شمالی)
تراکم ساختمانی: ۷۰۰ درصد
تعداد واحدهای کسبی در مجموعه: ۵۸۰ واحد (شامل ۲۹۷ واحد در برج و ۲۸۳ واحد در بنای پنج طبقه)

 محدوده طرح: بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی به منظور ارتقای کیفیت فضایی ـ عملکردی مجموعه و اختصاص بخشی از آن به فضاها و امکانات رفاهی شهری، از یک سو و تأمین نیازهای خدماتی و تاسیساتی ـ تجهیزاتی مجموعه، از سوی دیگر، قطعه مجاور شرقی به مساحت ۵, ۰۰۰ مترمربع را که لبه جنوبی آن (بَرِ خیابان جمهوری) با عرصه تقریبی ۷۵۰ مترمربع و زیربنای تقریبی ۱, ۵۰۰ مترمربع در دو طبقه کاربری تجاری و باقیمانده آن با مساحت ۴, ۲۵۰ مترمربع کاربری پارکینگ دارد، به عرصه پلاسکو اضافه کرده و محدوده طرح را به ۹, ۳۰۰ مترمربع افزایش داده است.

 وضعیت محدوده در طرح تفصیلی ملاک عمل

پهنه:  پهنه S123 محورها و گستره‌های تجاری ـ اداری و خدماتی

تراکم ساختمانی: ۳۴۰ درصد، با حداکثر ارتفاع ۶ طبقه (با سطح اشغال ۸۰% در ترازهای همکف و اول و ۴۵% در طبقات بالا) + ۶۰% تراکم تشویقی برای تجمیع دو قطعه: تراکم ساختمانی کل ۴۰۰ درصد

 پ) موضوع ایده پردازی

بازتاب گسترده واقعه تأسف بار ۳۰ دیماه ۱۳۹۵ در افکار عمومی، خاطره قهرمانی شهدای آتش‌نشان و ضرورت توجه به ارتقای کیفیت محیط شهری در مرکز تاریخی تهران، انتظارات گوناگونی را از بازتعریف پلاسکو مطرح ساخته است.

چشم اندازبازتعریف مجموعه پلاسکو، فرصتی برای ایجاد یک فضای شهری مطلوب و یادآور خاطره جمعی شهروندان.

ایده پردازیبازتعریف پلاسکو، بدان سبب به فراخوان عمومی گذاشته شده است که همه علاقمندان و صاحبان اندیشه و نظر (از معماران و طراحان شهری، مهندسان، هنرمندان و نویسندگان گرفته تا تشکل‌های صنفی و مردم‌نهاد و حتی خود کسبه پیشین پلاسکو) در تبیین یک آرمان تحقق پذیر برای بازتعریف مجموعه پلاسکو مشارکت جویند.

ت) معیارهای پایه و محصول ایده پردازی
معیارهای پایه

بهره گیری از فرصت بازسازی پلاسکو برای ارتقای کیفیت فضایی و کارکردی بافت تاریخی این بخش از مرکز تهران و ایجاد یک فضای شهری مطلوب، یادآور جایگاه مدنی چهارراه استانبول در گذشته.

یادمانی برای قدرشناسی شهر و شهروندان از شهدای آتش‌نشان.

توجه به حقوق مالکیت (اعم از عرصه و اعیانی)

تلاش برای ایجاد برابری و تعادل بین هزینه‌ها و درآمدهای ناشی از بازتعریف مجموعه پلاسکو و مطرح نبودن رویکرد اقتصادی

ایجاد یک قرارگاه مدنی در این مکان با توجه به ارزش‌های مرکز تاریخی

تحقق پذیری و توجه به قوانین و مقررات ملاک عمل

ارائه ترکیبی نو به منظور شکل‌گیری یک مجموعه چندمنظوره شاخص در مرکز تهران

نحوه ارائه محصول ایده
پردازی

به منظور همسان سازی مدارک معرف ایده‌های پیشنهادی و تسهیل فرایند بررسی و ارزیابی، کلیه مدارک می‌بایست در قالب دو صفحه حاوی مطالب و نکات زیر با حجم حداکثر ۵ مگابایت به صورت PDF و قابل چاپ در قطع A3، به نشانی ایمیل دبیرخانه فراخوان ارسال شود:

۱٫       متن توضیحی ایده شامل طرح مفهومی و الگوی فضایی (حداکثر ۳۰۰ کلمه)

۲٫       حداکثر دو تصویر از ایده پیشنهادی

لازم به ذکر است، ایده‌هایی که ارائه آن‌ها با چارچوب اعلام شده فوق منطبق نباشد مورد بررسی قرار نخواهد گرفت و بررسی تطبیقی با شرایط فراخوان قبل از ورود به مرحله ارزیابی، توسط برگزارکننده انجام خواهد شد.

 شرایط و چارچوب برگزاری مسابقه

این فراخوان، براساس مصوبه شورای‌عالی شهرسازی و معماری ایران در مورد ساختمان پلاسکو و در چارچوب آیین‌نامه مصوب دبیرخانه دائم مسابقات معماری و شهرسازی (مستقر در وزارت راه و شهرسازی) صورت می‌گیرد و تابع ضوابط و مقررات آن است.

هدف از این فراخوان عمومی، دستیابی به ایده یا ایده‌های برتر برای بازتعریف مجموعه پلاسکو از طریق جلب مشارکت همگانی است. بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی در نظر دارد تلفیق ایده یا ایده‌های برتر را پس از گزینش آن‌ها توسط هیئت داوری، همراه با ضوابط و الزامات فرادست، در تدوین برنامه کالبدی ـ فضایی مجموعه در گام طراحی بازتعریف مجموعه پلاسکو (که آن هم از طریق مسابقه صورت خواهد گرفت) به کار گیرد.

      دانلود فایل فراخوان

 

تاریخ‌های مهم 

 اعلام رسمی فراخوان: چهارشنبه ۱۳۹۶/۷/۵

آخرین‌ مهلت‌ ثبت نام در سایت و دریافت کد رهگیری:  تا شنبه ۱۳۹۶/۷/۱۵

تحویل ایده‌ها از طریق ارسال به نشانی ایمیل زیر: پنج‌شنبه ۱۳۹۶/۷/۲۰

Plascorebuild@gmail.com

اعلام نتایج فراخوان: پنج‌شنبه ۱۳۹۶/۷/۲۷

  توجه:

۱) شرکت کنندگان می‌بایست حداکثر تا پایان وقت اداری شنبه ۱۳۹۶/۷/۱۵ در وب سایت ثبت نام کنند.

۲) شرکت کنندگان می‌بایست کد رهگیری را در گوشه سمت راست بالای دو صفحه پیشنهاد خود وارد کنند.

۳) پیشنهادهای فاقد کد رهگیری بررسی نخواهند شد.

جوایز: 

 به منظور تقدیر از ارائه دهندگان ایده‌های برتر برای جایگزینی پلاسکو، به ترتیب ۱۰، ۷ و ۴ سکه بهار آزادی به منتخبین اول تا سوم و یک سکه و لوح تقدیر به انتخاب شدگان تا رتبه دهم تقدیم خواهد شد و ترکیب ایده‌ها مبنای تدوین برنامه کالبدی در مسابقه طراحی پلاسکو قرار خواهد گرفت.

 علاوه بر جوایز فوق، کلیه ایده‌ها با حفظ مالکیت معنوی شرکت کنندگان، در تارنمای دبیرخانه فراخوان و انتشارات احتمالی موضوع (کتاب، کاتالوگ و …) و همچنین نمایشگاه اختصاصی ایده‌ها، ارائه خواهد شد.

ترکیب هیئت داوران و برگزارکننده مسابقه

ترکیب هیئت داوران براساس آیین‌نامه جامع برگزاری مسابقات معماری و شهرسازی کشور

–         آقای دکتر مهدی حجت

–         آقای مهندس حسین شیخ زین الدین

–         آقای دکتر محسن حبیبی

–         آقای دکتر پیروز حناچی

–         آقای مهندس امیر فرجامی

–         آقای مهندس علی عطا

    برگزار کننده مسابقهمهندسان مشاور باوند

مدیر مسابقهآقای مهندس فرخ زنوزی

این مسابقه در چارچوب آیین نامه جامع برگزاری مسابقات معماری و شهرسازی کشور، مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی معماری و شهرسازی و با حمایت دفترخانه دائمی آن برگزار می‌شود.

نوشته فراخوان عمومی برای دستیابی به «ایده برتر برای جایگزینی ساختمان پلاسکو» اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۶ام مهر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

  • شرایط بورسیه
  • تاریخ‌های مهم
مخاطبین:
دانشجویان ترم‌یک کارشناسی‌ارشد (ورودی ۱۳۹۶)
رشته‌معماری(گرایش معماری)

تسهیلات و امتیازات بورس تحصیلی:
پرداخت مقرری ماهانه در طول دوره بورس
پرداخت کمک هزینه‌های جانبی در طول دوره بورس
اشتغال به‌کار در آبار به صورت پاره‌وقت در حین تحصیل
اشتغال به‌کار به صورت تمام وقت در آبار پس از فراغت ار تحصیل

زمان‌ثبت‌نام: 
۲۰ شهریور الی ۲۰ مهر ماه ۱۳۹۶
داوطلبان می توانند برای دریافت اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام به سایت؛ www.abarco.ir مراجعه نمایند

نوشته چهارمین فراخوان بورس تحصیلی آبار برای دانشجویان برتر معماری اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۶ام مهر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

  • موضوع و سخنران
  • زمان و ماکن برگزاری
  • برگزارکننده

قصه سه پروژه 

سخنران: هومن طالبی

هماهنگ کننده: سعید اعلایی

زمان برگزاری: شنیه ۱۵ مهرماه 
ساعت: ۱۶:۰۰
مکان برگزاری: کرمانشاه ،میدان جلیلی ، نبش خیابان فیض آباد آمفی تئاتر دانشگاه فرهنگ و هنر کرمانشاه 
این نشست برای حضور عموم آزاد است.

کانون معماران معاصر

نوشته نشست قصه سه پروژه اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۶ام مهر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

  • موضوع و سخنران
  • زمان و ماکن برگزاری
  • برگزارکننده

سخنران: فرشاد مهدی زاده

زمان: سه شنبه ۱۱ مهرماه ۱۳۹۶
ساعت: ۱۶:۳۰
مکان برگزاری: شیراز، چهاراه حافظیه، مرکز اسناد و کتابخانه ملی فارس
سالن سینما فرهنگ.
حضور برای عموم آزاد است و برای حضور رزرو الزامیست.

برای رزرو لطفا با شماره زیر تماس حاصل فرمایید:
۰۹۳۷۱۳۷۴۹۱۷

کانون معماران معاصر

نوشته نشست The Structure of Context اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۶ام مهر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

 

موضوع مسابقه:

مسابقه‌ی هنر و معماری روی یخ در سال ۲۰۰۹ آغاز به کار کرد. در این مسابقه طراحانی از سراسر دنیا شرکت کرده‌اند و علاوه بر نشریات و جوایز معروف دنیای معماری، توجه نشریاتی چون نیویورک تایمز را به خود جلب کرده است.

سه گروه برنده‌ی این مسابقه خواهند بود. طرح‌های برنده بر روی مسیرِ اسکیت روی یخِ واقع بر رودهای آسینیبوین[۱] و رود سرخ در وینیپگ، منیتوبا[۲]، قرار خواهند گرفت. هیئت داوران طرح‌های برتر را براساس خلاقیت آن‌ها در استفاده از مصالح، پناه‌گاه بودن، فنون مونتاژ و فرم، یکپارچگی با محیط، و سهولت در ساخت انتخاب خواهند کرد.

ویژگی‌های طرح‌ها:

  • خلاقیت در طراحی پناه‌گاه یا اینستالیشن روی مسیرهای اسکیت.
  • اصالت، ارتباط و وضوح
  • پایداری و دوام
  • هزینه و سهولت در ساخت

شرایط شرکت‌کننده‌ها:

معماران، دانشجویان معماری، طراحان منظر، طراحان داخلی، طراحان صنعتی و هنرمندانی که پورتفولیویی معتبر داشته باشند می‌توانند در این مسابقه شرکت کنند. شرکت در این مسابقه به‌صورت گروهی نیز امکان‌پذیر و حتی مورد تشویق برگزارکننده نیز است.

سایت:

کلبه‌ها یا اینتسالیشن‌ها بر مسیر اسکیت روی یخِ در دوآبِ شهر وینیپگ قرار خواهند گرفت. منطقه‌ی دوآب در مرکز شهر وینیپگ در محل تلاقی رود سرخ و رود آسینیبوین، واقع است. این محل تلاقی در طول تاریخ چندین هزار ساله‌ی این منطقه، مکان اجتماع مهمی بوده است. در روزگار کنونی، با بیش از چهار میلیون بازدید کننده‌ی سالانه، این محل به مقصد توریستی محبوبی برای توریست‌ها و محلی‌ها تبدیل شده است.

مهلت ارسال آثار:

۳ اکتبر ۲۰۱۷ برابر با ۱۱ مهر ۱۳۹۶

اطلاعات بیشتر


[۱] Assiniboine

[۲] Winnipeg, Manitoba


تقویم:

 

تاریخ

 

 
 

میلادی

شمسی

 

مهلت نهایی ارسال آثار

۳ اکتبر ۲۰۱۷

۱۱ مهر ۱۳۹۶

 

داوری

۶ اکتبر ۲۰۱۷

۱۴ مهر ۱۳۹۶

 

اعلام برنده

۲ نوامبر ۲۰۱۷

۱۱ آبان ۱۳۹۶

 

مهلت ساخت

نوامبر تا ژانویه‌ی ۲۰۱۸

۱۰ آبان تا ۱۰ بهمن ۱۳۹۶

 

جوایز:

بودجه برای طراحی و ساخت هر پروژه ۱۶۵۰۰ دلار کانادا است. این بودجه بدین صورت تقسیم می‌شود:

  • تا ۳۵۰۰ دلار کانادا مزد طراحی
  • تا ۷۵۰۰ دلار برای خریدن مصالح و استخدام مشاور برای ساخت پروژه. این بودجه توسط برگزارکننده و طراح مدیریت خواهد شد
  • تا ۴۰۰۰ دلار حق‌الزحمه‌ی کارگران برای ساخت پروژه
  • تا ۱۵۰۰ دلار برای مدریت ساخت

تا ۱۰۰۰ دلار برای هزینه‌های اقامت و تا ۲۵۰۰ دلار برای پرواز در نظر گرفته شده است.

نهادهای اجرایی و حامی:

 

 

نوشته مسابقه‌ی هنر و معماریِ کلبه‌های گرم اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۶ام مهر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

  • موضوع
  • تقویم فراخوان و جوایز
  • برگزارکننده
موضوع: مسابقه طراحی پوستر روز باغ ایرانی (۲۰ مهر)
ابعاد پوستر: ۲۹۷ در ۴۲۰ میلی‌متر- فرمت pdf
تکنیک ارائه: آزاد
تعداد اثر: نامحدود
داوری به‌ ترتیب حروف الفبا: کامران حیرتی، شهریار سیروس، فیروز فیروز
مهلت‌ارسال آثار: ۱۸ مهرماه ۱۳۹۶
جوایز: انتخاب نفر اول بعنوان پوستر سال روز باغ ایرانی، تقدیرنامه برای ۵ طرح برتر، اشتراک یکساله مجله ویلا برای ۱۰ طرح برتر

موسسه جهان باغ ایرانیان

نوشته فراخوان مسابقه طراحی پوستر «روز باغ ایرانی» اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۶ام مهر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

نویسنده: مریم گرگپور|پژوهشگر دکتری شهرسازی


شهرهای مهربان با پیادگان

شهرهای برتر امروز به دنبال بازیابی روح زندگی در رقابتی نفس‌گیر در تلاش‌اند تا مهربان‌ترین چهره‌ی خود را به عابر پیاده نشان دهند و هرچه گرم‌تر پذیرای حضور او باشند. توجه به انسان به‌عنوان سرمایه‌ی شهر و شکل‌گیری فعالیت‌های اجتماعی پیرامون مفاهیم جدید خیابان، پیاده‌محوری و فضای شهری، چهره‌ای تازه به شهرهای امروزی داده‌است. رویکردهای جدید مدیریت شهری از وجود اراده‌ی سیاسی برای بهبود وضع عابران پیاده و زندگی همگانی در شهر خبر می‌دهند و نویدبخش حضوری گرم‌تر و پربارتر برای آن‌ها هستند. گرچه اقداماتی حول محور زندگی پیاده در شهر (مانند احیای فضاهای فرسوده و گاه مرده‌ی شهر با ایجاد فضاهای عمومی پیاده‌محور و مکان‌یابی مجموعه‌هایی برای تفرج و گردش در شهر)، راهکارهایی برای دست‌یابی به این هدف هستند، کیلومترها پیاده‌راه‌سازی در شهرهای توسعه‌یافته‌تری در کشورمان مانند تهران، گویا غالبا ره به ترکستان برده‌اند؛ زیرا تبدیل به اقدامات و پروژه‌های غریبی شده‌اند که چون از دل زندگی شهروندان شهر برنیامده‌اند، بر دل شهر و شهروندانش هم ننشسته‌اند.

پیاده‌ها در راه توسعه‌یافتگی

از مشکلات شهرهای درحال‌توسعه که در گذار از توسعه‌نیافتگی به توسعه‌یافتگی هستند، وجود بافت‌هایی از گذشته در مقابل دنیای آینده‌ی آن شهرهاست؛ بافت‌هایی که زمانی پر از هیاهوی زندگی بودند و امروز جز فرسودگی و غبارِ مردگی، یادآور چیز دیگری نیستند. این فضاها گاهی عرصه‌هایی متروک می‌شوند که دمیدن روح حیات به آن‌ها، ظرافت‌ها و تدابیر ویژه‌ای می‌طلبد. این فضاها چون عموما از بی‌کیفیتی و پاسخ‌گونبودن به حرکت سواره رنج می‌برند، برای احیای خود نیاز به حضور پیاده‌ی شهروندان دارند و این بر پیچیدگی موضوع می‌افزاید. نداشتن نگاهی همه‌جانبه به موضوع پیاده و فضاهای شهری عموما متوجه ساخت‌وسازها، پیاده‌راه‌سازی‌ها و بازسازی‌هایی شده‌است که هنوز نتوانسته‌اند ارتباط مخدوش شهروندان و شهرشان را از نو سامان دهند. در تجربیات شهری، چگونگی احیای زندگی جمعی از طریق فضاهای جمعی همواره بحثی چالش‌برانگیز بوده‌است که برای زنده نگاه‌داشتن بخش‌هایی از شهر، از آن گزیری نیز نیست.
در فرصت این نوشتار می‌خواهیم با بررسی تجربه‌ای از احیای یک قلمرو عمومیِ مرده در خدمت پیاده و فضای شهری در منهتن، نگاهی متفاوت به احیای زندگی در فضاهای مهجور شهرمان داشته باشیم که شاید حلقه‌ی بازمانده در تصمیمات مدیریت شهری در جریان زندگی پیاده در شهر باشد و از این نظر، جای توجه و تمرکز بیشتری دارد.

قطاری در آسمان منهتن

تحولات انقلاب صنعتی و پیامدهای آن در جزیره‌ی صنعتی و اقتصادی منهتن، تصمیم‌گیران شهری را ترغیب به ایجاد یک مسیر قطار باری برای خدمت‌رسانی به کارخانه‌ها و صنایع رونق‌گرفته در جنوب‌غرب منهتن کرد. مدتی پس از افتتاح این مسیر در سال ۱۸۴۷ و بازدهی بالای آن، تهدید جدی این مسیر برای شهروندان شروع به تبلور کرد. پس از چندین سال استفاده از سیستم حمل‌ونقل قطار، تصادفات و حوداث متعدد در تقابلات ترافیک پیاده و قطار چنان خاطرات تلخی را برای منهتن رقم زد که خیابان دهم که محل تلاقی مسیر قطار با مسیر پررفت‌وآمد خودرو و عابران پیاده بود، «خیابان مرگ» لقب گرفت. بعد از سال‌ها بحث درباره‌ی حوادث تلخ، تصمیم‌گیران شهری به فکر ایده‌ی جدیدی افتادند: قطار در آسمان! با ایجاد اختلاف سطح، بخشی از مسیر قطارهای باری به طول ۲۱ کیلومتر، ۳۰ پا بالاتر از سطح خیابان‌های منهتن قرار گرفت. مسیر جدید گاهی از بالا و گاهی از میان ساختمان‌های انبار ذخیره‌ی کالا عبور می‌کرد و آن‌ها را مستقیما به کارخانه‌های تولیدی متصل می‌کرد. با ظهور کامیون‌ها و باربرهای شخصی، دیگر استفاده از قطار با وجود هزینه‌های بالا مقرون‌به‌صرفه نبود و بعد از ۲۰ سال یکه‌تازی قطار باری در حمل‌ونقل صنعتی منطقه، در دهه‌ی ۵۰ دوران طلایی آن رو به افول گذاشت. در سال‌های بعد بخش جنوبی « های‌لاین» فروریخت و روزبه‌روز کم‌کارتر شد. آخرین قطار در ۱۹۸۰ از « های‌لاین» عبور کرد و بعد از آن تلاش‌ها برای تخریب « های‌لاین» شدت گرفت و گروه‌های زیادی برای تصاحب آن جدال کردند. گروهی از ساکنان محلات مجاور «های‌لاین» با تشکیل گروه «دوستان های‌لاین» تلاش خود را برای حفظ و استفاده‌ی مجدد از ساختار مسیر هوایی قطار به‌عنوان فضای شهری آغاز کردند. پس از جدال‌های سخت بین دوستان های‌لاین و طرفداران تخریب که به قیمتی بسیار ناچیز مالک زمین‌های اطراف شده بودند، دوستان های‌لاین توانستند با ارائه‌ی پژوهش خود نظر شهرداری و شورای شهر را جلب و آن‌ها را متقاعد کنند که باززنده‌سازی های‌لاین از لحاظ اقتصادی به سود منافع شهر است.
در سال ۲۰۰۴ دوستان های‌لاین و شهرداری نیویورک بعد از جذب و مطالعه‌ی همه‌ی رویکردها در مسابقه‌ی بین‌المللی برگزارشده، گروهی را برای طراحی نهایی انتخاب کردند که متشکل بود از «دفتر معماری منظر جیمز کرنر» و گروهی از متخصصان رشته‌های دیگر. از ابتدای بهره‌برداری، این طرح منظر شهری اثرات مثبتی در محله و کل شهر داشته‌است. از سال ۲۰۱۴ که آخرین فاز هم به روی عموم گشوده شد، سالانه نزدیک به پنج‌میلیون نفر از این پارک شهری بازدید کرده‌اند. مردم از طرح‌هایی استقبال می‌کنند که برای آن‌ها و با آن‌ها تهیه شده باشند و بتوانند سرزندگی را به محیط زندگی آن‌ها بازگردانند.
طراح پروژه، جیمز کرنر، درباره‌ی ماهیت پروژه‌هایی ازاین‌دست می‌گوید: «پروژه‌های شهری امروز باید کمی زیرکانه‌تر و انطباق‌پذیرتر باشند تا بتوانند انرژی شهری را تقویت کنند». او معتقد است تقریبا هر شهری چیزی شبیه «های‌لاین» می‌خواهد. سانتا مونیکا، سن‌فرانسیسکو، سیاتل و شیکاگو تنها چند مورد از شهرهای آمریکایی هستند که با اقدامات او متحول شده‌اند. این امر بیانگر آن است که در هر شهری هستند فضاهایی که نیاز به روحی انسانی و طبیعی برای ادامه‌ی حیات دارند تا از کالبدی روبه‌موت به موجودی زنده و پویا تبدیل شوند. در دیگر نقاط دنیا هم تفکر او منجر به اجرای پروژه‌هایی مشابه‌ های‌لاین شده‌است. جیمز کرنر در جای دیگری می‌گوید: «این پارک در هرجای دیگری تکرارنشدنی است». این موضوع از طرف دیگر از حساسیت او نسبت به مکان و اهمیت مسائل تاریخی و محلی در طرح نشان دارد؛ یعنی در هر پروژه‌ی بازسازی با بستری یکّه و منحصربه‌فرد مواجهیم.

راهکارهای پیاده‌مداری « های‌لاین»

های‌لاین خط راه‌آهنی متوقف‌شده بود که در طول زمان به دلیل نداشتن عملکرد مناسب و فرسایش، تغییر شکل و کاربری داد تا بتواند از لحاظ بصری و عملکردی همچنان در بطن زندگی منهتن باقی بماند. اما این پروژه چه راه‌هایی را برای بقای خود دنبال کرد و از چه مسیرهایی حیات خود را بازیافت؟ زندگی دوباره‌‌ی های‌لاین در گروی حضور دوباره و پویای شهروندانی بود که به انتخاب خود و به واسطه‌ی جذابیت‌هایی که احیای این پروژه برایشان به دنبال داشت، در آن حضور یافتند. این خط راه‌آهن متروک مرهون حضور پیاده‌ی شهروندانی بود که آن را مأمنی برای جمع‌شدن یافته بودند.
نخستین و شاید عمیق‌ترین عامل جریان حیات در رگ‌های های‌لاین، نگه‌داشتن هویت و حفظ ردپایی تاریخی آن در پروژه‌ی کرنر است. امروز مسیرها و فضای این پروژه، زبان گویای خاطرات ۱۵۰ سال گذشته‌ی این منطقه است. عابران از پله‌ها و آسانسورها بالا می‌روند و برای مدتی سفری به تاریخ شهر و محله‌شان می‌کنند. مردم جایی می‌روند که هویت و تاریخ آن‌ها را به خود می‌خواند. این نقطه‌ی قوت پروژه، بیانگر نگاهی غیرکالبدی و ذهنی در کنار اقدامات عینی بازسازی این خط آهن است. طراح به این نکته توجه داشته‌است که صرف اختصاص‌دادن بستر مسیر سواره و کف‌سازی برای پیاده‌روی، مردم را برای حضور در فضای شهری جذب نمی‌کند.
دومین و بنیادی‌ترین ایده‌ی طراح، تلاش برای پدیدآوردن فضایی در خدمت شهر با هدف ایجاد تعاملات اجتماعی و زندگی جمعی است. های‌لاین پس از آنکه توانست مخاطب خود را برای گشت‌وگذاری در تاریخ شهر، به درون خود دعوت کند، باید بستری برای ماندن و حضوری مانا فراهم می‌آورد. این بستر، پیاده‌روی در مسیری طولانی، جدا از ترافیک سواره و دیگر معضلات و مشکلات خیابان‌ها و پیاده‌روهای منهتن، بود که به شهروندان اجازه‌ی جمع‌شدن، برقراری ارتباط با یکدیگر، آرامش‌یافتن و کناره‌گرفتن از هیاهوی خودروها را می‌داد؛ مولفه‌هایی که تعلق گذشته‌ی آن‌ها را به این مسیر متروک و مهجور بیش‌ازپیش می‌کرد تا جریان حیات را برای فردای های‌لاین هم دنبال کند.
سومین و عینی‌ترین تلاش پروژه، ایجاد تباین فضایی و القای حس رمزآلودگی به حال و هوای پارک است. مناظر پیش‌بینی‌ناپذیر در طول مسیر مثل رودخانه‌ی هادسون، خط آسمان یونیون و جرسی و بسیاری از نقاط دیگر اطراف شهر، گاهی از پشت ساختمان‌ها به چشم می‌آیند تا عابران را غافلگیر کنند. چشم‌اندازهای شهری از ارتفاع برای شهروندان جذاب هستند و مواجهه با صحنه‌هایی که در زندگی روزمره کمتر درک می‌شوند، ترفند دیگری برای ارتقای سهم حضور شهروندان در این فضاهاست. این ترفند عینی که منظری ویژه و منحصربه‌فرد را پیش روی عابران و مخاطبان فضا می‌گذارد، هم ماندگاری آن‌ها را در فضا به دنبال دارد و هم ماندگاری تصاویر و خاطرات لحظاتی را که در های‌لاین سپری کرده‌اند.
چهارمین و مردمی‌ترین راه برای دمیدن روح حیات در های‌لاین متروک، استفاده‌ی حداکثری از مشارکت عمومی مردمان و اهالی محله بوده‌است. برای رسیدن به این مقصود، کار از ابتدا تا انتها برای مردم و در کنار آن‌ها انجام شده‌است؛ چنان‌که جرقه‌ی آغازین ایده‌ی این طرح از گروهی از همسایگان با عنوان «دوستان های‌لاین» زده شد و به اجرای یک پروژه‌ی مردمی و مخاطب‌محور انجامید. طرح‌ های‌لاین پیش از اجرا در موزه‌ی هنرهای مدرن نیویورک برای بازدید شهروندان به نمایش درآمد و این رونماییِ قبل از اجرا، شهروندان را برای رویدادی بزرگ در شهر و محله‌شان آماده کرد. در این حین امکان دریافت نظرات و حتی همکاری آن‌ها در اجرای پروژه فراهم آمد.  

جمع‌بندی

تجربه‌ی‌ «های‌لاین» تجربه‌ای موفق در یک شهر توسعه‌یافته و مفید برای شهرهای درحال‌توسعه است. گرچه بافت‌های متروک، مرده و مهجور در همه‌ی شهرها و به فراخور اتفاقات و گذر زمان دیده می‌شوند، آنچه در زنده‌کردن دوباره‌ی همه‌ی آن‌ها مشترک است، تبدیل آن‌ها به فضاهایی جمعی، خاطره‌انگیز و پیاده‌محور است. طراحان های‌لاین با هدف اصلی جاری‌کردن زندگی در کالبد رهاشده‌ی آن، در صدد افزایش حضور شهروندان به‌صورت پیاده هستند. اما نگاه به این حضور، نگاهی دستوری و از بالا به پایین نیست که شهروندان را مجبور به آمدن یا عبور از این مسیر کند. درواقع تصمیم‌گیران به دنبال حضور فرد پیاده در های‌لاین نیستند؛ بلکه حضور «زندگی پیاده» را در آن طلب می‌کنند. بدون شک، افرادی که مجبور به حضور در یک فضا شده باشند، در آن فضا ماندگار نیستند و بعد از برآمدن نیازهای ضروری‌شان محل را ترک خواهند کرد و به دلیل نداشتن تعلق جسمی یا روحی به فضا، تا پیش‌آمدن نیازی دیگر، به فضا باز نخواهند گشت. برای پاسخ به این مسئله، کرنر به‌عنوان طراح این پروژه، چهار راه را به‌طور همزمان برای رسیدن به پاسخ می‌پیماید. نخست بازگشت به لایه‌های تاریخی و ارزش‌های مکانی پروژه است که آن را به عاملی برای جذب مخاطب تبدیل می‌کند. دوم ایجاد بستری برای حضور اجتماعی و تعامل و فرصتی برای ارتباط‌های شهروندی است که عامل ماندن و تداوم حضور مخاطب محسوب می‌شود. سوم استفاده از ظرفیت‌های فضایی و مکانی پروژه است که آن را به یک طرح منظر موفق تبدیل کرده و بار دیگر عامل جذب مخاطب شده‌است. چهارمین مسیر – که طراح آن را به‌تنهایی طی نکرده‌است و می‌توان گفت اهالی محله پیش از وی در این مسیر گام نهاده‌اند – مسیر مشارکت اجتماعی و مردمی است. درواقع تعریف این پروژه براساس یک مطالبه‌ی عمومی بوده‌است و جریان‌یافتن و به‌نتیجه‌رسیدن آن نیز مرهون همین مطالبه‌ی عمومی است.
امروز بافت‌های فرسوده، متروک و مهجور بسیاری در سطح شهر تهران هستند که رویکردهای نوسازی و بهسازی آن‌ها مسیری متفاوت از این پروژه و منفصل از جریان زندگی پیاده در شهر را طی می‌کنند. شاید به همین دلیل باشد که غالب اقدامات صورت‌گرفته با هدف ارتقای سطح کیفی زندگی در این بافت‌ها، ناتمام باقی می‌مانند؛ زیرا متناسب با کالبدی که دارند و در خور فضاهایی که در اختیار شهر می‌گذارند، به حضور شهروند و پیاده‌مداری در آن‌ها توجه نمی‌شود. تجربه‌ی‌ های‌لاین نشان می‌دهد چه عواملی و برای تحقق چه اهدافی می‌توانند با استفاده از ظرفیت‌های هر مکان و ظرفیت‌‌های فضایی هر نقطه از شهر، تهدیدهای بافت‌های نامناسب شهری را به فرصت‌هایی بی‌نظیر و جهانی تبدیل کنند.

 

منبع: منبع‌بازنشر: فصلنامه همشهری معماری شماره ۳۲

نوشته احیای روح زندگی در شهر اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۶ام مهر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

  • موضوع
  • زمان و مکان برگزاری رویداد

«تلفن همراه، برنامه ریزی و توسعه زندگی شهری»

این برنامه مبتنی بر تسهیل و رشد اقتصاد
و مدیریت همه‌جانبه زندگی شهری است
و برای اولین بار در مجتــــمع کوروش مال 
برگزار می‌شود.

 

 

زمان ٢۶ الی ٢٩ مهر ماه ١٣٩۶

مکان: تهران، بزرگراه ستاری شمال، خیابان پیامبر، کورش مال

جوایز نقدی برگزیدگان رویداد که از دو بخش
استارتاپ ویکند و نمایشگاه تشکیل می‌شود،
به ‌ترتیب ۱۵، ۱۰ و ۵ میلیون تومان
در نظر گرفته شده است.
زمان ثبت‌نام از طریق شبکه‌های اجتماعی
متعاقبا اعلام خواهدشد

نوشته نخستین رویداد موپک تهران؛ تلفن همراه، برنامه ریزی و توسعه زندگی شهری اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۵ام مهر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

  • موضوع و سحنران
  • زمان و مکان برگزاری
  • برگزارکننده

مراسم رونمایی از کتاب معماری و بوتوپیا

باحضور:
ناصر فکوهی
آرش بصیرت
سیامک پناهی
علی اکبری

زمان: پنجشنبه ۱۳ مهرماه ساعت ۱۷
مکان: کانون معماران معاصر

کانون معماران معاصر

نوشته مراسم رونمایی از کتاب معماری و یوتوپیا اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۵ام مهر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

 کدخدا گفته بود ما از ظلم جهیدیم، جهیدیم، جهیدیم رسیدیم به آب و ماندیم. ١٢خانوار بودند در پسابندر که صخره‌ای پیش رفته در دریاست. در پلاس زندگی می‌کردند. ١٢خانه داشتند، ٣کشتی و مغازه‌ای و انباری. ٣-۴ماه در ‌سال ماهی صید می‌کردند و باقی‌ سال از ماهی‌هایی که در انبار ذخیره کرده بودند، روزگار می‌گذراندند. «اما اگر من کشتی را توصیف نکنم، شما فکر می‌کنید کشتی نوح است و اگر نگویم که ماهی‌های انبار گندیده‌اند و سوسک و کرم زیر و بالای لاشه‌های نیمه‌گندیده ماهی می‌رود و می‌آید و اگر نگویم که خانه‌هایشان چه شکلی است، شما کیفیت زندگی آنها را نمی‌بینید. فقط آمار می‌بینید. استادم، پروفسور فیشر را ١٠ روز با خودم بردم به پسابندر، چون گفته بود زیاد به کیفیات پرداخته‌ای. آن‌جا را که دید قانع شد.»

محمود زندمقدم سه‌هزار کیلومتر راه رفت، از تهران به بلوچستان و به قول خودش وارد بدایت تاریخ شد، ۵٠‌سال در آن‌جا ماند و از محرومیت و سختی زندگی‌شان گزارش داد و نوشت. کتاب نوشت، ٧ جلد حکایت بلوچ که خود اثری است هم مردم‌شناسانه و هم تاریخی و هم جامعه‌شناسانه و هم یک اثر ادبی. او راه ساختن دانشگاه را هم در بلوچستان هموار کرد: «گفتم این‌جا اول تاریخ است و شاید انسان زندگی را در نخستین روزهایش این‌طور شروع کرده باشد. این کپرها و پلاس‌ها، چهره‌ها و روابط.» ٢٣-٢٢ ساله، در سازمان برنامه تنها کسی بود که داوطلب شد آماری از هزینه و درآمد مردم بلوچستان تهیه کند. با یک جیپ کروکی که بازمانده آمریکایی‌ها از جنگ دوم جهانی بود به سوی بلوچستان راه افتادند.

«تا حدود اصفهان جاده آسفالتی بود، بعد شوسه شد ولی همچنان رفت‌وآمد راحت بود. یک شب ماندیم و دوباره حرکت کردیم. هیچ‌وقت در آن مسیر که تمامش آفتاب بود و شن و ماسه‌، درخت‌های لیمو و گل‌های به‌لیموی بم را فراموش نمی‌کنم. افسوس در سفرهای تازه‌ای که رفته‌ام چیزی نمانده بود از آن باغ‌ها و کوچه‌ها. بعد از این مسیر، شوره گز بود، جاده باریک سنگ‌چینی که انگلیسی‌ها ساخته بودند به سمت زاهدان و آن‌قدر باریک که اگر اتومبیل ذره‌ای می‌لغزید راست یا چپ، در شن‌و‌ماسه فرو می‌رفت.»

زندمقدم می‌گوید وارد جزییات نمی‌شوم اما قصه‌اش، داستان بلوچستان پر از جزییات است و زبان کتاب آهنگین و شبیه یک موسیقی که خواننده را می‌برد تا شخصیت بلوچ را نشانش دهد. لاغر و ضعیف که نشان سالیان گذرانده است و لباس‌هایی خاکی‌رنگ و گردنبند طبی نشسته و می‌گوید وارد جزییات نمی‌شوم، اما صحبت‌هایش هم پر از جزییات و تصاویری است که به سادگی در ذهن نقش می‌بندد: «وارد زاهدان که شدیم، یک آسفالت لختی و دو جوی پر از لجن و یک پمپ بنزین دیدیم که قرابت مدرنیسم و تمدن بود. بعد از آن رسیدیم به چهارراه چه‌کنم. نام بامسمایی است، آن منطقه هیچ‌جایی ندارد که جوان‌ها بروند، در این چهارراه جمع می‌شوند و مدام می‌گویند چه کنیم تا شب می‌شود و راه می‌افتند سمت خانه‌شان. عرضه‌کنندگان روسپی‌ها هم آن‌جا می‌آمدند. در کتاب نوشته است:
رسیدیم به چهارراه چه‌کنم؟ مرکز شهر زاهدان. قدم به قدم ایستاده بودند مردها، همه جوان و میانسال. زل زده بودند بعضی به خیابان، مانند پیاده‌های فلزی چراغ‌های خاموش راهنمایی و عده‌ای دونفر دونفر، سه‌نفر سه‌نفر، پچ‌پچ می‌کردند با هم. سرهاشان نزدیک یکدیگر پرسه می‌زدند تک و توکی، خاموش و پاکِشان، مثل انزوای اشباح در اسارت چهارضلعی چهارراه…
«چابهار آن روز چهار محله داشت با درخت‌هایی بلند و سرکش که شاخه‌هایشان برگشته و رفته بود زیر ماسه‌ها و‌ از آن‌سو درآمده بود. دیگر از این درخت‌ها نیست. در این چهار محله همه خانه‌ها کپر بود یا پلاس. با موی بز یا حصیر خرما. میان آن همه، یک خانه خشت و گلی پیدا کردم که در داشت. پرسیدم این خانه کیست؟ گفتند حسین‌خان آژان. بلوچ‌ها می‌گفتند میهمان پناهنده است و ما حافظ جانش هستیم در بلوای آن روزگار. در رأس طوایف‌شان، سردار بود چون عملکردشان تا آن زمان گریز بوده و جنگ. کسی باید آن‌جا می‌نشست که توانایی جنگ‌آوری و دفاع و آماده‌کردن داشته باشد. آنها به خاطر اقتصاد پوچ یا به همسایه‌ها حمله می‌کردند یا به یکدیگر. در این میان، از کرمان سالی ٢بار هم قشون قاجار می‌آمده برای مالیات گرفتن از این مردم و آنچه داشتند جمع می‌کرد و می‌برد. حسین‌خان صاحب خانه، لباسش را طوری به دیوار زده بود انگار که تویش یک آژان ایستاده جلوی رویمان.
گفتم چطور آژان شدی؟ گفت کلاس پنجم مدرسه شاپور بودم که یک روز رئیس شهربانی آمد و پرسید کسی نمی‌خواهد پلیس شود؟ می‌فرستیم با هزینه دولت شبانه‌روزی تهران درس بخواند، درجه می‌گیرد و برگردد. من رفتم و قبول شدم و برگشتم.»

دانشگاه بلوچستان

محمود زندمقدم در حیاط خانه‌ای در موقوفات ایرج افشار نشسته، در دیدار و گفت‌وگوی مجله بخارا و می‌گوید: «بلوچستان اهمیت استراتژیک دارد، شاه برای همین دستور داد هر سه ماه یک‌بار شورای امنیت ملی در آن‌جا تشکیل شود. در آن شورا نخست‌وزیر و پنج وزیر ارشد بودند و کارها را پیگیری می‌کردند. به خاطر پروژه‌ای که در سازمان برنامه داشتم و بر مسائل منطقه نظارت می‌کردیم، از من دعوت می‌شد که در آن شورا از عقب‌ماند‌گی‌های آن منطقه گزارش دهم. در جلسه بعدی شورا، وزیر مربوط آن می‌آمد و باید جواب می‌داد. در آن جلسات بود که گفتم باید در بلوچستان دانشگاه تأسیس شود.»

مقدم داستانش را پشت ‌سر هم تعریف می‌کند و می‌گوید برای این‌که دیگر سوال نپرسید همه را می‌گویم: «من تقریبا همه بلوچستان را رفته‌ام. هنوز عادت‌های آن روزها برایم مانده. باید ساعت ٢ صبح بلند می‌شدیم و راه می‌افتادیم. همکارانم می‌گفتند این رئیس ظالم است. ٢صبح راه می‌افتادیم چون آفتاب که به کویر بتابد، می‌شود اقیانوس، ماسه‌ها به موج درمی‌آیند و رفتن مشکل می‌شود اما سرما کویر را سفت می‌کند. سعی می‌کردیم بخش کویری را در شب بگذاریم اما با این تلاش‌ها بارها در شن‌ها فرو ‌رفتیم. مشکل این بود که جک هم نمی‌شد زد، باید خار جمع می‌کردیم و می‌گذاشتیم زیر جک. با چه زحمتی. آن اوایل برای راهنما هم مشکل داشتیم، در کویر مثل این است که در اقیانوسی با یک قایق چوبی مانده‌ای. کم‌کم حواسم را جمع کردم که آنها چطور نشانی می‌دهند و یاد گرفتم. طی این سفرها یک‌روز از کدخدای اسپکه (که ده بزرگی است و بلندترین درخت‌های خرما را دارد) به اسم کدخدا جهل از هیچان، پرسیدم میان این خدمات دولت، کدامشان بهتر است؟ گفت مدرسه، چون هر کسی به مدرسه رفت‌ و آمد، دیگر تفنگ به دست نگرفت که برود سر گردنه و غارت کند.
مدرسه‌های آن‌جا را وقتی جاده را به قول بلوچ‌ها «راست می‌کردند به سمت چابهار» ساختند، برای هر دهی که جمعیتی داشت دستور دادند مدرسه بسازند و وظیفه‌ها را ‌گذاشتند که درس بدهند.
رسیدیم به هند چابهار، وکیل چابهار گفت دو شتر بیاورند و به مدیر مدرسه گفت استاد را ببر و اطراف را نشان بده. یک مشت درخت نشانم دادند، درختانی که بازمانده جنگلی بود و می‌گفتند «خروسی را اگر ول می‌کردی این طرف یک‌سال طول می‌کشید تا از آن طرف جنگل بیرون بیاید.» جایی برای ماندن نبود و این مدیر من را جاهایی می‌برد که مدرسه بود تا اتاق داشته باشیم شب بمانیم.
در تز دکترایم با توجه به شناختی که از بلوچستان داشتم نوشتم که زیربنای توسعه در مناطق عقب‌افتاده فرهنگ است و تا فرهنگ نباشد توسعه‌ای نخواهد بود. یک‌بار هویدا در جلسه شورای امنیت ملی پرسید به نظرت کدام کار برای این منطقه بهتر است؟ گفتم دانشگاه بسازیم. دانشگاه زمینه توسعه است و همچنین مدرسه‌ها باید تقویت شود تا دانش‌آموزان آن به دانشگاه بیایند. وزیر علوم به من خندید، گفتند در دانشگاه تبریز و اصفهان مانده‌ایم. من با ناراحتی به دفترم رفتم. یک آقایی آمد گفت من رئیس اداره دوم ارتشم، شما خیلی ناراحت شدید. گفتم از این سفرها و کارها خسته شده‌ام. گفت تو بروی این مردم چنین آدمی را از کجا گیر بیاورند. یک کاغذ بنویس تا من برای مقامات وقت ببرم. نوشتم دانشگاه مشعل است و ما این‌جا در ظلماتیم. هفته بعد امریه صادر شد که دانشگاه ساخته شود. یک‌بار دیگر هم برای سهمیه بلوچ‌ها امریه صادر شد. چون من گفتم که نمی‌شود ما این‌جا دانشگاه داشته باشیم و مردم بلوچستان فقط شاهد رفت و آمد دانشجویان دیگر باشند و خودشان نتوانند وارد دانشگاه شوند. ۴٠‌درصد سهمیه برای دانشجویان بلوچ گرفتیم.
کم‌کم چهره‌ مدرسه‌های بلوچستان هم عوض شد. بعد رفتیم سراغ دانشگاه دریایی چون اقتصاد بلوچستان آن زمان کشاورزی که نبود، اتفاقی بود. ترانزیت هم آن زمان نبود و با آن کشتی‌ها اقتصادی نبود. آن هم با ‌هزار زحمت درست شد.»
او بعد از ۵٠‌سال کار در بلوچستان، ٣‌سال هم در بشاگرد کار کرد که حاصل آن جلد هفتم مجموعه حکایت بلوچ است. اکنون ۴جلد این مجموعه که در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی منتشر شده در دسترس است. قرار است ٧ جلد آن در انتشارات دنیای اقتصاد به‌زودی منتشر شود. زندمقدم درباره بشاگرد می‌گوید: «بشاگرد مسیری است که بلوچ‌ها از کرمان راه افتادند، کوهستان را طی کردند و از جنگل جازموریان وارد بلوچستان شدند.» می‌گوید دیگر نمی‌توانستم، اگرنه باز هم به بلوچستان می‌رفتم.
نخستین‌باری که از بلوچستان به تهران برگشته بود و متاثر از وضع آنجا، پدرش گفت: این سرنوشتی است که خدا برایت درست کرده، دنبالش برو و متاثر هم نباش. حرف او خیلی موثر بود.

درباره نثر کتاب

‌بیست سال پیش، دکتر حسین مهدوی درباره نثر «حکایت بلوچ» نوشته است: «حکایت بلوچ روایت عشقی است به مردم و فرهنگ بلوچ و از آن مسیر عشق به مردم و فرهنگ ایران‌زمین، اما این یک عشق خام یا کور نیست؛ عشقی است سنجیده و حساب‌شده از سوی جامعه‌شناسی ورزیده که هر کجا که باید همچون یک زیست‌شناس واقعیات را زیر میکروسکوپ می‌برد یا همچون یک جراح با بی‌رحمی آن را می‌شکافد. از فقر و بدبختی و عقب‌ماندگی بلوچ به‌عنوان میراث فرهنگی بت نمی‌سازد، برعکس علیه تمام حکومت‌هایی که این فجایع را به یادگار گذاشته‌اند، ادعانامه‌ای تنظیم می‌کند، استوار بدون توسل به شعار دادن و ناسزاگویی یا عوام‌فریبی.» او نوشته است این کتاب یادگار سال‌ها کار زندمقدم در دفتر برنامه‌ریزی و بودجه استان سیستان‌و‌بلوچستان و بعد در مرکز پژوهش‌های خلیج‌فارس و دریای عمان و بالاخره در سازمان توسعه این استان است. این کتاب در ظاهر حکایت بلوچ به‌صورت یادداشت‌های پراکنده از چند سفر به خواننده عرضه می‌شود: «جلد اول این سفرنامه که پس از ۶‌سال انتظار از زیر چاپ خارج می‌شود، مربوط به سه سفر است که در سال‌های ١٣۴٣ و ١٣۴۵ اتفاق افتاده است. جلد دوم و نیز جلد سوم و چهارم به ترتیب گزارش‌های سفرها را ادامه می‌دهند تا‌ سال ١٣٧٠. با این همه حکایت بلوچ یک سفرنامه عادی نیست. در درجه اول یک متن ادبی- علمی است، با سبک و شیوه نگارشی کاملا ویژه. به‌کار بردن فصل در اول جمله نخست ممکن است قدری نامأنوس به نظر برسد ولی چیزی از زیبایی متن کم نمی‌کند… علاوه بر زیبایی نثر که گهگاه به شعر آزاد نزدیک می‌شود، عبارات، لغات، صفات و تشبیهات همه طوری به کار گرفته شده که حال و هوای منطقه را به خواننده منتقل می‌کند.»
زندمقدم می‌گوید نخستین کسی که درباره نثر کتاب صحبت کرد، شاهرخ مسکوب بود. «گفت چه کردی که می‌توانی این را بنویسی که هم شعر است و هم نثر است. به او گفتم که من تصمیمی برای ساختار کتاب نگرفته‌ بودم و این یک اتفاق بود. اما زمینه‌هایی داشت. کلاس پنجم که بودم معلم موسیقی‌ای داشتیم که هر بار قطعه‌ای ویولن می‌نواخت و ما را با نت‌ها آشنا می‌کرد. او به ما یاد داد که چگونه هر واژه، یک نت است و مجموعه‌اش یک ملودی است و هنر است که بتوانی با مجموعه ملودی‌ها نت بسازی. این زیربنا بود، بعد از آن من حافظ می‌خواندم و دنبال شگردهایی بودم که به کار برده بود. شگردهایی که توانسته چنین حماسه و تاریخ و قصه و افسانه را به هم بیامیزد در نمونه‌ای از نغمه و ملودی:
مگر که لاله بدانست بی‌وفایی دهر
که تا بزاد و بشد جام می‌ ز کف ننهاد
این جست‌وجو را همیشه داشتم. از کتاب‌هایی که از این نظر رویم تأثیر داشت، ترجمه فارسی تورات و اشعار و ادبیات کلاسیک ایران بود. در نوشتن کتاب حکایت بلوچ چندین‌بار متن را تغییر دادم تا به نثر دلخواه برسم. دیدم در این سفرها همیشه در راه بودیم و صدای ماشین و جاده ناهموار و پلکانی بود و تکان‌ها و آفتاب و کویر. این مجموعه‌ای است که وصفش بیان خاص می‌خواهد، آن‌قدر جست‌وجو کردم و نوشتم که این مجموعه از کار درآمد، عده‌ای پسندیدند و عده‌ای نپسندیدند.»
مسکوب درباره نثر کتاب می‌نویسد: «خیلی هم خوب نوشته: کوتاه، خشک، خشن، به سختی طبیعت و زندگی همان سامان با تکرار پیاپی فعل‌های ضربی و چکشی در اول جمله و خلاف معمول که اول آزار می‌دهد و بعد عادی و حتی خوشایند می‌شود.» و «کتاب تک‌نگاری جامعه‌شناختی یا سفرنامه، جغرافیای انسانی، تاریخ، کشاورزی، اقتصاد و معیشت و چیزی این‌گونه هیچ‌یک از اینها نیست و همه اینهاست. آدمیزاد بینوای جان‌سخت است و طبیعت سنگدل خسیس و کشمکش و دردناک. این دو و نویسنده‌ای که قصه به جان آزموده این درد را روایت می‌کند. از حماسه افسانه‌های عاشقانه و آداب و عقاید مردم تا حکایت خشکی و رنج بر خاکی فقیر و زیر آسمانی ستمکار. اینها همیشه بوده و هست؛ ولی چیزی که تازگی دارد چگونگی روایتی است که می‌خوانیم و شیوه بیانی که دستاورد تازه‌ای است در زبان فارسی. کافی است خواننده چند صفحه‌ای حوصله کند و به شگرد نگارش نویسنده آشنا شود تا خود را به راوی بسپارد و تا آخر پی او بدود.»

دهباشی در بخش آخر جلسه، از کتاب دیگری می‌پرسد که حاصل پژوهش مقدم است. کتاب قلعه از زندگی زنان شهرنو. قلعه یک کار پژوهشی است که زندمقدم به پیشنهاد ستاره فرمانفرماییان آن را نوشته است. حکایت قلعه نامیدن آن را مقدم از زبان یکی از زنان قلعه می‌گوید: «گفت سابق، این‌جا یک محله بود وسط خیابان، من ٧ساله بودم که مرا فروختند. کم‌کم جمعیت دور محله جمع می‌شد و مزاحم می‌شدند. زاهدی گفت برای محله دیوار و دری بسازند و آژانی هم کنار در نگهبانی می‌داد، این شد که زن‌ها به آن گفتند قلعه زاهدی.»
پروژه این کتاب در سه بخش بود که بخش شهر نو را زندمقدم انجام داد: «کسی آن‌جا نمی‌رفت. با رئیس کلانتری آن‌جا مشورت کردیم گفت اشکالی ندارد، برو ولی من مامور همراهت نمی‌فرستم چون خانم‌ها جواب درست نمی‌دهند و باید کاری کنی که به تو اطمینان کنند. من مشغول شدم و فرم‌های موسسه را پر کردم و اطلاعات لازم برای پژوهش را تهیه کردم و بعد دیدم آن‌جا جای بکری است به‌خصوص که دو تا تئاتر داشت و از نظر مردم‌شناسی خیلی مهم بود. نور تئاتر چراغ توری بود و من در تاریکی دفتر می‌بردم و درشت‌درشت گفت‌وگوها را می‌نوشتم. مسأله دیگر زبان خاص آنها بود، یکی از دوستان که زبان‌شناس برجسته‌ای است به من تلفن کرد و گفت در این کتاب یک زبان مرده را زنده کردی.»
او کتاب‌هایی نوشته که آنها را گم کرده است. مثل کتابی درباره کردستان: «یک روز بازرگان گفت تو روی عشایر و طوایف کار کردی، برو در کردستان و ببین این مردم چه می‌خواهند، من هر کسی را فرستادم نتوانسته بفهمد. من ٢سفر با اتومبیل خودم رفتم. یکی از شانس‌های زندگی‌ام هم آشنایی با چمران بود. آنها را یادداشت کردم اما قسمت عمده‌اش گم شده.» تازگی در زیر و رو کردن‌ها، فهرستی پیدا کردم از بزن‌بهادرها و چاقوکش‌های نام‌آور آن زمان. هر زمانی که رئیس کلانتری قوی بود آنها راهی نداشتند اما هر زمان که ضعیف بود سر بلند می‌کردند.
مقدم می‌گوید نثر مثل موسیقی است، یک چیز شخصی است. مثل یاحقی که موسیقی خود را دارد این هم لحن کارهای من است.
آثار او به‌خصوص حکایت بلوچ، مورد توجه استادان رشته‌های مختلف قرار گرفته است. می‌گوید مجموعه‌ای از ۴٠-٣٠ مقاله درباره حکایت بلوچ نوشته شده، مقاله‌های مردم‌شناسی، جامعه‌شناسی، تاریخ، اقتصاد و به‌خصوص زبان‌شناسی. «مردم بلوچ آخرین مردمی‌اند که به زبان پهلوی میانه صحبت می‌کنند. گفته‌اند این مجموعه به بلوچ‌ها هویت داد و بعضی دانشگاهیان می‌گویند ما پیش از این فکر می‌کردیم آنها عرب‌اند.»
سال‌‌ها زندگی در بلوچستان آن هم از ابتدای جوانی برای کسی که اهل آن منطقه نیست، یک روحیه خاصی می‌خواست. همان‌طور که مقدم می‌گوید، همراهی با مردمی از فرهنگی متفاوت هم زمینه‌چینی‌هایی می‌خواهد مثل این‌که: «روحیه خاصی می‌خواهد در آن شرایط کارکردن، من شب‌ها در پلاسشان می‌خوابیدم، جایی که موش و کک و سوسک داشت. همه اینها را تحمل می‌کردم، با آنها چای می‌خوردم، چای‌هایی که نصفش شن بود. اما از دوری از تهران ناراحت نبودم. حتی خوشحال هم بودم. برای همین امروز هم در خانه خودم دور از همه و تنها هستم.»

 

منبع: روزنامه شهروند

نوشته محمود زندمقدم:راوی بلوچ اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.