جولای 2017 - صفحه 6 از 16 - فایر دیزاین




۲۱ام تیر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

<div style="text-align: right; direction: rtl;"

۲۵ Beautiful Homes
English | PDF |124 pages |30.06Mb
مجله  Beautiful Homes 25 به صورت تخصصی به مبحث دکوراسیون داخلی، معماری و طراحی داخلی منزل و معرفی نمونه های برتر جهان در این زمینه پرداخته است. شما می توانید با مشاهده این مجله با  با مبجث معماری داخلی خانه  آشنا شوید. با ما در ادامه همراه شوید…

۲۱ام تیر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

مستند «رانا پلازا» درباره مرگبارترین حادثه صنعتی در حوزه پوشاک و مرگبارترین حادثه ریزش ساختمان در قالب برنامه «دریچه» از شبکه مستند سیما روی آنتن می‌رود.

این مستند درباره واقعه‌ای است که طی آن ساختمان ۸ طبقه «رانا پلازا» در داکا پایتخت بنگلادش فروریخت. در این حادثه ۱۱۳۸ نفر جان خود را ازدست‌داده؛ صدها نفر زخمی‌شدند و جست‌وجو برای نجات احتمالی کارگران از زیر آوار و بیرون کشیدن اجساد تا یک ماه به طول انجامید.

نیمی از قربانیان زنان کارگری بودند که فرزندانشان نیز در طول روز در همان ساختمان نگهداری می‌شدند.

در این ساختمان تعدادی کارگاه تولید پوشاک، یک بانک، چند آپارتمان مسکونی و مغازه قرار داشت که بانک و مغازه‌های طبقات پایین با شروع ریزش بلافاصله ساختمان را تخلیه کردند. هشدار ناامنی ساختمان و احتمال ریزش آن‌یک روز قبل اعلام‌شده بود اما صاحبان کارگاه‌های پوشاک از تعطیل کردن کارگاه‌ها خودداری کردند و به‌این‌ترتیب مرگبارترین حادثه صنعتی در حوزه پوشاک و مرگبارترین حادثه ریزش ساختمان به وقوع پیوست.

منبع: شبکه مستند

نوشته بازخوانی حادثه «رانا پلازا»، مرگبارتر از پلاسکو اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۲۱ام تیر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

نویسنده: جان فریدمن | نظریه‌پرداز برنامه‌ریزی
مترجم: همن حاجی‌میرزایی


در این فصل، به سه سوأل پرداخته‌ام: اول، زبان پژوهش‌ اوربان چیست، یا به بیان دقیق‌تر، وقتی از امر اوربان حرف می‌زنیم، منظورمان چیست؟ دوم، چرا باید وقتی پژوهش می‌کنیم، مخصوصاً در آسیا، تمام توجه‌مان معطوف به مناطق شهروستایی[۱] باشد؟ و سوم، تصور چه کسی از سیتی اعتبار دارد؟ در پایان با تأملاتی درباره‌ی پژوهش اوربان در آسیا توسط پژوهشگران غربی و آسیایی این فصل را خاتمه می‌دهم.

زبان پژوهش‌ اوربان

گفته‌ می‌شود که ما در عصر اوربان به سر می‌بریم: این عبارت به کلیشه تبدیل شده است، اما معنای آن چیست؟ نیل برنر[۲] و کریستین اشمید[۳] در مقاله‌ی اخیرشان حمله‌ی کوبنده‌ای به دوگانه‌ی اوربان/رورال[۴] کردند. [۱] سر‌شماری‌ها، تراکم‌های جمعیت، و تعداد چراغ‌های روشن در شب همه اشکالی از اوربانیته‌ را نشان‌‌ می‌دهند که به‌واسطه‌ی محدودیت‌های قلمرویی منفجر شده‌ است. و هنوز، ما در حال نقطه‌گذاری بر روی نقشه‌ها، به برداشت‌های منسوخ‌شده‌ی مرتبط با «سیتی[۵]» چسبیده‌ایم. اما طبق نظر برنر و اشمید، آن‌چه هنوز تحت عنوان «سیتی» به آن ارجاع می‌دهیم یک پدیده‌ی نظریه‌پردازی‌نشده است که توسط متخصصان آمار (که آن‌ها را «متخصصان دولت[۶]» نامیده‌اند) ساخته‌شده است؛ طبق نظر آن‌ها سیتی یک مفهوم «آشفته[۷]» است. من با آن‌ها موافقم. آن‌چه به دنبالش هستند یک زبان جدید و دارایِ بنیان نظری برای «اوربان» در مقیاسی سیاره‌ای است.

این «اوربان جدید» چه شکلی است؟ می‌توان به برخی از اعداد تولیدشده توسط متخصصان آمار اشاره کرد. مقیاس این آمار، بی آن‌که زیاد دقیق باشند ــ این داد‌ه‌ها در سایت‌های رسمی قرار داده‌شده‌اند و عامدانه محدود شده‌اند ــ با هر تعریفی، عظیم است: لاگوس[۸] ۸ میلیون، قاهره ۱۰ میلیون، استانبول ۱۵ میلیون، مومبای ۲۰ میلیون، جونگ‌کینگ[۹] ۳۰ میلیون نفر، توکیو ۳۵ میلیون نفر، و همه با بیشترین نرخ در حال رشد هستند! این مکان‌ها دیگر در هیچ معنای متعارفی «سیتی» نیستند بلکه سرهم‌بندی‌هایِ[۱۰] وسیعی از سکونتگاه‌های انسانی هستند که به لحاظ اندازه‌ با برخی از کشورهای با جمعیت متوسط برابر هستند: جمعیت کلان‌شهر لاگوس از اسکاتلند بیشتر است، و جمعیت توکیو از کل جمعیت کانادا بیشتر است. البته این اعداد، که تنها تعداد افراد هستند، هیچ سرنخی از این‌که چگونه باید این مکان‌های غول‌آسا را به‌عنوان «اوربان» و هم‌چنین به‌ عنوان مکان‌ها فهمید، و این‌که چگونه می‌توان آن‌ها را اداره کرد به ما نمی‌دهند ــ اینکه چگونه «به طور عقلانی برنامه‌ریزی شوند» که دیگر پیش‌کش.

برنر و اشمید در جنبه‌ای از مفهوم‌پردازی‌‌شان، ما را تشویق می‌کنند تا به ویژگی‌های «ضروریِ» مشخصی فکر کنیم که عموماً به واژه‌ی اوربان پیوند می‌زنیم، و نیز به آن‌ ویژگی‌هایی که به شیوه‌ای کمیت‌پذیر اوربان را تشکیل می‌دهند. اما اجازه بدهید درباره‌ی یک چیز شفاف باشیم: حتی اگر بتوانیم هنگامی که تلاش می‌کنیم اوربان را کمی کنیم از مرزها چشم پوشی کنیم ــ در حالی‌که هر مرزی (که فرامی‌خوانیم) بیشتر از آنکه روی زمین باشند در ذهن‌های ما کشیده‌شده‌اند ــ با این حال اوربان ذاتاً مفهومی فضایی، بخشی از جغرافیای انسانی زمین است. بنابراین نه‌تنها باید با تعریف آن‌چه از اوربان مد نظرمان است مواجه شویم، بلکه هم‌چنین باید با مفاهیم متقابلِ اوربان مواجه شویم، فضاهایی که فراسوی آن قرار دارند، و فضاهایی که به اعتراف همگان «رورال» نامیده می‌شوند. اما به‌طور قطع رورال نیز مفهومی به همان اندازه «آشفته» است.

خوب، بیایید درباره‌ی برخی معیارهای (سنجش‌پذیر) بیندیشیم که به ما اجازه‌ می‌دهند تا به دقت هر آن‌چه را که ما در حوزه‌های اداری محلیِ[۱۱] قرن بیست‌و‌یکم «ذاتاً اورابان» می‌انگاریم مشخص کنیم. [۲] اجازه بدهید برای جلب توجه به چند موضوع اشاره کنم: دسترسی همیشگی[۱۲](آستانه‌های[۱۳] زمانی-مسافتی از خدمات شهری، شغل‌ها و مراکز اداری مهم)؛ نسبت مشخصی از درآمد که از تولید در بخش‌های دوم، سوم، و چهارم بدست می‌آید؛ توان الکتریکی سالانه‌ی قابل‌اطمینان؛ تعداد کامپیوترها/گیرندگان تلویزیون به ازای هر ۱۰۰۰ خانوار؛ سطوح بالای تحصیل (برای زنان و مردان)؛ سرمایه‌ی صرف‌شده در هر واحد سطح؛ و معیارهای مشابهی که اغلبِ ما می‌توانیم (امیدوارانه) بپذیریم که اوربان امروزی را بازنمایی می‌کنند. ترجیحاً، تعداد معیارها باید کم نگه داشته ‌شود، اما باید در عین حال آن قدر بسنده باشند که به ما اجازه بدهند میان درجات طیف اوربان تمایز بگذاریم. چنین لیستی حاکی از آن است که ما نباید «اوربان» را هم‌چون فضای سکونتی یا شکل‌هایی از محیط ساخته‌شده در نظر بگیریم، بلکه باید آن را هم‌چون سرهم‌بندیِ متغیری از خصیصه‌های سنجش‌پذیرِ معین بدانیم. [۳]

فکر می‌کنم می‌توانیم این شاخص‌ها را ترسیم کنیم. نتیجه، نقشه‌ای خواهد بود که درجات اوربانیته‌ی[۱۴]‌ توزیع‌شده در فضا را نشان خواهد داد. یک گفته‌ی رایج وجود دارد که یک زن نمی‌تواند تا حدی باردار باشد: یا باردار هست؛ یا نیست. اما درباره‌ی اوربان، در واقع، بسته به تعداد خصیصه‌ها (یا شدت‌) اوربان که برای تولید این سرهم‌بندی در یک محل خاص ترکیب می‌شوند، یک مورد می‌تواند تا حدی اوربان باشد، تا کاملاً اوربان. در بعضی از بخش‌های جهان، تعدادی از این سرهم‌بندی‌ها را شاید باید «سوپر-ارگانیسم‌[۱۵]» نامید، واژه‌ای که از بیولوژی وام گرفته‌ام، که خوشه‌های شهری به‌شدت متراکمی هستند که در دلتای رود مروارید[۱۶] شامل گوانجو، شن‌ژن، هنگ‌کنگ، و ماکائو با جمعیتی بالغ بر هفتاد میلیون نفر وجود دارند، و تا حد زیادی خودراهبر[۱۷] هستند.

با داشتن چنین نقشه‌ای، می‌توانید مرزها را روی پوست جهانیِ اوربان (که تیلار دو شاردن[۱۸] آن را نوسفیر[۱۹]، به معنای سپهر ذهن بشر نامید) بکشید تا حکومت‌مندی‌ها[۲۰]، مناطق، و زون‌های خاص را برای هر هدف تحلیلی‌ای که در ذهن دارید تعریف کنید. اما نقشه‌ی شما آشکارا شکل‌های تشدید‌[۲۱] اوربان (که به‌طور مرسوم تحت عناوین تاون‌ها، سیتی‌ها، مناطق کلان‌شهری یا عناوین مشابهی می‌نامیم‌شان)، و شکل‌های پدیده‌های اوربانِ به‌لحاظ فضایی گسترش‌یافته را نمایان می‌سازد که از طریق خطوط ارتباط الکترونیکی و حمل‌ونقل سریع به هم وصل هستند، و در نتیجه شبکه‌ها یا نظام‌های پیوسته بزرگ‌تر و پیچیده‌تر اوربان را تولید می‌کنند. به نظر من آن‌چه روی چنین نقشه‌ خواهیم دید این است که در بیشتر بخش‌های جهان، امروز نواحیِ بسیار کمی وجود دارند که به طریقی تحت تأثیر اوربان قرار نگرفته باشند. یا به عبارت دیگر: رورال، به‌صورت فزاینده‌ای به سرمایه‌ تبدیل شده و به صورت اجتناب‌ناپذیری به‌وسلیه‌ی ارتباطات به درون سپهر اوربان کشیده می‌شود، از این‌رو به تدریج به اوربان دگردیسی می‌یابد. [۴]

اکنون می‌خواهم این خط استدلالی را یک قدم پیش ببرم. نیل برنر پیشنهاد کرده که اوربان، هرچه تعریفش کنیم، یک «میدان نیرو» را تشکیل می‌دهد که خود می‌تواند به نیروهای اصلیِ مشخص، هم‌چون ویژگی‌های[۲۲] درهم‌تنیده‌ی متغیرهای اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی، تقسیم شود. [۵] به نظر من چنین میدان‌های نیرویی تأثیرات به نسبت وارونه‌ای بر اکولوژی و محیط‌زیست دارند، در نتیجه می‌توانیم بگویم که «هرچه اوربان به عنوان یک سرهمبندی در یک موقعیت خاص متراکم‌تر باشد، تأثیرات منفیش بر هوا، آب، زمین، منابع طبیعی ــ خلاصه، بر محیط‌ طبیعیِ سیاره ــ بیشتر خواهد بود. به‌علاوه، نواحی شدیداً اوربان، به‌عنوان یک میدان نیروی قوی و شبکه‌ای، در تلاش برای جذب هم جمعیت و هم سرمایه هستند که هنگامی که تبدیل به قدرت سیاسی و اداری شدند، به‌دنبال نفوذ و استعمار  ‌نواحی دور و نزدیک و میدان‌ نیروهای کمتر مفصل‌‌بندی‌شده‌ی[۲۳] آن‌ها برمی‌آیند چون برای تقویت و تحکیم نیروهایشان به آن‌ها نیاز دارند. [۶]

اکنون به اندازه کافی به اوربان و نظریه‌پردازی‌ایش پرداخته‌ایم. آن‌چه می‌خواهم در این فصل بر آن تمرکز کنم دقیقاً این فضاهای غیرهم‌سطح[۲۴]نفوذ و استعمار است که تجمعات شهری عمده را که شهروستا می‌نامیم احاطه ‌کرده است. این شهروستا، هم‌چون «نواحی برخورد»، می‌تواند به تمامی درون قلمروی یک یا چند رژیم اداری اوربان قرار گیرد و یا بیانگر ترکیبی از رژیم‌های اوربان یا رورال حکومت‌مندی آن‌گونه که عرف محلی تعریف کرده باشد.

نواحی برخورد شهروستا

اجازه بدهید به لحاظ جغرافیایی مشخص‌تر بحث کنم: این‌جا بر مناطقی از شرق، جنوب‌شرق، و جنوب آسیا تمرکز خواهم کرد که اول،  در حال ازسرگذراندن یک فرایند شتابنده‌ی اوربان‌شدنِ متراکم هستند، و دوم، تراکم جمعیتی نسبتاً بالایی دارند، به‌ویژه در کنار سواحل دریا و حوضه‌های آبگیر رودهای اصلی ــ تراکم سکونتی که اگر نگوییم بیشتر از تراکم حومه‌های معمول آمریکای شمالی است دست کم برابر با آن است. [۷] مرزهایی که این نواحی شهروستایی را تعریف می‌کنند پویا و نادقیق هستند. از یک طرف، رفته رفته تبدیل به نواحی حومه‌های محلی می‌شوند، و از طرف دیگر، تبدیل به مناطقی می‌شوند که نفوذ اوربان در آن‌ها هنوز به نسبت ضعیف است، اگرچه در طول زمان بیشتر می‌شود. به‌ خاطر سادگی، هسته‌ی اوربان بسیار متراکم را « سیتی» می‌نامم، اما این انتخاب صرفاً یک بیان نمادین برای فضایی است که تراکم کلی خیلی بالایی است از سرهم‌بندی‌های مشخصه‌ی اوربان.

اکنون سیتی‌ها در آسیا با نرخ نفس‌گیری هم در جمعیت و هم سطح زمین در حال گسترش هستند. میلیون‌ها مهاجر از نواحی روستایی به دنبال زندگیِ بهتر به این مناطق، که تصور می‌کردند «اوربان» است، سوق داده‌شده‌اند. از این‌رو هنگامی که سیتی در حال گسترش به نقاط شهروستایی است در تضاد با فضاهای مسکون به‌شدت متراکم موجود در روستاها، تاون‌ها و متراکم‌شدگی‌های[۲۵] فرعی اوربان[۲۶]، همانند اقمار اوربان[۲۷]، قرار می‌گیرد. بنابراین ناحیه‌ی شهروستا به‌طور اجتناب‌ناپذیری ناحیه‌ی تضاد و مبارزه است، که در ظاهر بر سر زمین است اما در سطحی عمیق‌تر بر سر بقا و معاش مردم است. با این وجود، تلقی اخلاقی از این روند، که یک سیتیِ هژمونیک بافت زنده‌ی شهروستا را «استعمار می‌کند» اشتباه خواهد بود. عموماً، روستائیان و ساکنان تاون در حاشیه‌ی سیتی می‌خواهند در آن‌چه به‌سان نوید زندگی در مرکز اوربان و حاشیه‌‌هایش تصور می‌کنند سهیم باشند، جایی که می‌توانند آن‌چه تولید می‌کنند بفروش برسانند، شغل بیایند، و جایی که فرزندانشان امید دارند، نه در آینده‌ی بسیار دور، تبدیل به اوربانیت‌های[۲۸] تمام‌عیار شوند. با این حال در همان زمان، در مقابل استعمار و آواره‌شدن از زمین‌هایی که تا حدی به آن‌ها امنیت می‌دهد مقاومت می‌کنند.

در این حین، و باوجود مقاومت محلی، میدان نیروی اوربانِ سیتی[۲۹] دامنه‌ی دسترسیش را هرچه بیشتر درون شهروستا، به‌ویژه در طول راه‌های دسترسی اصلی می‌گستراند. سیتی نیازمند تضمین منبع آبش، زمین برای تخلیه‌ی زباله‌های جامدش، زمین‌های بیشتر برای بندر، فرودگاه، و انبارداری است، همه‌ی این‌ها مستلزم گسترش فضایی[۳۰] هستند. اوربانیت‌های طبقه‌ متوسط متجاوز در رویای نواحی تفریحی در تپه‌ها و جنگل‌های دست‌نخورده‌ی باقیمانده‌ی حاشیه‌ی سیتی هستند. مناطق اقتصادی ویژه[۳۱] برای تولیدات صادراتی که به مناطق شهروستایی کشیده‌شده‌اند همراه با معاملات مستغلاتی ریسکی طبقه‌ی متوسط و اقامتگاه‌های لوکس، همگی مستلزم قطعه‌های وسیع زمین هستند. بعضی سیتی‌ها، همانند مانیل و پکن[۳۲]، استقرار صنایع مضر را در مرکزشان ممنوع کرده‌اند، و این صنایع حالا هیچ انتخاب دیگری ‌غیر از یافتن مکانی جدید در شهروستا ندارند. و به ‌خصوص، بسیاری از کارگران مهاجر که گویی به واسطه‌ی یک آهن‌ربا به سیتی کشیده می‌شوند در قلمروهای مبهمی[۳۳] که ادعاهای مالکیت مختلفی حول‌شان مطرح است سکونت می‌یابند، هرجا بتوانند مسکن‌های خودساخته‌ای سرهم می‌کنند، زیرا هیچ مکان دیگری برای آن‌ها نیست.

در نتیجه، نواحی شهروستایی یک لوح سفید یا زمین هیچ‌کس[۳۴] نیستند. در آسیا، این نواحی هم‌اکنون فضاهای مسکون به‌شدت متراکم هستند، زمین‌های زیر کشت و مولد، حافظ معیشت جمعیتی بزرگ: هیچ‌گونه قطعات گسترده‌ی بی‌صاحب در فضای باز بی‌صاحب در شهروستا وجود ندارد تا سیتی بتواند وارد آن‌ها شود و وجودش را تثبیت کند. هر ادعای جدیدی بر زمین اوربان در تقابل با ادعاهای پیشین زمین توسط متصرفان غیرقانونی[۳۵]، مزرعه‌داران دهقان، آلونک‌نشینان[۳۶]، اهالی سیتی که معیشتشان اکنون در خطر است، و تجمع‌های کوچک از پیش موجود اوربان قرار می‌گیرد. ادعای مالکیت آن‌ها بر زمین معمولاً مبهم[۳۷] است، اما هیچ پرسشی درباره‌ی ادعاهای بالفعل آن‌ها درباره‌ی استفاده از زمین و ارزش‌های سودگرایانه‌ای که این ادعاها برای آن‌ها به‌سان فضاهای تولید و بازتولید اجتماعی در نظر دارند وجود ندارد. پس پرسش این است: بر اساس چه معیاری تعارض منتج از این مواجهه حل خواهد شد؟ و آیا شکل‌های اوربان‌شدنِ آلترناتیوی در مقابل ‌آن شکلی که من طرح کردم وجود دارد؟ دیدگاه چه‌کسی درباره‌ی سیتیِ آینده غالب خواهد شد؟ برای پاسخ به این پرسش‌ها، بیایید رویدادهایی را بررسی کنیم، اولی در استانبول، دومی که داستان پیچیده‌تری دارد در راجستان در هند. هر دو رویداد با سلب مالکیت مواجهند.

تصور چه‌کسی از سیتیِ آینده؟

مقاله‌ی اخیری از آسو آکسوی[۳۸] توضیح می‌دهد که چگونه این سیتی ۱۵ میلیونی [استانبول] در انطباق با تصور اوربانی که جهان را فراگرفته در یک تلاش قاطع برای جذب سرمایه‌گذاری، ارتقاء توسعه‌ی اقتصادی جهانی‌شده، و درنتیجه «مدرن شدن» [۸] به‌کلی تغییر کرده است. با حمایت شهردارهای پی‌درپی و اکنون حکومت مرکزی، هدف این تصور، زدودن شکل قدیمی و جایگزینی آن با ظاهر شکل خاصی از مدرنیته‌ی غربی پُرزرق‌وبرق است که طبقه‌ی متوسط و نخبگان حاکم آن درواقع برای یک قرن سودای آن را در سر داشته‌اند. او می‌نویسد: «همه‌ی بخش‌های سیتی در معرض تغییر بنیادی قرار داشته‌اند»، «درحالی که سرزمین‌های بیشتر و بیشتری به درون سپهر بازار کشیده‌ می‌شوند، و کل استانبول را به درون فرایند برگشت‌ناپذیر توسعه‌ی اوربان بزرگ‌مقیاس فرومی‌کشند.» او ادامه می‌دهد:

«در محفل‌های هژمونیک، اکنون اشتیاق و دیدگاه مشترکی درباره‌ی استانبول به‌سان یک سیتی‌‌ جهانی‌شده و اعیانی‌شده، همراه با فضاهای عمومی و زون‌های مسکونی نظارت‌شده و منظم، با یک تصویر عمومیِ جذاب، خدماتی در سطح استاندارد جهانی و با یک میراث پاک‌سازی‌شده، وجود دارد. سیاست‌ فضایی سیتی توسط نیاز به اقتصاد جدید مصرف، توریسم، تفریح، و خدمات سطح بالا … کنترل می‌شود. از آن‌جایی که استانبول درحال تفکیک به مجمع‌الجزایر کامیونیتی‌های دروازه‌دار، مجتمع‌های مسکونی، زون‌های تفریحی و مناطق توریستی است، دیگر یک‌ سیتی واقعی نیست بلکه صرفاً تبدیل به انباشتگیِ عظیمی از زون‌ها و سازه‌های ناهمگون می‌شود.» [۹]

البته، هنگامی‌که محلات قدیمی تخریب می‌شوند و با مجتمع‌های آپارتمانی[۳۹]، مال‌ها و برج‌های اداری مجلل که بیشتر آن‌ها توسط معماران خارجی طراحی‌شده‌اند جایگزین می‌شوند، مقاومت‌ وجود دارد. اما، آکسوی در ادامه می‌گوید:

«شاید از همه چالش برانگیزتر … پیچیدگی و تنوع آرایش‌ها بین کنشگران اجتماعی و شهروندان استانبول است. این شاید پاشنه‌ی آشیل خوبی برای جنبش مدنی-دموکراتیک باشد. به‌زبان‌ ساده، پارادایم رشد که نویدبخش رانت اوربان افزایش‌یافته است ائتلاف مؤثر را تحلیل می‌برد … رتوریک[۴۰]رشد به بخشی از (الزام) سیاسی برای تبدیل استانبول به کانون ‌قدرت جهانی شده‌است.» [۱۰]

این داستان، عبارت مشهور شومپیتر را به‌خاطر می‌آورد مبنی بر این که به‌طور اجتناب‌ناپذیری، سرمایه‌داری ذاتاً با امواج پی در پی «تخریب خلاق[۴۱]» پیش می‌رود. نوآوری، رقابت، و انرژی کاسب‌کاری بی‌وقفه، بنیادی هستند برای این مشغولیت با شکلی از رشد اقتصادی که هر چیز جدیدی را جشن می‌گیرد، مهم نیست هزینه‌های انسانی و طبیعی آن چقدر است، هزینه‌هایی که هم‌چون «خسارات جنبی» دیده می‌شوند، که اگر چه تأسف‌آورند اما اجتناب‌ناپذیرند. هنری فورد یک قرن قبل اعلام کرده : تاریخ دروغ است. تاریخ ذوب و به سکه‌ی سود تبدیل شده است.

در این دیدگاه جدید، سرمایه‌داری به دنبال آن است تا از همه‌ی ارزش‌ها به غیر از یکی ــ فضیلت انباشت مداوم ــ عبور کند. از این ‌رو طبقه‌ی سرمایه‌دار جهانیِ فوق‌ثروتمند چنان تا ارتفاعات سرگیجه‌آوری بالا رفته ‌که ما انتظار داریم سقوط کند. سرمایه‌داران جهانی تقاضا می‌کنند که  زمین را به آن‌ها بدهیم، و زمین همراه با مردمی که بر روی آن زندگی و کار می‌کنند به آن‌ها داده می‌شود. برای تحقق فوری این خواسته، دولت نیز با سرمایه‌ی ‌جهانی هم‌کاری می‌کند، به دلایل مختلف، برای مثال، به منظور کسب سود متقابل. [۱۱]

روایت بعدی در راجستان هندوستان اتفاق افتاده است. هند هنوز غالباً کشور مزرعه‌داران کوچک است. دو سوم مردم از راه زمین امرار معاش می‌کنند، درآمد‌ ناچیزشان را به‌وسیله‌ی کار اغلب غیرتخصصیِ غیرکشاورزی تأمین می‌کنند، و  ــ همان‌گونه که مایکل لوین[۴۲] می‌گوید ــ «بخش‌های مهمی از این طبقه‌ی دهقان، به دلایل مختلف، علاقه‌ای به فروش زمین ندارند». لوین در پیروی از تاریخ‌دان اقتصادی کارل پولانی[۴۳]، استدلال می‌کند که:

زمین یک کالای «موهومی» است، نه فقط به این دلیل که یک داراییِ غیرقابل‌تولید با کیفیت‌های مکان‌محور است بلکه همچنین چون از جهات مختلفی ارزش‌مند است (برای مثال، هم‌چون مسکن و منبع امنیت بلند‌مدت) که به‌سادگی تقلیل‌پذیر به ارزش مبادله‌ای نیستند. حتی هنگامی که مزرعه‌داران، به‌طور کلی، علاقه به خارج‌شدن از کشاورزی دارند در جایی که امکان‌های خارج از مزرعه ناامیدکننده به نظر می‌رسند از دست‌کشیدن از زمین اکراه دارند … [۱۲]

برای تسهیل این فرایند سلب مالکیت، حکومت وارد می‌شود تا با اتکای به آنچه «قصدی عمومی» می‌نامد زمین را تصرف کند و سپس آن ‌را به بسازبفروش‌های خصوصی در «مناطق اقتصادی ویژه[۴۴](SEZ)»  واگذار کند تا، برای نمونه، مسکن‌های لوکس، زمین‌های گلف، هتل‌ها و مال‌های خرید ساخته شوند. همان‌گونه که لوین[۴۵] گفته، «از این ‌رو مناطق اقتصادی ویژه گذار به یک دولتِ دلالِ زمین را کامل می‌کنند که در آن کارکرد اقتصادیِ اصلیِ دولت [در هند] تأمین زمین برای انباشت سرمایه‌ی خصوصیِ نامحدود است». [۱۳]

پژوهش موردی لوین بر اساس کار میدانی‌ای است در شهری که بر سیتیِ جهانیِ ماهیندار[۴۶] مبتنی است، یک «سیتیِ صنعتیِ یکپارچه»ی چندمنظوره در منطقه‌ی شهروستایی جی‌پور، پایتخت راجستان، که برای تبدیل‌شدن به بزرگترین منطقه‌ی اقتصادی مخصوص IT  در کشور در نظر گرفته ‌شده بود. در ابتدای هزاره، مرجع رسمی توسعه‌ی جی‌پور[۴۷] هم‌چون کارگزار دولت عمل کرده، ۹ روستا و ۳۰۰۰ جریب زمین به چنگ‌‌آورده، که ۲۰۰۰ جریب آن زمین مزرعه‌هایی با مالکیت شخصی بوده و ۱۰۰۰ جریب نیز زمین مرتع عمومی که ظاهراً در مالکیت حکومت قرار دارد. [۱۴] میزان غرامتی را که برای املاک خصوصی پرداخت ‌شد مرجع رسمی تعیین کرده بود، اما هیچ غرامتی برای مراتع، که تا‌ آن موقع اقتصاد دامی در روستاهای اطراف را تداوم بخشیده بود، پرداخت نشد. در نتیجه گله‌ی گاوها باید با هر قیمتی که می‌شد به فروش برسند.

در روستاهایی که لوین بررسی کرده بود، مالکان زمین از کاست‌های مختلفی بودند، که به چهار دسته‌ی گسترده‌تر تقسیم می‌شوند: کاست‌های عام (اغلب برهمن‌)، جات (یک کاست کشاورز زمین‌دار[۴۸] سنتی)، دیگر کاست‌‌های عقب افتاده[۴۹] (OBC)، و کاست‌ها/قبایل پست[۵۰] (SC/ST) در پایین‌ترین سطح. نقطه‌ی شروعِ متوسط اندازه‌ی زمین‌های تحت تملک هر خانواده به صورت زیر است (همه‌ی ارقام بر حسب هکتار است): ۴.۶ (عام)، ۷.۳ (جات)، ۳.۰ (OBC)، و ۲.۲ (SC/ST). در حالی که کاست‌ها و قبایل پست ۳۵ درصد جمعیت نمونه را تشکیل می‌دهند، اما فقط مالک ۱۵ درصد کل زمین‌ها هستند. آن‌ها هم‌چنین کم‌تحصیل‌ترین و از نظر اقتصادی آسیب‌پذیرترین بخش جمعیت هستند: ۱۵ درصد آن‌ها بی‌زمین هستند. در مقابل، خانواده‌های کاست جات، ۱۷ درصد کل خانوارها را تشکیل می‌دهند، و مالک حدود یک سوم زمین‌های روستا هستند.

غرامت رسمی نیز این وضعیت اولیه‌ی‌ نابرابری اقتصادی را تداوم بخشیده ‌است. خانوارهای صاحب زمین، طبق میزان زمینی که در مالکیت داشتند، غرامت پایه دریافت کرده‌اند. با این حال، به‌علاوه، یک چهارم زمینی را که واگذار کرده‌اند دریافت کرده‌اند (از نظر مقدار، نه لزوماً همان زمین که کشت می‌کرده‌اند) تا هر کاری به‌نظرشان مناسب است با آن انجام بدهند. در نتیجه‌ی وقوع هجوم به زمین، خریداران بورس‌باز از نقاط دور حول ۹ روستا گرد آمدند تا این پارسل‌های زمین را که‌ به طور مناسبی در لبه‌ی مناطق اقتصادی ویژه قرار داشتند بخرند. خانوارهایی که بیشترین نیاز را به پول نقد داشتند ــ کاست‌ها و قبیله‌های پست ــ اولین خانوارهای بودند که زمین‌شان را به پایین‌ترین قیمتی که پیشنهاد می‌شد می‌فروختند، درحالی که ‌آن‌هایی که قادر به دست‌نگه‌داشتن تا زمان ساخته‌شدن منطقه‌ی اقتصادی ویژه بودند، توانستند از افزایش قیمت‌های چشمگیر، که در بعضی مناطق از ۱۶۰۰۰ دلار در هر هکتار در ۲۰۰۳ به ۲۸۰۰۰۰ دلار در ۲۰۰۸ جهش کرد، منتفع بشوند.

بنابراین نابرابری‌های اقتصادی موجود نه تنها بازتولید می‌شوند، بلکه درواقع هنگامی‌که افرادی با روابط بهتر و تحصیلات بالاتر (کاست‌های بالاتر) پول‌هایشان را در فعالیت‌های مختلف از جمله پرداخت وام، ساختن مسکن، کندن چاه‌ها، خریدن املاک در جاهای دورتر، یا به‌راه‌انداختن کسب‌وکارهای تجاری کوچک (شکلی از درون‌تابی[۵۱] کشاورزی، طبق‌نظر لوین) وارد می‌کنند، افزایش نیز می‌یابند. به‌علاوه تعداد خانوارهایی که اکنون غذایی کمتری دارند چشمگیر است. هفتادوپنج درصد پایین‌ترین و بزرگ‌ترین کاست، که اکثریت غالب آن‌ها هنگامی که لوین مطالعه‌اش را انجام داده زمین‌هایی را که در ازای غرامت دریافت کرده بودند فروخته‌ بودند، مدعی‌شده‌اند که «غذای‌ کمتری» برای خوردن دارند. خلاصه، آن‌ها به وضعیت تهیدستی تنزل یافته‌ و اکنون گرسنه هستند. در مقابل، در کاست جات که در زمان تحقیق هنوز ۷۵ درصد زمین‌های دریافتی به عنوان غرامت را حفظ کرده‌ بودند، فقط ۲۵ درصد داشتن غذای کمتر را گزارش کرده بودند. [۱۵] هنوز، گرسنگی گرسنگی است. و نصف دهقانان سلب‌مالکیت‌شده اظهار کرده‌اند اکنون که دیگر نمی‌توانند روی زمین‌هایشان کشت کنند یا گله‌‌ای برای بردن به چرا ندارند، غذای کمتری برای خوردن دارند.

این روایت را طرح کردم تا نشان دهم «تخریب خلاق» هنگامی که جوامع زراعی را در مناطق شهروستایی هند تحت تأثیر قرار می‌دهد چگونه به‌نظر می‌رسد. این داستان با تغییرات مقتضی، می‌تواند در طول و عرض فدارسیون هند با جمعیت ۱.۲ میلیارد نفری که تقریباً دو سوم آن هنوز به زمین وابسته هستند تکثیر شود. تخریب زندگی‌های انسانی واضح است. هم‌چنین تأثیرش بر محیط‌زیست ویران‌گر است. با این‌وجود، هر دو این‌ها معمولاً به‌عنوان «خسارت فرعی» انباشت جهانی در مسابقه برای «جهانی‌شدن» سیتی‌های آسیایی تلقی شده‌اند. [۱۶] منظور من این نیست که همه‌ی کشاورزان روستایی[۵۲] «قربانی» هستند، و آن‌ها هیچ راهی برای عکس‌العمل خلاقانه به شرایطی که با آن مواجه شدند ندارند. اما شیوه‌های قدیمی زندگی و معیشت به پای وعده‌های پر زرق‌وبرق امر جدید قربانی می‌شوند.

خوب اگر کاری می‌خواهیم انجام بدهیم، آن کار چیست؟ انتقال آن‌چه اکنون تأثیر جانبیِ تأسف‌آور اما اجتناب‌ناپذیرِ رشد اقتصادی دانسته می‌شود به مرکز توجه به‌طرز چشمگیری دیدگاه را عوض می‌کند. ما آن‌گاه دیگر خودبه‌خود اتوپیای سرمایه‌دارانه‌ی رشد فزاینده‌ برای همیشه را نخواهیم پذیرفت، دیگر امحای تاریخ و مکان را قبول نخواهیم کرد، دیگر رقابت را نمی‌پذیریم چنان‌که گویی همکاری برای عمل انسانی[۵۳] ضروری و شاید مهمترین بخش نیست، و نهایتاً از دست این مفهوم عجیب‌وغریب خلاص می‌شویم که در پایان روز تنها ارزش‌های مهمی که باقی می‌مانند آن‌هایی هستند که بتوان یک علامت دلار به آن‌ها وصل کرد.

گفتن همه‌ی این‌ها ساده است، اما چه تأثیر عملی دارند؟ ما محققان غربی ــ اگرچه می‌توانیم خودمان را «شهروندان جهانی» تصور کنیم ــ اما تأثیری بر حکومت هند، یا چین، یا ترکیه نداریم. هم‌چنین می‌دانیم ایدئولوژی و رتوریک سرمایه‌داری در افراطی‌ترین نسخه‌ی نئولیبرالش ذاتاً یک ابداع آنگلو-امریکن است که همین نواحی خودمان را نیز مبتلا کرده است. ما ــ کانادایی‌ها، آمریکایی‌ها، و اروپایی‌ها ــ هم قربانیانش بوده‌ایم به‌همان اندازه‌ای که دهقانی در حاشیه‌ی سیتی جهانی ماهاندریا، یا کارگران مهاجر و فقیرترین شهروندان استانبول جهانی‌شونده، که برای‌شان هیچ جایی در تصورات رسمی از شهر وجود ندارد. [۱۷] از این‌رو استدلال من این است که مبارزه برای یک سیتی دیگر، سیتی‌ای که فراگیر و به‌ لحاظ اکولوژیک پایدار باشد باید، در وهله‌ی اول، به مبارزه‌ی خاص ما تبدیل شود که مقدمتاً در خانه پیگیری می‌شود.

و اگر تصور اوربان[۵۴] امروزه در بیشتر بخش‌های آسیا از غرب اقتباس شده‌است، اگرچه این تصور زندگیِ انسانی و تاریخ و مکان را نابودکرده است اما تغییر این تصور در غربِ شدیداً اوربان‌شده[۵۵] ــ جایی که همه‌ی این‌‌ها از آن‌جا آغاز شده ــ به امکان‌ شیوه‌های دیگرِ اوربان‌شدن[۵۶] اشاره می‌کند که می‌تواند الهام‌بخش جنبش‌های مدنی در آسیا باشد، جنبش‌هایی که بر ارزش‌های درونی درباره‌ی اینکه معنای اوربان‌بودن[۵۷] و مدرن‌بودن در این قرن چه می‌تواند باشد تأکید دارند. علائمی وجود دارد که این اتفاق هم‌اکنون درحال رخ دادن است. پانکاج میشرا[۵۸] کتابش، از خرابه‌های امپراتوری[۵۹]، را اینگونه خاتمه می‌دهد:

امیدی که پی‌گیری رشد بی‌پایان را تغذیه می‌کند ــ این امید که روزی آن میلیاردها مصرف‌کننده در هند و چین از سبک‌های زندگی اروپایی و آمریکایی لذت خواهند برد ــ به‌همان اندازه‌ی فانتزی‌ای که القاعده ترسیم می‌کند احمقانه و خطرناک است. این امید، محیط‌زیست جهانی را به تخریب زودهنگام محکوم می‌کند و به‌نظر می‌رسد منبعی از خشم و ناامیدی نهیلیستی بین صدها میلیون از ناداراها ایجاد کرده‌است ــ برون‌داد تلخ مدرنیته‌ی غربی، که انتقام شرق را به چیزی به طور مرموز مبهم  معطوف کرده و همه‌ی پیروزی‌هایش حقیقتاً بدتر از شکست است. [۱۸]

گمان می‌کنم این گفته‌ها مستقیماً ما را نشانه می‌رود.

برای نتیجه‌گیری، می‌خواهم بعضی از تاملات را درباره‌ی این داستان‌ها و آن‌چه را فکر می‌کنم تلویحاً برای تحقیقات ما به‌عنوان محققان غربی به دنبال دارند به اشتراک بگذارم. شاید بعضی نتیجه‌گیری‌ام را شیوه‌‌ای نهیلیستی بدانند، که بیانگر نوعی شک‌گرایی درباره‌ی توانایی ما به‌عنوان بیگانگان سیاسی است که شیوه‌هایی را برای چگونگیِ مواجهه با «اوربان‌‌شدن» در کشورهای آسیایی یعنی جایی که این فرایند‌ها در‌حال حاضر فراگیر هستند عرضه می‌کنیم. بگذارید اندیشه‌هایم را خلاصه کنم.

یک، اگرچه استدلال کرده‌ام که ما متخصصان غربی قادر به تغییر آن‌ چیزی نیستیم که در نواحی مختلفی از جهان که تحقیقات‌مان را در آن‌ها انجام می‌دهیم رخ می‌دهند، معتقدم به ‌هر حال کاری که انجام می‌دهیم مهم است، از آن‌ رو که ما به‌عنوان شاهدان عمومیِ فرایندهایی که اگر کنترل نشوند به ایجاد درد و رنج انسانی ادامه خواهند داد عمل می‌کنیم. اگرچه غریبه هستیم اما صدایمان اهمیت دارد. این‌ها صداهایی اثرگذار هستند. از طرف دیگر، محققان بومی در کشورهای آسیایی، در خارج تحصیل کرده باشند یا نه، خودی‌های ناگزیری هستند مدعی یک حق قانونی به‌عنوان‌ شهروند، و در حقیقت متعهد به مشارکت در مباحث محلی درباره‌ی سیاست در کشورهای زادگاه‌شان هستند.

دوم، خودِ نویسنده و چگونگی قراردادن خودمان در مقابل پدیده‌های مشاهده‌شده مهم است. اعتقاد قدیمی به امکان‌ یک علوم اجتماعی فارغ از ارزش و عینی به‌روشنی اشتباه بود. هنگام ارائه‌ی واقعیت بی‌پرده‌ی چیزها: ما یا با آن اندکی هستیم که قدرت را در دست دارند یا با ‌آن بسیاری که ناتوان هستند و حق‌شان به‌عنوان انسان توسط نیروهای ویرانگر سیتی سرمایه‌دارانه نقض شده‌است. با افشای خطاهای اجتماعی، خودمان را در همبستگی با آن‌هایی نشان می‌دهیم که تحت ستم قرار گرفته‌اند. با نمایش علنی همبستگی آن‌هایی را که مقاومت می‌کنند تقویت می‌کنیم.

سوم، به‌عنوان شاهدان عمومی، تفاوت‌های زمانی و مکانی مشاهده‌شده مهم است. اوربان‌شدن شاید یک عبارت توصیفی عام باشد، اما آن‌چه نهایتاً در این روایت‌های مفصل مهم است این است که کنشگران و مقامات نهادیِ خاصِ درگیر و چگونگی و چرایی فرایندهای همگرایی و واگرایی این پدیده‌ها بررسی می‌شوند. همه‌ی این‌ها به برانگیختن و توضیح واقعیت کمک می‌کنند. برای جلوگیری از کلیشه‌شدن این عبارت، این خاص‌بودگی‌های آن‌هاست که پدیده‌های تاریخی را زنده می‌کند.

چهارم، تحقیق تطبیقی مهم است زیرا در بافتار تطبیق‌های چندگانه‌ای است که تفاوت‌های خاص فرایندهای مشابه در آن تشخیص‌پذیر و تفسیرهای قابل اطمینان ارائه‌شدنی هستند. نتایج مشابه می‌توانند علل متفاوتی داشته باشند، درحالی که علل مشابه می‌توانند نتایج واگرا داشته باشند. تا هنگامی که ما بر موردپژوهی‌‌های منفرد تمرکز کنیم و از مقایسه‌کردن چشم‌پوشی کنیم هیچ کدام از این‌ها آشکار نخواهد شد.

پنجم و آخری، به‌عنوان پژوهشگران اوربان، ما به فهم روشنی از اوربان در معناهای چندگانه‌اش‌، پیکربندی‌های فضامند، و شکل‌های حکم‌رانی نیاز داریم. اوربان دیگر صرفاً یک مکان خاص نیست ــ اگرچه آن ‌هم هست ــ اما یک ابر-فرایند[۶۰] جهانیِ تغییر مداوم است. این ابر-فرایند به‌عنوان کانتکست روایت‌های خاص «اوربان‌شدن»، خود یک سازه‌ی تئوریک درباره‌ی نیروهای جاری بزرگ‌تری است که پدیده‌ی مورد پژوهش ما را قالب‌بندی می‌کند.

پی‌نوشت‌ها

۱. فصل ۲۱ کتاب «عصر اوربان؛ محل تردید»نیل برنر و کرستین اشمید، و هم‌چنین نگاه‌کنید به

Shlomo Angel, planet of Cities (Cambridge: Lincoln Institute of Land Policy, 2012).

 و برای یک دیدگاه نئومارکسیست نگاه‌ کنید به فصل ۱۲ کتاب «مسأله‌ی اوربان در چارچوب اوربانیزاسیون سیاره‌ای» از اندی مریفیلد.

۲. از سوی دیگر، دوره‌ی زمانیِ انتخاب‌شده برای این تمرین مهم است. آن‌چه در گذشته «اساساً اوربان» بود، از بابل تا زمان ما، به صورت چشمگیری تغییر کرده است. نگاه کنید به

(Joyce Marcus and Jeremy Sabloff, eds., The Ancient City: Ken’ Perspectives on Urbanism in the Old and New World(Santa Fe: School for Advanced Research Press, 2008

۳٫ Ignacio Farias, “The Politics of Urban Assemblages” City 15, 3-4 (2011) 365-74 and the literature cited therein

۴٫ Edward Soja, “Regional Urbanization and the End of the Metropolis Rra,” this book, Ch. 19

۵٫ Neil Brenner, email correspondence with author, April 2013

۶. نگاه‌کنید به

(Alan Berger, Drosscape: Wasting Land in Urban America (New York: Princeton Architectural Press, 2006

۷. شهروستا در شمال آمریکا بسیار متفاوت است، چون در بیشتر بخش‌های کشور، فضاهای باز زیادی وجود دارد که اوربان می‌تواند در آن‌ها گسترش بیاید تا جایی که به میدان نیروی سیتی گسترش‌یابنده‌ی دیگری برخورد کند. باید تراکم اوربان نواحی حومه‌ی لوس‌آنجلس پراکنده‌رو را که تراکم متوسط ۷۰۰۰ نفر بر مایل مربع است در نظر گرفت. این قضیه و بیشتر به طور درخشانی در ارجاع ۶ نشان داده شده است.

Asu Aksoy, “Riding the Storm: ‘New Istanbul,”‘ City, 16, 1-2 (2012) 93-111

۹. همان ۹۹ و ۱۰۸

۱۰. همان ۱۰۹

۱۱ برای ایالات متحده نگاه کنید به

 www.nytimesxom/interactive/2012/12/01/us/ government-incentives.html

حکومت محلی ۸۰.۳ میلیارد دلار را سالانه واگذار می‌کند.

Michael Levien, “The Land Question: Special Economic Zones and the Political Economy of Dispossession in India,” Journal of Peasant Studies ۳۹, ۳-۴ (۲۰۱۲) ۹۳۳-۶۹

۱۳. همان ۹۴۵

۱۴. همان ۹۴۶

۱۵. همان ۹۵۸ جدول ۳

۱۶ برای چین نگاه کنید به

Elizabeth C. Economy, The Hirer Runs Black: The environmental Challenge to China’s Future (Ithaca, Cornell University Press, 2004). On “worlding,” see Ananya Roy and Aiwah Oi, Worlding Cities: Asian Experiments and the Art of Being Global (Maiden: Wiley-Blackwell, ۲۰۱۱

۱۷. برای جزئیات بیشتر نگاه کنید به

(Fledrick Smith, Who Stole the American Dream? (New York: Random House, 2012

۱۸٫ Pankaj Mishra, From the Ruins of Empire (New York: Farrar, Straus and Giroux, 2012) 309-310

[۱] . (Peri-urban): اشاره دارد به چشم‌انداز‌های مختلطی که در نتیجه‌ی فرایندهای رشد متفرق شهری/اوربان پدیدار می‌شوند و دارای مشخصه‌های ترکیبی شهری و روستایی به طور همزمان هستند. در ادبیات مربوطه به این مناطق rurban space نیز گفته می‌شود. م

[۲] Neil Brenner

[۳] Christisn Schmid

[۴]Rural

[۵] City

[۶] State-iticians

[۷] Chaotic

[۸] Lagos

[۹] Chongqing

[۱۰] Assemblage

[۱۱]local jurisdictions

[۱۲] Year-round accessibility

[۱۳] ‌threshold

[۱۴]  Urbanity

[۱۵] Super-organism

[۱۶] Pearl River Delta

[۱۷] Auto-pilot

[۱۸]Teilhard De Chardin

[۱۹]  noosphere

[۲۰] governmentalities

[۲۱] intensification

[۲۲] contours

[۲۳] articulated

[۲۴] Contoured

[۲۵] concentration

[۲۶] Secondary intensification of urban

[۲۷] Urban satellite

[۲۸]  (urbanites): اشاره دارد به ساکنانی که حالا هویت‌شان با اوربان تعریف می‌شود. مثلاْ اگر تا پیش‌ از این از شهروند/سیتیزن حرف می‌زدیم حالا از اوربانیت. م

[۳۹] Urban force field of the city

[۳۰] Space-extensive

[۳۱] Special Economic Zone

[۳۲] Beijing

[۳۳] terrains vagues

[۳۴] terra nullius

[۳۵] squatter

[۳۶]Shanty dwellers

[۳۷] murky

[۳۸] Asu Aksoy

[۳۹] condominium

[۴۰] rethoric

[۴۱] Creative destruction

[۴۲] Michael Levin

[۴۳] Karl Polanyi

[۴۴]  Special economic zones

[۴۵]  Levien

[۴۶] Mahindra World City

[۴۷] Jaipur Development Authority

[۴۸] Land-cultiving

[۴۹] Otherwise Backward Castes

[۵۰] Scheduled Castes/Tribes

[۵۱] involution

[۵۲] Peasant farmers

[۵۳] Human enterprise

[۵۴] The urban

[۵۵] urbanized

[۵۶] Becoming urban

[۵۷] urban

[۵۸] Pankaj Mishra

[۵۹] From the Ruins of Empire

[۶۰] Meta-process

 

این متن برگردانی از مقاله‌ای با مشخصات زیر است:

 Friedmann, John (2014): Becoming Urban on Whose Terms, in Implosions/Explosions: Towards a Study of Planetary Urbanization, by Neil Brenner, Berlin, Jovis, pp. 551-565

 

منبع: فضا و دیالکتیک

نوشته تبدیل‌شدن به اوربان: طبق کدام معیار؟ اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۲۰ام تیر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

  • موضوع و سخنران
  • زمان و مکان برگزاری
  • برگزارکننده
موضوع:
اصلاح‌طلبان تهران را چگونه می‌سازند؟

سخنرانان:
علی اعطا/ منتخب پنجمبن دوره شورای شهر تهران
امیر آریازند/ عضو شورای مرکزی اتحاد ملت

زمان: چهارشنبه ۲۱ تیرماه
ساعت: ۱۸

واحد منطقه ۱۶ حزب اتحاد

نوشته نشست اصلاح‌طلبان تهران را چگونه می‌سازند؟ اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۲۰ام تیر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

  • موضوع و سخنرانان
  • زمان و مکان برگزاری
  • برگزارکننده
موضوع:
نشست هم‌اندیشی بررسی وضعیت (ابنیه و بافت تاریخی طهران)

سخنرانان:
دکتر احمد حکیمی‌پور
احمد مسجد جامعی
استاد سیدعبداله‌ انوار

زمان: سه‌شنبه ۱۸ تیرماه
مکان: بهارستان، پشت مجلس‌شورای اسلامی، جنب بیمارستان شفا یحیاییان، نبش کوچه آجانلو، پلاک ۲۳۶، واحد۲،دفتر پژوهش‌های تاریخی شهر تهران (آفرینه) 

دفتر پژوهش‌های تاریخی شهر تهران (آفرینه) 

نوشته نشست هم‌اندیشی بررسی وضعیت (ابنیه و بافت تاریخی طهران) اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۲۰ام تیر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

  • موضوع
  • تاریخ‌های مهم و جوایز
  • نهاد اجرایی

موضوع:

در گذشته مرز شهرها فاصله‌ای بود که مردم می‌توانستند ظرف مدت یک ساعت تا آنجا بروند و این مرزها بودند که حدود گستره‌ی زیرساخت‌های شهری و حریم داخل شهر از محیط اطراف را مشخص می‌کردند. همزمان با جهانی‌سازی و تغییرات شگرف جغرافیایی، اجتماعی و اقتصادی، زمان ان رسیده این مرزها را دوباره تعریف و راه‌های جدیدی برای برقراری ارتباط میان جوامع شهری، حومه نشین و روستایی مطرح کنیم.

به همت انستیتوی «Van Alen» و «AECOM»، موضوع مسابقه‌ی امسال نجات شهر «Urban SOS™» در بخش ایده‌های دانشجویی «hOUR City» است. ما از دانشجویان می‌خواهیم تا راه‌حل‌های خود را برای حل مشکلات مسکن، حمل‌ونقل یا توسعه‌ی اقتصادی شهرها مطرح کنند و «مرزهای یک ساعته»‌ی آینده را تعریف کنند.

موضوع کلی مسابقه:

چه طور می‌شود تولید مسکن مقرون‌به‌صرفه و باکیفیت را افزایش داد؟ چه طور می‌توانیم کیفیت حمل‌ونقل و رفت‌وآمدهای روزانه، دست‌رسی به محل کار، خانه و بازار، را افزایش دهیم؟ آیا ممکن است که اقتصادی عادلانه را توسعه دهیم که گستره‌ی وسیع‌تری از مردم، مثل ساکنین روستاهای دور یا کسانی که دارای محدودیت‌های دیگر هستند، در آن فعالیت کنند؟ این سه پرسش را می‌توان چکیده‌ی بعضی از بزرگ‌ترین چالش‌هایی که جوامع امروزی با آن‌ها مواجه‌اند، خواند.

از دانشجویان می‌خواهیم که با توجه به یکی از مناطق مشخص شده در شبکه‌ی ۱۰۰ Resilient Cities، سیاست‌های کلی، مدل‌های کسب‌وکار و راه‌حل‌های دیگر خود را که پاسخ بالقوه‌ای برای هرکدام از چالش‌های ذکر شده است را مطرح کنند.

شرایط شرکت‌کننده‌ها:

شرکت در مسابقه تنها برای دانشجویان و فارغ‌التحصیلان سال ۲۰۱۷ و در قالب تیم‌های ۲ تا ۵ نفره، متشکل از رشته‌های مختلف (حداقل دو رشته) امکان پذیر است.

شرکت در این مسابقه مجانی است.

زبان شرک در مسابقه:

انگلیسی

مهلت نهایی ثبت‌نام:

آخرین مهلت ثبت نام: ۳۱ جولای ۲۰۱۷ (۹ مرداد ۱۳۹۶)
آخرین مهلت ارسال آثار: ۱۳ اگوست ۲۰۱۷ (۲۲ مرداد ۱۳۹۶)

اطلاعات بیشتر

تقویم:

 

تاریخ

 
 

میلادی

شمسی

 

آخرین مهلت ثبت نام

۳۱ جولای ۲۰۱۷

۹ مرداد ۱۳۹۶

 

آخرین مهلت ارسال اثر

۱۳ اگوست ۲۰۱۷

۲۲ مرداد ۱۳۹۶

 

اعلام اسامی نامزدهای حضور در بخش فینال

سپتامبر ۲۰۱۷

شهریور ۱۳۹۶

 

اعلام اسامی شرکت کنندگان بخش فینال

اکتبر/نوامبر ۲۰۱۷

آبان ۱۳۹۶

 

اعلام اسامی برندگان

ژانویه ۲۰۱۸

دی/بهمن ۱۳۹۶

 

جوایز:

تیم‌های حاضر در بخش فینال مجموعا ۱۵هزار دلار جایزه دریافت خواهند کرد. علاوه بر این، تیم پیروز مسابقات از سوی AECOM  تا سقف ۲۵هزار دلار، به منظور ساخت نمونه‌ی آزمایشی طرح خود، حمایت خواهد شد.

 



«Van Alen Institute» و «AECOM» با همکاری «۱۰۰ Resilient Cities» از «Rockfeller Foundation»

نوشته مسابقه‌ی شهر ساعتی: نجات شهر اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۲۰ام تیر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

نویسنده: علیرضا تغابنی/ معمار


در نخستین سخنرانی همایش «نقش مسابقات در پیشبرد معماری» که در زمستان سال ۱۳۹۱ توسط فصلنامه‌ی همشهری معماری برگزار شد؛ پس ازخوش‌آمدگویی سردبیر این فصلنامه (حمیدرضا ابک) و مقدمه دکتر افشار نادری، با گفت‌وگوی دکتر علیرضا تغابنی با مهندس مشهدی‌میرزا ادامه پیدا کرد که با نمایش اسلاید همراه بود. در این گفت‌وگو تغابنی با ذکر مثال‌هایی از مسابقات و جوایز آن‌ها، نقش این رویدادها را در تغییر سبکی عصر خود، به صورت مصداقی بررسی می‌کند. بحثی که در آن نقش سیاست و کارفرمایان اهمیت بسیاری دارد. این نوشتار خلاصه‌ای از این گفت‌وگو است و برای تطابق با نگارش نشریه و کوتاه کردن متن، با حذف بخش‌هایی در ادامه می‌آید.


آن‌چه که قصد گفتنش را دارم، بررسی انواع اتفاقات و مصداق‌هایی است که در طول تاریخ معماری در رویدادها به وجودآمده است؛ در معماری دو نوع رویداد عمده وجود دارد:یکی «مسابقات»، برای پروژه‌هایی که برنامه‌هایشان تعریف شده ولی هنوز ساخته نشده‌اند و دیگری «جوایز» برای ساختمان‌های ساخته‌شده یا برای معمار یا گروه معماری به خاطر چند پروژه‌‌. «مسابقات» را به شکل‌های مختلف تقسیم‌بندی کرده‌اند؛ مسابقه گاهی در سطح ملی برگزار می‌شود و گاهی فراملی است. هدف از مسابقات ملی بیشتر ترغیب معماران برای رسیدن به یک زبان ملی است وسیاست‌گذاران خواستار این هستند که معماری کشورشان بتواند به الگوهایی دست یابد که از کشورهای دیگر متمایز باشد. در مسابقات فراملی موضوع کیفیتِ پروژه‌ای خاص مهم‌تر است و این‌گونه مسابقات عموماً نتایج پربارتری داشته‌اند. در دسته‌بندی دیگری، مسابقاتی هستند که یا با برنامه فیزیکی مشخصی برگزار می‌شوند، یا برنامه بازتری دارندکه شرکت‌کننده برای طراحی اختیار بیشتری دارد و دخل و تصرف خلاقانه یا ابداع عملکردهای جدید، خود جزئی از مسابقه است؛ این اغلب برای پیشرفت خودِ معماری است. از لحاظ شیوه اجرا نیز مسابقات بسته، باز یا ترکیبی هستند؛ در مسابقات بسته شرکت‌کنندگان محدود و صاحب‌نام هستند که حتی به آنها پیش‌پرداخت نیز داده می‌شود. مزایای این شیوه این است که باعث جلب توجه به پروژه می‌شود و شانس ساخت شاهکار معماری بالا می‌رود و داوران در سیلی از طرح‌ها غرق نمی‌شوند اما مسابقات باز بهترین موقعیت برای جوانانی است که به دنبال مطرح شدن و ترقی کردن هستند؛ جالب این که معماران معروف اغلب در این گونه مسابقات، به خاطر ترس از آبروریزی و شکست،کمتر شرکت می‌کنند. موضوع مهم دیگر این است که شرکت‌کننده، مسابقه را اولین قدم برای جاودانه شدن در معماری می‌بیند. مسابقات ترکیبی، همان شکل باز را دارند با این تفاوت که تعدادی معمار صاحب‌نام هم به آن مسابقه دعوت می‌شوند. گونه‌ای دیگر مسابقه مفهومی در برابر مسابقه اجرایی است که کارفرما در اولی به دنبال انتخاب معماری مناسب است و در دومی در پی طرحی با جزئیات اجرایی؛ روشن است که شانس برنده شدن شرکت‌های بزرگ (با توجه به زمان) در شکل دوم بیش از دیگران است و در مسابقات مفهومی، این شانس برای همه تقریباً هم‌اندازه است.

کلیسای جامع فلورانس اولین نمونه مستند برگزاری مسابقه برای معماری است.

کلیسای جامع فلورانس اولین نمونه مستند برگزاری مسابقه برای معماری است.

آن‌چه‌که من به صورت نوشته‌ شده درباره شروع جریان مسابقات پیدا کرده‌ام، گنبد کاتدرال در فلورانس است که در نهایت«فیلیپو برونلسکی» در آن برنده و این ساختمان به نماد فلورانس و یکی از مهم‌ترین یادمان‌های رنسانس تبدیل شد. نگاه دقیق‌تر نشان می‌دهد که با گسترش انسان‌محوری در دوره رنسانس و رسمیت پیدا کردن نگاه فردگرایانه در طراحی، رنسانس نقطه گسترش این روند می‌شود، هرچند که در یونان باستان هم رقابت‌ هنرمندان و پیکرتراشان برای معابد ذکر شده است.
در ادامه به صورت مصداقی به پروژه‌های مؤثری در تاریخ معماری اشاره می‌کنیم که حاصل یک رویداد معماری بوده‌اند:

کریستال پالاس (قصر بلورین)
این پروژه که نقش مهمی در تاریخ معماری «مدرن» دارد، حاصل «شکست» در مسابقه طراحی یک نمایشگاه است. این مسابقه برنده‌ای پیدا نمی‌کند و از همین جهت با توجه به فرصت محدود برای اجرای نمایشگاه از« پاکستن» که سازنده گلخانه بوده است، برای ساخت پروژه دعوت می‌شود. پروژه در زمان کوتاهی ساخته می‌شود اما تأثیر مهمی در معماری مدرن می‌گذارد،خصوصاً که سرعت، صنعتی شدن و شفافیت از بحث‌های بنیادین این عصر بوده است.

کریستال پالاس اکسپوی 1851 اولین بنا با این حجم از شیشه بود.

کریستال پالاس اکسپوی ۱۸۵۱ اولین بنا با این حجم از شیشه بود.

برج ایفل
برج ایفل نیز برای نمایشگاهی در پاریس طراحی شده است. طراحی نمایشگاه بین ۱۰۷ شرکت‌کننده به مسابقه گذاشته شده بود اما ایفل،که دو همکارش روی این برج کار کرده بودند، آن را به برگزارکننده مسابقه ارائه می‌دهد. نهایتاً در حالی که باقی ساختمان‌های نمایشگاه به برنده مسابقه سپرده می‌شود، برای ساخت این برج نیز با ایفل قرارداد می‌بندند. پروژه در دوسال ساخته می‌شود اما ۵/۲ برابر هزینه تخمینی مخارج را به بار می‌آورد. آن‌چه که درباره این پروژه و پروژه «ژُرژ پمپیدو» اتفاق می‌افتد، موضع‌گیری تند هنرمندان آن زمان است؛ آن‌چنان که پس از ساخت ایفل جمع بزرگی از هنرمندان پاریسی، که نام کسانی چون «امیل زولا» نیز در میان آنها دیده می‌شود، با انتشار بیانیه‌ای به خدشه‌دار شدن چهره پاریس زیبایشان اعتراض می‌کنند اما هر دو پروژه در طول زمان مورد پسند جامعه و نماد پاریس و فرانسه می‌شوند.

برج ایفل که قرار بود بنایی موقتی باشد به شدت مورد اعتراض هنرمندان قرار گرفت.

مشهدی‌میرزا: باید به این توجه کرد که به طور معمول پس از نمایشگاه‌ها (اکسپوها) بسیاری از غرفه‌ها جمع‌آوری می‌شوند و قرار بر این بود که برج ایفل نیز موقتی باشد اما این نکته مهمی است که چگونه چیزی که قرار بود موقتی باشد، علیرغم تمام مخالفت‌ها ماندگار و اثرگذار شد. پروژه‌های عصر هیتلر که معماری کلاسیک پایه‌گذاری شد، حتی با وجود ماندگاری،تأثیرگذار نبودند. درباره ماندگاری و جنبش‌های معماری هم می‌شود سخن گفت.
درباره هر دو پروژه‌ مشخص است که این آثار از معماری زمان خود جلوتر بودند؛ یعنی عصری که هرچند در آن تکنولوژی ساخت پیشرفت کرده است اما معماری هنوز آن‌ چنان‌که باید، رشد نکرده است؛ به همین دلیل است که چنین پروژه‌هایی، چون فعالیت‌های آوانگارد دیگر، در ابتدا مخاطب را گیج می‌کنند؛ همان طور که حتی شاعران روشنفکر و معروف پاریسی رانیز گیج می‌کند. این معماری با آن معماری تغزلی، یا روحانی دوره نئوکلاسیک و باروک متفاوت است، چنان که در ابتدا کمتر کسی می‌توانست با موسیقی نوگرا ارتباط برقرار کند و زیبایی‌های آن را کشف کند. گمان من این است که دلیل ماندگاری ایفل هم همین کشف زیبایی‌هایش است.

مشهدی‌میرزا: این یعنی در حالی که با بسیاری از حرکت‌ها در ابتدا مخالفت می‌شود، باید بگذاریم که طرح مراحل بعدی خود را نیز طی کند.
باید بین معماری یا هنر خوب و هنر آوانگارد تفکیک قائل شویم. یک اثر هنری می‌تواند بسیار خوب باشد، یعنی به موازین سبکی خودش متعهد باشد و مردم آن را دوست داشته باشند؛ این گونه نیست که هر اثر خوبی، آوانگارد باشد یا عکس‌العمل منفی ایجاد کند، آثاری در طول تاریخ تلاش می‌کنند ژانر و زبان طراحی را عوض کنند؛ این ریسک بزرگی است و ممکن است شکست بخورد؛ حتی ممکن است کاری اشتباه باشد و کسانی که چنین تلاشی کرده‌اند، همواره با مخالفت و نقد شدید روبه‌رو بوده‌اند. همان طور که می‌دانیم نام‌هایی چون کوبیسم، امپرسیونیسم و حتی اینستالیشن (به معنای چیدمان)، که امروز برای این سبک‌ها و شیوه‌ها می‌شناسیم، در واقع برچسب‌های تحقیرآمیزی بوده‌اند که منتقدان برای این فعالیت‌ها انتخاب کرده‌ بودند.

اپرای سیدنی
این پروژه، مثال معروفی است که همه می‌شناسیم: مسابقه اپرای سیدنی، که با ۲۲۳ شرکت‌کننده برگزار می‌شود.«یورن اوتزن» که تحت تأثیر«آلوار آلتو» است، در این مسابقه شرکت می‌کند. داور مشهور مسابقه «ایرو سارینن» است که این پروژه را از میان پروژه‌های حذفی مسابقه خارج کرده، این جمله معروف را می‌گوید: «آقایان! این پروژه برنده مسابقه است.» اجرای این پروژه بسیار پیچیده است و ۱۶ سال طول می‌کشد و هزینه ساخت آن هفت برابر برآورد اولیه می‌شود. در اجرای پوسته‌ها مشکلات جدی‌ای وجود داشت و حتی معمار نیز راه‌حلی قطعی برای سقف‌ها نداشت. همین پروژه دست‌آویزی برای انتقاد به شهردار می‌شود، شهرداری که پروژه را با هدف ایجاد تصویری خاص برای شهر تعریف کرده بود. مشکلات اساسی، چون گنجایش افراد داخل اپرا، نیز همچنان ادامه دارد. اجراکنندگان مجبور می‌شوند تغییرات بنیادینی بدهند و اوتزن قهر می‌کند و ساخت پروژه شش سال دیگر ادامه پیدا می‌کند.
قدرت این پروژه در این است که در سازماندهی معماری متفاوت از رقبای خود است؛ بخش‌های مختلف پروژه تکه‌تکه شده و روی هم سوار می‌شوند. کنسول‌های نامتعارف دارد و این درحالی است که هنوز «نظریه جعبه» مدرنیسم قدرتمند بوده است. نزدیکی زمانی پروژه با بعضی پروژه‌های مهم نیز جالب است: اپرای سیدنی در ۱۹۵۶ طراحی می‌شود و لوکوربوزیه در ۱۹۵۲ رونشان را که خود نقدی به معماری جعبه ای است، می‌سازد. در همین سال‌ها است که سارینن فرودگاه معروف خود را، که گفته می‌شود تمثیلی از یک پرنده است، می‌سازد. در همین روند است که شاهد،آنتی تزی برای معماری جعبه‌ای و ظهور فرم‌های اکسپرسیو هستیم.

مرکز چندکاربری ژُرژ پمپیدو
مسابقه معروفی با داوری اسکار نیمایر و فلیپ جانسن در فرانسه برگزار می‌شود؛ اصولاً در فرانسه رایج است که سیاستمداران بخواهند با پول مالیات‌دهندگان، ساختمان‌هایی با تصویر فرهنگی بارز اجرا کنند تا به عنوان اثری ماندگار از دوره خود شناخته شود.
به این منظور ژُرژ پمپیدو و همسرش که از حامیان هنر مدرن بودند، درخواست ساخت بنایی را با برنامه فیزیکی ترکیبی دادند که از چندکاربری چون موزه هنر مدرن و کتابخانه و مرکز موسیقی تشکیل می‌شد. نفس ترکیب این عملکردها در این عصر اتفاق جدیدی بود و معماری جدیدی می‌خواست. هرچند که برنده مسابقه مورد علاقه پمپیدو نبود ولی پمپیدو به تصمیم داوران احترام می‌گذارد و پروژه ساخته می‌شود. پروژه‌ای که بسیار گران تمام شد و هنوز نیز هزینه نگهداری آن بالا است. این پروژه نیز آن‌چنان که باید، مورد قبول جامعه هنری فرانسه قرار نگرفت اما به محض تکمیل با استقبال عمومی مواجه و به عنوان نماد فرهنگی در پاریس شناخته شد. باید گفت که این بنا موجب پیش‌برد سبک «‌های‌تک» و استراکچر نمایان شد.
اینجا می‌توانیم در معماری خودمان مصداق‌یابی کنیم که: آیا زمانی که مسابقه‌ای برگزار می‌شود و کارفرما از نتیجه آن رضایت کامل ندارد به رأی داوری احترام می‌گذارد؟ نکته دیگر این است که «پیانو» در زمان برگزاری این مسابقه جوان و نسبتاً گمنام بود؛ در حالی که در کشور ما رایج است که جوان بودنِ برنده مسابقه، ضعف محسوب شود و گاه کارفرما به‌راحتی با نادیده گرفتن تلاش شرکت‌کنندگان اعلام می‌کند که مسابقه، برنده رتبه اول نداشته است.
همین نکته جالب است که سیاستمداری حامی این جریان می‌شود. البته وقتی طرح برج ایفل هم منتشر می‌شود، بسیاری از هنرمندان آن را به عنوان توموری در قلب پاریس معرفی می‌کنند. باید توجه کرد که این سیاستمدار تا چه حد شخصیت کاریزماتیک و مستحکمی داشته است که در برابر نقدها ایستاده است و به داورانی چون نیمایر و جانسن، که برنده مسابقه را انتخاب می‌کنند، اعتماد می‌کند.
البته درباره مسابقات معماری که به نتیجه نمی‌رسند با موضوعی روبه‌رو هستیم که من آن را « میانمایگی» می‌نامم، موضوعی که در مسابقات موفق می‌بینیم این است که این میانمایگی نه در معماران وجود دارد و نه در برگزارکننده. به عنوان آسیب شناسی مسابقات بد نیست، از گرو‌هایی نام ببریم که معروفند به این که در همه مسابقات شرکت می‌کنند؛ برای مثال از«لاک‌وود و ماسُن» نام می‌برند؛ این دو در ۲۰ مسابقه از ۳۰ مسابقه‌ای که شرکت کرده‌اند، برنده شده‌اند که به نظر می‌آید در زمینه شرکت در مسابقه متخصص شده‌اند. این دو را به عنوان نمونه‌ای از افرادی معرفی می‌کنند که تنها به‌دنبال کشف چگونگی نگاه و فکر داوران هستند تا مطابق سلیقه آنها طراحی کرده و پیروز ‌شوند. این گروه با هدف قرار دادنِ پیروزی، اعتقادات نظری و معماری را قربانی نگاه داوران می‌کنند. امروز می‌بینیم از این گروه نه اثر ماندگار و معروفی باقی مانده و نه اسمی از ایشان در تاریخ معماری وجود دارد؛ تنها همین شهرت شرکت در مسابقات باقی مانده است. در حالی که به طور مثال «آلدو رُسی» از بیش از۳۰ مسابقه‌ای که شرکت می‌کند در تعداد معدودی از آنها برنده می‌شود.

پارک لاویلت
این مسابقه مهم نیز در فرانسه و درباره کشتارگاهی است که قصد تبدیل آن به پارک را داشته‌اند. در سال ۱۹۷۶ مسابقه‌ای برگزار می‌شود که در سال ۱۹۸۰ و ۱۹۸۲ نیز تکرار می‌شود و نهایتاً در مسابقه سال ۱۹۸۲ از میان ۴۷۱ طرح شرکت داده ‌شده، ۹ پروژه به مرحله دوم می‌روند. شعار مجری جالب و پیشرو است که می‌گوید: «ما جایی را می‌خواهیم که همه مردم همدیگر را بدون توجه به نژاد و طبقه ببینند؛ جایی که صرفاً برای کودکان و سالمندان نباشد.» و این نشان می‌دهد که در کنار معماران و داوران چقدر نگاه و سطح فکری مجریان و سفارش‌دهندگان اهمیت دارد.
در این پروژه «برنارد چومی» برنده می‌شود و نگاه جدیدی در فرآیند طراحی معماری به وجود می‌آورد. پیش از آن، نگاه به معماری دیاگراماتیک و مدرنیستی بوده ‌است، این که دیاگرام‌های عملکردی در کنار یکدیگر قرار بگیرند و تبدیل به حجم شوند. اما اینجا تحت تأثیر اندیشه دیکانستراکتیویسم، سیستم‌ها روی هم انداخته شده و از روی هم قرارگرفتن لایه‌ها، پروژه به وجود می‌آید. لایه سطوح، یعنی سطوحی که وقایع زندگی مردم و تعامل‌های اجتماعی در آن اتفاق می‌افتد مثل پلازاها و پردیس‌ها. لایه خطوط یعنی مسیرهای حرکتی و لایه نقاط، که نشانه‌ها و نقاط مهم سایت است،روی هم قرار می‌گیرد. باقی داستان را نیز که در تاریخ معماری خوانده‌ایم. آنچه که مهم است این واقعه تاریخی است که بار دیگر به عنوان یک آنتی‌تز بسیار قدرتمند در برابر نگاه مدرنیستی می‌ایستد و معماری دیکانستراکتیویستی که از نگاه عموم بسیار عجیب بوده از بطن یک مسابقه جدی شهری و فضای سبز سر بر می‌آورد.

مشهدی‌میرزا: نکته جالبی که من متوجه می‌شوم این است که اغلب این مواردی که از آن صحبت می‌کنیم به نوعی پروژه‌های بخش دولتی هستند. چه روندی است که در دوره‌ای در بخشی از دنیا این مرجع موجب رویداد این تحولات بزرگ معماری می‌شود که امروز درباره آن صحبت می‌کنیم ولی در کشور ما یا کشورهای دیگر چنین نمی‌شود؟
البته این را تأکید کنیم که لندن پیشتاز مسابقات بود و این به دلیل توسعه اقتصادی و انقلاب صنعتی است که در آنجا روی می‌دهد و حجم سرمایه‌ای که وارد بازار می‌شود و همچنین نیاز به ساختمان‌هایی جدید برای حمل‌ونقل و آموزش و خدمات بهداشتی. انگلستان اولین کشوری است که صنعتی می‌شود و طبق آماری که راجر هارپر ارائه می‌دهد، در انگلستان ویکتوریایی و ایرلند، ظرف ۵ دهه ۲۵۰۰ مسابقه برگزار می‌شود، به طور متوسط هفته‌ای یک مسابقه. اما پروژه‌های شاخص را در فرانسه می‌بینیم که دلیلش شاید روحیه خاص فرانسوی‌ها است که آن را به عنوان پایتخت فرهنگی و دموکراسی معرفی می‌کند و همچنین قوانینی که چنین روحیه‌ای را در نظر داشته است.

مشهدی‌میرزا: پیش از این با یکی از همکاران در این باره گفت‌وگو می‌کردیم که قانونی وجود دارد که وقتی پروژه‌ها از سطحی گران‌تر و وسیع‌تر می‌شوند، باید در سطح اروپا برگزار شوند، البته من به خاطر ندارم که انگلستان نیز شامل این نوع قوانین اتحادیه اروپا هست یا نه. اما به‌ هرحال این یک نقطه مثبتی است که پروژه‌ها فراملی می‌شوند و رقابت فراتر از کشور گسترش می‌یابد.
البته من نمی‌دانم این قانون از چه زمانی است، اما به‌ هرحال در فرآیند آزمون و خطا رفته رفته شیوه‌ها اصلاح شدند‌؛ برای نمونه تاپیش از سال۱۸۴۲ در هلند هنوز هم اجباری برای قرارداد بستن با برنده رتبه اول مسابقه وجود نداشت، مثلا در ایران ممکن بود طرح شما در مسابقه برنده رتبه اول شود اما با برنده رتبه سوم قرارداد بسته شود. بعدها هم که برای جوایز مالی و هدایا قواعد سفت و سختی پایه‌ریزی شد، هنوز هم مسابقاتی که «طبق قواعد» برگزار شوند، بیشتر استثنا بوده‌اند تا اصل. در پروژه کتابخانه پاریس هم کسی برنده می‌شود، اما کولهاس نیز طرحی می‌دهد که یکی از مهم‌ترین بحث‌های معماری را رقم می‌زند: بحث آزاد شدن مقطع و در ادامه آن زبان جدیدی در معماری به وجود می‌آید. لوکوربوزیه آزادی پلان را مطرح می‌کند که دیگر لازم نباشد جرزهای ضخیم باربر در پلان وجود داشته باشد و فضا می‌تواند آزادانه بچرخد و پس از آن در پروژه شاندیگار، وُیدها مقطع را به پیش می‌برند.

جوایز
درباره‌ی موضوع جوایز می‌خواهم روی جایزه «پریتزکر» تمرکز کنم، جایزه‌ای که به صورت سالانه و برای معمارانی که در قید حیات هستند، برگزار می‌شود. جایزه‌ای که بر اساس فعالیت‌های معمار و با بررسی استعداد، نگاه معمار و تعهد معماران به آن‌ها تعلق می‌گیرد. شعار این مسابقه این است که به معماری جایزه داده می‌شود که توانسته باشد با هنر خود در محیط انسانی و انسانیت دخالت مداوم و باارزش داشته باشد.
این جایزه از سال ۱۹۷۹ با بودجه‌ای که جِی اِی پریتزکر و همسرش سیندی تأمین می‌کنند، شکل می‌گیرد و به نوعی نوبل معماری شناخته می‌شود که بدون توجه به ملیت، نژاد و ایدئولوژی به کارهای معماری رأی داده می‌شود. هرکسی که پروانه کار در هر کشوری داشته‌باشد، می‌تواند با ارسال طرح کارهای ساخته شده‌اش در این جایزه شرکت کند، به همین دلیل معماران گمنامی بوده‌اند که برنده این جایزه شده‌اند. داوری را ۹ داور صاحب‌نظر در رشته‌های مختلف از معماری، اقتصاد، آموزش و نشر و فرهنگ انجام می‌دهند. به دو جمله از ایشان اشاره می‌کنم؛ زمانی که فیلیپ جانسن برنده شد، برای او نوشتند: «به دلیل ۵۰ سال تخیل و جان‌بخشی به چندین موزه، تآتر، کتابخانه، باغ و سازه‌های یک‌پارچه» و برای سجیما گفتند: «به خاطر معماری‌ای که هم ظریف و قوی است و هم دقیق و سیال».

پریتزکر، جایزه‌ای است که به صورت سالانه به معمارانی که در قید حیات هستند، تعلق می‌گیرد. جایزه‌ای که بر اساس فعالیت‌های معماری و با بررسی استعداد، نگاه معمار و تعهد معماران به آنها تعلق می‌گیرد. این جایزه داوری حرفه‌ای دارد که گاه جوایز آن به معماران گم‌نامی تعلق می‌گیرد که جزء ستارگان رسانه‌های معماری نیستند.

پریتزکر، جایزه‌ای است که به صورت سالانه به معمارانی که در قید حیات هستند، تعلق می‌گیرد. جایزه‌ای که بر اساس فعالیت‌های معماری و با بررسی استعداد، نگاه معمار و تعهد معماران به آنها تعلق می‌گیرد. این جایزه داوری حرفه‌ای دارد که گاه جوایز آن به معماران گم‌نامی تعلق می‌گیرد که جزء ستارگان رسانه‌های معماری نیستند.

مشهدی‌میرزا: به جایزه‌های داخلی بپردازیم، دوست دارم خاطره‌ای که پیش از این برای من درباره جایزه معمار و تأثیرش روی زندگی حرفه‌ای شخصی‌تان گذاشت، حرف بزنیم. چون بحث اصلی ما این است که جوایز چه تأثیری روی معماری و خصوصاً روی معمارها دارد.
البته در این همایش، که درباره یک موضوع کلی است، ترجیح می‌دهم از خودم نگویم. در دانشگاهی که من در آن درس می‌خواندم، علاقه‌ای به معماری ایجاد نمی‌شد. گمانم این بود که در آینده باید گرافیک یا نقاشی را دنبال کنم اما جایزه معمار که در سال‌های آخری که ما در حال پایان تحصیل بودیم، شروع شد و برای من جالب و انگیزه ‌دهنده بود؛چرا که دیدم در کشور ما هم کسانی هستند که کارهای خوبی انجام می‌دهندو در عین حال مجموعه‌هایی هم هستند که به این‌گونه کارها ارج می‌نهند.


منبع: فصلنامه‌ی معماری وشهرسازی همشهری معماری

نوشته روایتی از تاثیر رویدادها بر تاریخ معماری؛ مسابقه‌هایی که معماری را ارتقا دادند اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۹ام تیر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

  • معیارها و شرایط مسابقه
  • جوایز و تاریخ‌های مهم
  • برگزارکننده

معیارها:
خلاقیت و نگاهی نو.
توانایی طراح در تحقق مطلوب فعالیت ها و تامین نیازهای روانی و کاربردی در فضای درونی بنا.
چگونگی و میزان نسبت هماهنگی طرح با ساختار اصلی معماری در جهت تأیید و ارتقاء کیفی آن.
میزان توجه طراح به بستر اقلیمی، فرهنگی و بومی محل طرح.

دبیرخانه جایزه معماری داخلی ایران، واژه معماری داخلی را به شرح زیر تعریف می نماید:
کیفیت فضا- معماری: ( مطلوبیت روانی، کارایی عملی، محقق شدن فضای مطلوب برای فعالیت ها، همنشینی فعالیت ها و فضاها، خلاقیت، تامین نور طبیعی مطلوب و همخوانی با بستر فرهنگی و اقلیمی)
تکنیک: (انتخاب درست مصالح، همخوانی شیوه ی ساخت با مصالح، کیفیت نهایی، استفاده از فنون نوین و مناسب ساخت، همنشینی درست تاسیسات با فضاهای داخلی)
عناصر داخلی: ( خلاقیت، مصالح، نورپردازی، کارایی عناصر، رنگ، نور، بافت، همنشینی عناصر)
طراحی داخلی: (چیدمان و دکوراسیون) عبارت از خلاقیت، شناخت، ریتم، فرم، رنگ، نقطه ی اوج و ترکیب.

اصول و مبانی داوری:
اصول و مبانی داوری علاوه بر در نظر گرفتن موضوع های اشاره شده بالا که تعریفی از واژه معماری داخلی است.
موارد زیر نیز مد نظر داوران در قضاوت پروژه های شرکت کنندگان قرار خواهد گرفت.

معماری: کاربری، کالبد، حجم، استراکچر کل بنا، روح، حس، زیبایی.
معماری داخلی: استراکچر داخلی، بدنه های داخلی و سقف ها- عناصر تشکیل دهنده کالبدی معماری داخلی ( ستون، در، پنجره، …)
تقسیم کاربری به فعالیت ها: فعالیت هایی که امکان تحقق کاربری را فراهم می کنند.
توزیع فعالیت ها: تعیین عرصه و حریم( قلمرو) فعالیت ها و همنشینی آنها.
چیدمان: امکانات، تجهیزات، مبلمان، اکسسوری
کیفیت فضا: ادراک فضا بر اساس متریال، بافت، رنگ، نور و ایجاد حس مواجهه
حرکت ذهن و بدن، درک و آگاهی: معنا- پدید آمدن انس و خاطره ( احساس تعلق)

نکته ۱: شرکت در جایزه معماری داخلی ایران در هر سال بصورت یک مرحله ای است و شیت های مربوط به پروژه های شرکت کنندگان توسط طراح و یا نماینده ایشان در موعد مقرر به دبیرخانه جایزه معماری داخلی ایران( دفتر مجله معماری و ساختمان) تحویل داده می شود.

نکته ۲: فصلنامه معماری و ساختمان به عنوان برگزار کننده جایزه معماری داخلی ایران و به مناسبت برگزاری دهمین دوره این جایزه، تغییراتی در محتوا، ساختار و نحوه برگزاری جایزه در تقسیم بندی ساختمان های طراحی و اجرا شده و ساختمان های بازسازی شده قائل گردیده است، که از این پس، جایزه با این روش برگزار می گردد.

شرایط و مدارک مورد نیاز جهت شرکت در جایزه:
شرکت کنندگان در دهمین جایزه معماری داخلی ایران کلیپ کوتاهی ( به مدت ۳۰ ثانیه) از پروژه اجرا شده همراه با مدارک اعلام شده زیر و حداکثر تا ششم مهرماه ۱۳۹۶  به دبیرخانه جایزه تحویل می نمایند.

معرفی ساختمان اصلی و زمان ساخت که طرح داخلی مورد نظر در داخل آن اجرا شده است با ارائه نشانی دقیق سایت و در صورت امکان نقشه یک پلان و یک نما از ساختمان اصلی با ذکر مقیاس یا تصاویری از هر یک از نماهای اصلی و موطه باز ساختمان.

پلان ها و برش ها یا تصاویر گرافیکی و سه بعدی طرح با ذکر مقیاس و نام فضا( در صورت موجود بودن).
نقشه های مربوط به هر یک از عناصر خاص و پیچیده ساخته شده در داخل فضا( اعم از جداکننده سقف ها و مبلمان) در مقیاس مناسب. ( در صورت موجود بودن)
معرفی طرح اجرا شده در قالب عکس های بزرگ و گویا از پروژه  که نکایانگر جزئیات طرح و نورپردازی در شب باشند با شرح هر عکس.

توضیحات لازم در مورد زیر بنا و پیشینه بنا، ایده اصلی طراح، اهداف دنبال شده در طراحی، مزایای گزینه انتخاب شده برای اجرا، موانع و محدودیت های طرح و اجرا، نقش کارفرما در شکل گیری طرح و … همراه با نمودارهای لازم، تصاویر قبل و بعد بنا و هر آنچه که داوران را در قضاوت طرح یاری کند.

کلیه نقشه ها و عکس ها باید روی فوم برد به ابعاد ۷۰*۵۰ سانتیمتر ( حداقل در ۲ شیت و حداکثر در ۴ شیت) و در یک صفحه توضیحات ارائه گردد.
ارائه مدارک ارسالی بر روی لوح فشرده ( تنها جهت چاپ در فصلنامه شماره ویژه جایزه) برا کلیه شرکت کنندگان اجباری است.

نام پروژه، محل اجرا، نام کارفرما، نام طراح اصلی یا گروه طراحی که با عنوان صاحب اثر شناخته خواهد شد، نشانی و شماره های تماس لازم، همکاران اجرایی و تاریخ شروع و خاتمه ی طرح و ساخت باید به صورت جداگانه در یک برگه A4 همراه مدارک توسط شرکت کننده به دبیرخانه ارائه می گردد و کد چهار رقمی به عنوان رسید به شرکت کنندگان تحویل داده می شود.

نام پروژه، نام صاحب اثر، نشانی، شماره تلفن و فکس روی پاکت نوشته شود.
محدودیتی برای ارائه پروژه های متعدد متعلق به یک شخص حقیقی و حقوقی وجود ندارد ولی هر یک از اثار بایستی در پاکت های جداگانه ارسال شوند. تمامی پروژه های شرکت کننده در دهمین جایزه معماری داخلی ایران در شماره ۵۲ مجله معماری و ساختمان ( شماره ویژه دهمین جایزه معماری داخلی ایران) منتشر می گردد.

جایزه ( با بررسی: کیفیت فضا، تکنیک، عناصر داخلی، طراحی داخلی و چیدمان) با شرایط زیر و به برندگان تعلق می گیرد:

  • ۱- جایزه معماری داخلی به پروژه های بازسازی و مرمت در دو زیر گروه مسکونی و عمومی و به شرح زیر تعلق می گیرد:
  • – رتبه اول مسکونی:  ۴۰،۰۰۰،۰۰۰ (چهل میلیون) ریال
  • – رتبه دوم مسکونی:  ۲۵٫۰۰۰٫۰۰۰ (بیست و پنج میلیون) ریال
  • – رتبه اول عمومی:  ۴۰٫۰۰۰٫۰۰۰ (چهل میلیون) ریال
  • – رتبه دوم عمومی:  ۲۵٫۰۰۰٫۰۰۰ (بیست و پنج میلیون) ریال
  • ۲- جایزه معماری- معماری داخلی به پروژه های اجرا شده در دو زیر گروه ساختمان های مسکونی و عمومی و به شرح زیر تعلق می گیرد:
  • – رتبه اول مسکونی:  ۴۰،۰۰۰،۰۰۰ (چهل میلیون) ریال
  • – رتبه دوم مسکونی:  ۲۵٫۰۰۰٫۰۰۰ (بیست و پنج میلیون) ریال
  • – رتبه اول عمومی:  ۴۰٫۰۰۰٫۰۰۰ (چهل میلیون) ریال
  • – رتبه دوم عمومی:  ۲۵٫۰۰۰٫۰۰۰ (بیست و پنج میلیون) ریال

مهلت ارسال آثار:
ارسال مدارک پروژه به دبیرخانه جایزه از ۲۹ شهریور ماه تا پایان وقت اداری پنجشنبه ۶ مهر ماه ۱۳۹۶ تعیین گردیده است. جلسات داوری ۱۰ و ۱۱ مهرماه در محل دفتر مجله معماری و ساختمان و مراسم اهداء جوایز ۱۳ مهرماه در محل دفتر مجله معماری و ساختمان و مراسم اهداء جوایز ۱۳ مهرماه برگزار می گردد.
توجه: در روند داوری در صورت صلاحدید هیئت داوری از طراح جهت توضیح در مورد پروژه، دعوت به عمل آمده و یا بازدید از پروژه انجام خواهد گرفت.

مراسم اهدای جوایز روز سیزدهم مهرماه سال ۱۳۹۶ برگزار می گردد.
مراسم تقدیر از معمار معاصر طبق برنامه هر ساله همزمان با مراسم اهداء جوایز در همان سیزدهم مهرماه برگزار می گردد. مراسم تقدیر از معمار معاصر ایران در سال ۱۳۹۶ متعلق به ایرج کلانتری است.

هیئت داوران: ( به ترتیب حروف الفبا)

پانته آ اسلامی

– کارشناس ارشد معماری
– دانشگاه شهید بهشتی شروع فعالیت حرفه ای او از سال ۱۳۸۰
– یکی از اعضای موسس گروه طراحی ارش (بعد چهارم فضا)
– برنده جوایز متعدد معماری در داخل و خارج از کشور
– دارای سوابق تدریس در دانشگاه آزاد اسلامی تهران

داراب دیبا

– دکترای معماری و شهرسازی
– دارای سوابق آموزش در دانشگاه های مهم و معتبر دنیا از جمله: دانشگاه هنر پاریس، MIT, Harvard و …
– طراح و معمار بسیاری از پروژه های مهم ملی در سطح کشور
– پروفسور در دانشگاه آزاد اسلامی- تهران و سردبیر مجله معماری و شهرسازی به مدت شانزده سال

کوروش رفیعی

  • – کارشناسی ارشد معماری از دانشگاه شهید بهشتی
  • – با سابقه بیش از ۲۰ سال طراحی و هم اکنون در دفتر شخصی خود مشغول به کارند
  • – برنده جایزه های متعدد معماری و رتبه اول ششمین جایزه معماری داخلی ایران ۱۳۹۲

سامان سیار

  • – کارشناس ارشد معماری – دانشگاه آزاد قزوین
  • – شروع فعالیت حرفه ای از سال ۱۳۷۷،
  • – سال ها به عنوان مدیر گروه طراحی معماری مهندسان مشاور نقش جهان پارس بوده و هم اکنون موسس دفتر شخصی خود در حرفه معماری و معماری داخلی و مدیر عامل موسسه معماری میرمیران برنده جوایز متعدد معماری و معماری داخلی

آرش مظفری

  • – کارشناس ارشد معماری – دانشگاه آزاد اسلامی
  • – شروع فعالیت حرفه ای از سال ۱۳۷۸
  • – موسس شرکت شاخه تجربی معماری  (کلانشهر)
  • – برنده جایزه های متعدد معماری و معماری داخلی در داخل و خارج کشور
  • – حضور در بینال ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ ونیز

دبیرخانه دهمین جایزه معماری داخلی ایران
تلفن و فاکس: ۰۲۱۸۸۵۰۳۷۶۹
وب سایت فصلنامه معماری و ساختمان: www.memary.net

نوشته فراخوان مسابقه دهمین جایزه معماری داخلی ایران اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۹ام تیر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

شین اِید برک به‌خوبی از جزئیاتی آگاه است که عملاً از دید بسیاری از ما پنهان می‌ماند. با قد ۱۰۵ سانتی‌متری (سه و نیم فوت)، در استفاده از وسائل محدود است. طراحی‌های انجام‌شده در این دنیا، از ارتفاع قفل درب‌ها گرفته تا انواع اندازه کفش‌های موجود، اغلب توانایی وی را برای انجام کارهای خودش محدود می‌کنند. او به ما می‌گوید که زندگی در دنیا به‌عنوان فردی کوتاه‌قد چگونه است و این سؤال را مطرح می‌کند که: «ما برای چه کسانی طراحی نمی‌کنیم»

منبع: TedTalk

نوشته چرا طراحی باید شامل همه شود؟ اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.

۱۹ام تیر ۱۳۹۶ طراحی و معماری

نویسنده:دکتررحیم سرور


استقرار قریب به ۲۵ درصد از جمعیت شهرنشین کشور در منطقه شهری تهران نشانگر درجه اهمیت نظام تصمیم سازی و تصمیم گیری در خصوص این منطقه شهری می‌باشد. این در شرایطی است که شهر تهران علاوه بر مشکلات شناخته شده دارای مسائل نهفته دیگری است که می‌تواند در هیبت فرصت و یا چالش ظاهر شود که بستگی به نحوه مدیریت آن دارد. قطعاً بخشی از فضای کاری شورای شهر پنجم به این قبیل موضوعات هدایت خواهد شد و نحوه سیاستگذاری آن‌ها می‌تواند فرصت‌هایی را برای حل مشکلات به وجود آورد:

۱. نقش در حال تغییر حکومت و سطوح مختلف آن: نقش حکومت‌ها و سطوح مختلف آن در حال تغییر است. این نقش از یک تأمین کننده اصلی خدمات در حال تبدیل به نقش تسهیل‌گری خواهد بود (ایده دولت کارآمد) لذا سازوکار پویا سازی سازمانهای شهری و چابک سازی آنها در کنار توجه به ارتقای برد اثر و گستره برنامه‌ها موضوعی است که باید مورد بررسی قرار گرفته و الگوهای عملی برای آنها تدوین نمود.

۲. شکل گیری چارچوب‌های قدرت: شبکه‌ای شدن و تمرکززدایی فرصت‌های جدیدی را برای مداخله ذی‌مدخلان مختلف فراهم می‌سازد. نهادهای تازه تأسیس یا سازمان‌های خدماتی ویژه برای برخورد با مسائل شهری ایجاد و تجهیز می‌شوند و البته در همین راستا مساله سهم خواهی ذی مدخلان موضوعی است که مسیر مدیریت و برنامه ریزی را بشدت تحت تأثیر قرار خواهد داد.

۳. دسترسی به تکنولوژی‌های ارتباطی و اطلاعاتی جدید: در نتیجه این تکنولوژی‌های جدید ارتباطی، روش ارتباط مردم با مقامات شهری و نحوه سازمان یابی مقامات و مردم بسیار متفاوت گشته است. همچنین به کار گیری فناوریهای نوین کمک موثری بر حل معضلات موجود خواهد کرد که لازم است مورد توجه اعضای شورای شهر پنجم و سیاستگذاران شهری قرار گیرد.

۴.ظهور سازمانها و نهادهای جدید: سازمان‌ها و نهادهای جدیدی در توسعه شهری نقش‌آفرین شده‌اند. نمونه آن‌ها سازمان‌های غیردولتی، سازمان‌های مبتنی بر اجتماعات محلی و جامعه مدنی است. نحوه تعامل و کار با آنها و همراه سازی این نهادها بخشی از برنامه توسعه و دلمشغولی اعضای شورای شهر پنجم و سیاستگذاران شهری خواهد بود.

۵.طرح اولویت‌های جدید: اولویت‌های جدیدی در مدیریت شهری درحال ظهور است. برای مثال اهمیت سیاستگذاری اقتصادی در سطح شهر و اثر توسعه شهری بر محیط‌زیست. موضوعاتی مانند اینکه چگونه به توسعه اقتصادی محلی دست یابیم یا اینکه چگونه مدیریت محلی را برپا کنیم و با کدامین برنامه‌ها به کاهش فقر در سطح شهری کمک کنیم؟ و سؤالات متعدد دیگر

۶. اهمیت یابی تنوع فرهنگی: اکنون نحوه برخورد مناسب با موضوع تنوع فرهنگی برای مدیران و سیاستگذاران شهری به عنوان یک چالش مطرح است. تنوع فرهنگی باید به عنوان دارایی دیده شود نه یک تعهد و بار مسئولیتی اضافی. استفاده از این تنوع به عنوان یک دارایی برای توسعه شهری، مساله دیگر شورای پنجم شهری می‌تواند باشد.

۷.اهمیت ظرفیت سازی برای مدیریت شهری: چالش ظرفیت‌سازی برای مدیریت شهری در سطوح مختلف چهره می‌نمایاند از نوسازی شهری تا ایجاد بنگاه‌های تنظیم مقررات و بازتعریف شیوه‌های راهبری موضوعات اقتصادی و اجتماعی.

۸.اهمیت بازتعریف نظام مدیریت پسکرانه تهران: شهر و پسکرانه آن از هم مجزا نیستند، بلکه با هم بسیار مرتبط هستند. این رابطه باید دارای سودبخشی دو طرفه‌ای باشد، امروزه بواسطه شکل گیری شهر- منطقه، صیانت و توسعه پایدار پهنه‌های پیراشهری (حریم) اهمیت و جایگاه ویژه‌ای در هدایت و تضمین توسعه پایدار کلانشهرها پیدا کرده است، موضوعی که امروزه یکی از چالش‌های جدی منطقه کلانشهری تهران می‌باشد.

 نتیجه

اول: استقرار بخش بزرگی از جمعیت کشور در منطقه کلانشهری تهران، موضوع مدیریت و نظام شورایی و راهبری آن را در شرایط حساسی قرار داده است که ضرورت دارد با واقع بینی و به دور از هر گونه نگاه‌های جناحی و حزبی به عنوان یک واقعیت فرایند توسعه منطقه‌ای و شهری بدان توجه کرده و به حل مسائل شناخته شده و ناشناخته آن پرداخت.

دوم: چالش‌های منطقه کلانشهری تهران ماهیت جدیدی یافته‌اند که در یک طیف از سطح جهانی تا محلی قابل شناسایی هستند. مدیریت فرهنگ سیال و رو به تغییر شهری، مسائل اجتماعی متعدد، موضوع جذب و تجهیز سرمایه‌های انسانی و مالی، مقابله با انواع تهدیدهای احتمالی، تأمین زیرساخت‌های قوی، ارتقای تاب آوری شهری، ساماندهی عوارض و منابع درآمدی، نحوه شراکت با سایر شرکای ملی و فراملی و تبدیل فضاهای غیرفعال شهری به فضای جریان، اصلاح و به سرانجام رساندن لایحه مدیریت شهری و … بخشی از موضوعات و دغدغه‌های شورای شهر پنجم خواهد بود.

 


رویدادهای معماری: علیرغم جستجوی تحریریه شهرسازی رویدادهای معماری برای یافتن منبع اصلی مطلب فوق به قلم دکتر رحیم سرور منبع اصلی آن را پیدا نکردیم و آن را از کانال تلگرامی باغشهر نقل می‌کنیم.

نوشته شورای شهر پنجم و چالش‌های نوپدید در مدیریت شهری تهران اولین بار در رویدادهای معماری پدیدار شد.